تبليغاتX
صفحات انتظار در فراق گل نرگس

ويژگي اهل دنيا در حديث معراج: 1-زياد مي‌خوابند -:-:-:- 2-زياد مي‌خندند -:-:-:- 3-زياد مي‌خورند -:-:-:- 4-زياد خشمگين مي‌شوند -:-:-:- 5-کمتر راضي مي‌شوند -:-:-:- 6-از کساني که نسبت به آنها اسائ? ادب کرده‌اند عذرخواهي نمي‌کنند -:-:-:- 7-اگر کسي از آنها عذرخواهي نمود، عذر او را نمي‌پذيرند -:-:-:- 8-هنگام اطاعت کسل و بي‌نشاط‌ند -:-:-:- 9-هنگام معصيت شجاع و جسورند -:-:-:- 10-آرزوهاي طول و دراز دارند، در حاليکه مدت عمر آنها کوتاه، و اجل آنها نزديک است -:-:-:- 11-محاسب? نفس ندارند -:-:-:- 12-کمتر فکر مي‌کنند -:-:-:- 13-زياد سخن مي‌گويند -:-:-:- 14-کمتر مي‌ترسند -:-:-:- 15-هنگام غذا بيش از حد شادمان مي‌شوند -:-:-:- 16-در نعمت‌ها اهل شکر نيستند -:-:-:- 17-در بلاها صبر نمي‌کنند -:-:-:- 18-خوبي‌هاي زياد مردم را با ديد حقارت مي‌نگرند -:-:-:- 19-حتّي نسبت به کارهايي که انجام نداده‌اند، ادّعا دارند -:-:-:- 20-آنچه را که ندارند، ادّعا مي‌کنند -:-:-:- 21-دائم از بدي‌هاي مردم سخن مي‌گويند. ....::::دعاي حضرت فاطمه زهرا در تعقيب نماز عشا::::..... «بارالها رحم کن زمين‌خوردنم را هنگام مرگ، و فراق دوستان و تنهايي‌ام را هنگام جاي گرفتن در قبر، و غربتم را در روز قيامت، و نيازم را در آن‌هنگام که براي حسابرسي در پيشگاهت قرار مي گيرم.»
جمعه بیست و دوم آبان 1388
(24) آیا «ترین‌ها» را می‌شناسید!؟ (بخش دوم)

«بسم الله الرحمن الرحيم»

و ادامۀ حدیث...

- شجاعترين مردم كسى است كه بر نفسش غالب آيد.

- با ارزشترين مردم كسى است كه دانشش بيشتر باشد.

- كم لذّت‏ترين مردم، حسود است.

- كم راحت‏ترين مردم، بخيل است.

- بخيل‏ترين مردم كسى است كه نسبت به آنچه خداوند بر او واجب كرده بخل ورزد [و اداى واجب نكند].

- سزاوارترين مردم به حقّ، كسى است كه بيشتر به حقّ، عمل كند.

- كم‏وفاترين مردم، زمامدارانند.

- كم حرمت‏ترين مردم، آدم فاسق است.

- كم دوست‏ترين مردم، زمامدار است.

- فقيرترين مردم، آدم طمعكار است.

و این حدیث ادامه دارد...

 متی نراک؟

ای دل طــــوفـــــــانیم آرام بـاش           یک تپش با طبع من همگام باش

واژه‌هایم را پــر از احســـاس کن           دیده را از اشـک پر المــــاس کن

وا کن از پای قلـــــــم زنجیــــر را           بشکن این بغض شب دلگیـــر را

تا نویسم از چنـــــین هنگامه‌ای           سوی آن صحرا نشسته نامه‌ای

کعبـــــه آباد حجـــــــاز من توئی           مستحبـــات نمــــــــاز من توئی

ای تو آرام دل هــــــر بی‌شکیب           مستجــــاب آخرین امّن یجـــیب

یادت ای قـــامت قیامت هر کجا            کرده غوغای قیــــــــــامت را بپا

صبح جمعه رقص شـور انگیز باد            حلقــه زلــف تــو را آرد به یـــــاد

چیست این دلشوره‌های بی‌کران          پشت کاشی‌های سبز جمــکران

کشتی امیـــــد در گِل تا به کی؟          بانــگ اللهـــمّ عجّـــــل تا به کی؟

تا به کی از داغ هجـــران تو صبــر          جلوه کن ای آفــتـاب پشت ابـــــر

اشــــک‌هایم هـــر پــگاه انتـــظار          گــل کند در وعـــــده‌گاه انتــــظار

کـــاروان سالار لختی صبـــــر کن          یوســفی دارم به چـــاه انتــــظار

کی به دریای ظــهـورت می‌رسد          زورق ایــــــن آبــــــــ‌راه انتـــــظار

بی‌تو در سرمای شب بی‌طاقتند          کـــودکـــــــان بی‌پنـــــاه انتـــــظار

کاش مَست چشم نازت می‌شدم        ریشـه‌ای از جانمـــــازت می‌شدم

کاش برگردی که باز آید بهـــــــــار          کاش گردد دست‌بوست ذوالفقــار

کاش یک‌دم میهــــمانت می‌شدم          نیـــمۀ شب روضه‌خوانت می‌شدم

کاش یک ساعـت عنان‌گیرت شوم          یا جوان‌مرگ تـــــــــو یا پیرت شوم

دادم از کف جمله صبــــــر و تاب را          تا که بوسیــــــدم کف ســرداب را

بانگ هل من ناصر از کعبـــــه بر آر         کعــــبه را از این سیه‌پــوشی در آر

ذوالفقـــــار حیـــــدری را تــاب ده          کافـــــــران را بیـــم از مـــــرداب ده

خیــــز و بر هم زن همه آرامشان          کام شیرین تلـخ کن بر کامشـــــان

محــــو کن فرعونیـــــان نیــــل را          از فلســطین نقــــش اسرائیـــل را

کربــــــلای دیگری آغــــــاز کـــن           روزۀ صبـــــــر خــــــدا را بـــاز کن

کودک 6ماهـه را خــــوابی رسان          خیــمه‌های تشـــنه را آبی رسان

اهل بیت عشــــــق را دریاب زود          خیمۀ عبـــاس مانــــده بی‌عمـــود

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 13:22 توسط عبد عاصی.
شنبه شانزدهم آبان 1388
(24) آیا «ترین‌ها» را می‌شناسید!؟ (بخش اول)

«بسم الله الرحمن الرحيم»

 

از امام صادق (عليه السّلام) روايت شده است كه فرمود: پدرم از پدرش از جدّش رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله) روايت كرده كه آن حضرت فرموده است:

 

- عابدترين مردم كسى است كه واجبات را بپا دارد.

- سخى‏ترين مردم كسى است كه زكات مالش را بپردازد.

- زاهدترين مردم كسى است كه از حرام دورى ورزد.

- با تقواترين مردم كسى است كه حقّ را بگويد. چه به نفعش و چه به ضررش باشد.

- عادل‌ترين مردم كسى است كه آنچه براى خود مى‏پسندد براى ديگران هم بپسندد، و آنچه براى خود نمى‏پسندد، براى ديگران نيز نپسندد.

- زيرك‏ترين مردم كسى است كه زياد به ياد مرگ باشد.

- و غبطه خورنده‏ترين مردم كسى است كه در دنيا، [خودش را] از عقاب الهى، ايمن بداند و [از عمل ناكرده‏] اميد به ثواب داشته باشد.

- غافل‌ترين مردم كسى است كه از تغيير و دگرگونى دنيا، پند نگرفته باشد.

- بزرگترين مردم در دنيا از جهت عظمت، كسى است كه دنيا نزد او عظمتى نداشته باشد.

- و عالم‌ترين مردم كسى است كه علم و دانش مردم را با علم و دانش خود، جمع نمايد.

و این حدیث ادامه دارد...

یا صاحب الزمان عجل علی ظهورک
برای مشاهدۀ عکس در اندازۀ واقعی اینجا کلیک کنید. 

باز گرد ای بغض صحرا گرد من           باز گــــرما ده به بیت ســـرد من

ای که عمــــق انتــــــظارات منی           ای که پشــــت استعـــــارات منی

من شب ظلمــانی استم تــار تــار           انتظـــــارم  انتظــــارم  انتـظــــار

منتظـــر بودن عبادت کردن است           با خیال دوست عادت کردن است

قبـــلۀ صحـــرانشین این کـویــــر           بـال زخــــم سجـــاده‌هایم را بگیر

با تو کبری در خضوعم مانده است        چار رکعت در رکوعـــم مانده است

تشنــــگی از پـــای درآورده مـــرا         آب، پشت سدّ جــــوعم مانده است

سجده‌ام سر می‌کشد از روی مهـــر        غصّه بر دوش خضوعم مانده است

واجــــــباتم شد شهیــــد مســـتحـب         اصل، در چـــاه فروعم مانده است

ای نمی‌دانم، کجــایی!؟ کیستـــی!؟          ای فراتر از چـــرایی، چیستــــی!

در غیــــابت آب را گِـــــل کرده‌اند           مــــوج را مدیون ساحــل کرده‌اند

خاک در دست کسوف افتاده است          آسمان هم در خسوف افتاده است

آه ای خـــورشیـــد روز رهـــگذر           ای پنــــــاه ســــایه‌های در به در

بی‌تو ما دل‌شــــوره‌های بینـــــوا            بر کدامین جـــاده یابیـــم إلتجــــا

من دعای عهـــــد میخوانم بیــــا            بر سر این وعــــده می‌مانم بیــا

با تجـــــلّی‌های پر هیبـــت بیــــا            از میـــان پــــردۀ غیبــــت بیــــا

آن که عمری گشته در دنبال تو             بـاز می‌آیـــد به استقبــــال تــــو

 

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 14:23 توسط عبد عاصی.
جمعه هشتم آبان 1388
(23) صفات و حالات مردم آخرالزمان

«بسم الله الرحمن الرحيم»

 

اصبغ‌بن‌نباته گويد: اميرالمؤمنين(عليه السّلام) فرمود:

زمانى بر مردم مى‌آيد كه عمل زشت، برترى (كامل) پيدا كند و خودسازى نمود جلوه‌گرى نمايد.

 

پرده از روى محرّمات برداشته شود، زنا آشكار مى‌گردد و مال يتيمان را حلال دانسته مى‌خورند، كم‌فروشى می‌نمايند و شراب را به جاى آب انگور حلال می‌دانند؛ و رشوه را به عنوان هديه حلال شمرند؛ خيانت در امانت را جايز مى‌دانند، مردها شبيه به زن‌ها و زن‌ها شبيه به مردها شوند. (در لباس، يا همجنس‌گرائى؛ با اينكه پيامبر خدا (صلّى الله عليه وآله وسلم) لعنت فرمود مردانى كه شبيه زن‌ها و زنانى كه شبيه مردها شوند).

به حدود و احكام نماز اعتنا نمى‌كنند؛ در آن زمان براى غير خدا (سياحت، تجارت، ريا، سياست و غيره) حج كنند.

 

در آن زمان گاهى ماه شب اوّل، آنقدر بزرگ ديده شود كه به نظر دوشب آيد و گاهى در شب اوّل ديده نشود، پس چون ماه ديده نشود روز اوّل ماه رمضان را روزه نگيرند و روز عيدفطر را روزه بگيرند.

 

در آن زمان مراقب باشيد؛ مراقب باشيد؛

 

مبادا خداوند ناگهان انتقام گيرد؛ همانا در پس آن زمان، مرگ سريع و عجيبى خواهد بود، به گونه‌اى كه شخص، هنگام صبح سالم است و شب به خاك سپرده مى‌شود، شب زنده است و صبح مُرده.

در آن زمان پيش از آنكه به بيمارى مرگ مبتلا شوند، واجب است وصيّت خود را بكنند؛ و نماز را در اوّل وقت به‌جا آورند، مبادا تا آخر وقت اجل مهلت ندهد.

 

هر كدام از شما كه آن زمان را درك كند، شب نخوابد مگر با طهارت (وضو) و اگر بتواند در تمام احوال با طهارت باشد، انجام دهد. زيرا نمى‌داند ملك الموت چه وقت به سراغ او مى‌آيد.

 

من شما را ترساندم اگر بترسید!
و فهماندم اگر بفهميد!
و پند دادم اگر پند بگيريد!

 

در نهان و آشكار از خدا بترسيد و (سعى كنيد) مسلمان بميرید!
چه هر كس غير از اسلام، دينى قبول كند، از او پذيرفته نخواهد شد و در آخرت از زيان‌كاران است.

 (بحار الانوار، ج 96)

 

التماس دعا
اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 0:0 توسط عبد عاصی.
جمعه یکم آبان 1388
(22) فتنۀ آخر الزمان از دیدگاه امام علی(ع)

«بسم الله الرحمن الرحيم»

 فتنه چون شتری مست....

اميرالمؤمنين(علیه‌السلام) در يكى از سخنان حكيمانۀ خود، جهت راهنمائى مردم به هنگام وقوع فتنه و آشوب‌هاى دينى مشكوك، پس از آنكه به مردم سفارش مى‌فرمايد كه در فتنه‌ها كاملاً دقت كنید تا مطلب بر شما روشن گردد و مراقب باشيد تا به هيچ طرف قدمى برنداريد كه رهبر و پيرو هر دو مسئول هستند، به فتنۀ بزرگ آخرالزمان پرداخته مى‌فرمايند:

پس از اين مقدمات، فتنه‌اى تكان‌دهنده پيدا شود كه خردكننده و پرشتاب است؛ دل‌هاى مستقيم منحرف گردد و مردان سالم گمراه شوند.

هنگام روى‌آوردن آن فتنه، خواهش‌هاى نفسانى مختلف شوند (مردم به خاطر اختلاف‌سليقه‌ها و آراء نفسانى و هوى و هوس، با يكديگر اختلاف پيدا مى‌كنند!) و در زمان پيدايش انقلاب، آراء مشتبه شود، هر كه از آن فتنه اطاعت كند هلاك شود و هر كه سعايت و بدبينى پيشه كند (بر عليه آن حرف زند) او را خرد كرده نابود سازد.

در آن دگرگونی‌ها مردم چون گلۀ خرهاى وحشى (گورخرها) يكديگر را گاز بگيرند و ريسمان محكم (دين يا وحدت جامعه) متزلزل گردد؛ و حقيقت پوشيده گردد (حق و باطل معلوم نشود) در آن فتنه سخنان و اعمال درست اندك گردد؛ ستمگران به سخنرانى پردازند؛ آن انقلاب، صحرانشينان را با آهن دهانه خود بكوبد و با سينه‌اش آن را خرد كند. (سلطه او همه‌جا گسترده شود)

آنها كه خود را از گرد و غبار آن فتنه دور مى‌كنند و به تنهائى حركت مى‌كنند از بين مى‌روند، در راه مبارزه با آن فتنه، سواركاران (دليران) هلاك شوند.

آن فتنه با تلخى قضا و قدر همراه و وارد شده خون‌هاى تازه و پاك را بدوشد و در نشانه‌هاى دين رخنه كند، و اعتقادات مردم را تغيير دهد.

خردمندان از آن فتنۀ تاريك مى‌گريزند و بدخواهان براى آن نقشه مى‌كشند، آن فتنۀ تاريك رعد و برقى دارد و در آن پيوند خويشى بگسلد و خويشان از هم جدا شوند و اسلام از آن بركنار است، هر كه از آن بركنار است، هر كه از آن بيزار باشد بيمار است (دچار سختيهايى مى‌شود) و هر كه از آن كوچ كند وامانده است. (راه چاره‌اى ندارد.)

منبع: نهج البلاغة؛ پیشگویی‌های امیرالمؤمنین (ع)، سید محمد نجفی یزدی 

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 0:0 توسط عبد عاصی.
جمعه دهم مهر 1388
(19) شکر نعمت وجود امام چیست؟

«بسم الله الرحمن الرحيم»

امام صادق (علیه‌السلام) فرمود:

خدای عزوجل به موسی (علیه السلام) وحی فرمود: ای موسی، شکر مرا، آنچنان که شایسته است، به جای آور.

موسی (علیه‌السلام) پاسخ داد: پروردگارا؛ چگونه شکر تو را چنانچه شایسته است، به جای آورم، در حالی‌که شکر گزاردن من، نعمتی‌ست که تو به من بخشیده‌ای؟

خدای تعالی فرمود: اکنون شکر مرا به جای آوردی که دانستی آن نعمت از جانب من است.

 

بله! شکر نعمت، نعمت دیگه‌ایه که شکرش بر بندگان واجبه؛ پس منتها شکر نعمت خدا، اقرار به عجز و ناتوانی از ادای شکر اوست.

امّا انسان برای ادای شکر، باید اول نعمات خداوند رو بشناسه و اهمیت و ارزش اون‌ها رو بدونه.

یکی از بزرگ‌ترین نعمت‌هایی که خداوند به انسان‌ها عطا کرده، نعمت وجود امام و ولایته. وظیفۀ ما هم، در وهلۀ اول، نسبت به مسألۀ امامت، همین شناخته. پس باید سعی کنیم نسبت به وجود نازنین امام زمان (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) شناخت پیدا کنیم و اهمیت و جایگاه امام رو بشناسیم. بعد میتونیم شکر نعمت رو به جای بیاریم و الّا اگه نعمت مجهول بمونه، انسان توفیق شکر اونو پیدا نمیکنه.

بعد از شناخت، نوبت به شکر میرسه و شكر نعمت امامت، فرمان بردن از امر و نهى امام (عليه‏السلام) و عشق به اوست.

شكر نعمت عمر، به اين است كه اين گوهر گرانبها خرج طاعت حق گردد و شكر بدن، عبادت حق و خدمت به خلق، و شكر مال ، از حلال به‏دست آوردن و در حلال و خير خرج كردن، و شكر نعمت امامت، فرمان بردن از امر و نهى امام (علیه السلام) و عشق به اوست.

ابى حمزه گويد: از امام باقر (علیه السلام) پرسيدم: امام چه حقّى بر مردم دارد؟ فرمود: حق وى اين است كه از او بشنوند و فرمان برند.             (اصول كافى-ترجمه كمره‏اى، ج‏3، ص: 141)

إن‌شاءالله خداوند همۀ ما رو قدردان نعمات خودش قرار بده و توفیق شکرش رو بهمون عنایت کنه.

آمین یا رب العالمین

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 15:42 توسط عبد عاصی.
جمعه سوم مهر 1388
(18) من بی‌حیا هستم یا تو!؟

«بسم الله الرحمن الرحيم»

روزگاری زاهدی بالای کوه به دور از مردم در غاری به عبادت مشغول بود. روزها روزه میگرفت و هنگام افطار خداوند قرص نانی برایش می‌فرستاد که نیمی از آن را می‌خورد و نیم دیگر را برای سحر خود نگاه می‌داشت. سال‌ها بر این منوال گذشت، تا آن‌که شبی هنگام افطار از آن قرص نان خبری نشد...

زاهد نمازش را خواند و به انتظار نشست اما تا صبح غذایی نرسید. پس از جا برخاست و به سمت روستایی که در آن اطراف بود، روانه شد. خود را به یک خانۀ روستایی رساند که اهل آن بی‌ایمان و اعتقاد بودند.

زاهد در زد و چیزی برای خوردن خواست.
صاحب خانه نیز دو قرص نان جوین برایش آورد
.
او نان‌ها را
گرفت تا از راهی که آمده بود باز گردد.
در آن خانه سگ نگهبانی بود لاغر و بیمار، که پارس‌کنان به دنبال زاهد به راه افتاد و گوشۀ لباسش را گرفت!

مرد وحشت‌زده، یکی از دو قرص نان را جلوی حیوان انداخت و به راه خود ادامه داد.
هنوز مسافت زیادی نرفته بود که دوباره صدای زوزۀ سگ شنیده شد.
مرد آن نان دیگر را هم برای حیوان انداخت و بر سرعت خود افزود!

سگ آن را هم خورد و باز از نو پارس‌کنان به دنبال مرد دوید و لباسش را با دندان پاره کرد.
زاهد نهیب زد: از من چه می‌خواهی ای حیوان! من تا به حال سگی به این بی‌حیایی ندیده‌ام!
صاحب‌ات دو قرص نان بیشتر به من نداده بود، من هم آن‌ها را برای تو انداختم، دیگر زوزه و حمله و جامه دریدنت برای چیست!؟

سگ به قدرت الهی به زبان آمد و گفت:
ای مرد! من بی‌حیا نیستم. من سگی هستم که به نگهبانی این منزل گماشته شده‌ام. از صبح تا شام از همه چیز محافظت می‌کنم.
صاحبم گاه چند تکه استخوان، گاه قطعه‌ای نان خشک مقابلم می‌گذارد و
گاهی هم اصلاً فراموش می‌کند به من غذایی بدهد!
با این‌همه من نگهبانی خود را همچنان
بدون چشم‌داشت و توقعی انجام داده و هرگز به بهانۀ گرسنه ماندن به در خانۀ بیگانه‌ای نرفته‌ام. اما تو که خود را بندۀ عابد و زاهد خدا می‌دانی، یک شب که او سهم نان‌ات را به تو نرساند، بر گرسنگی شکیبایی نورزیده، از عبادت دست برداشته، از کوه به زیر آمدی و در خانۀ این مرد بت پرست را زدی و طلب نان نمودی.
اکنون خود بگو بدانم، نام بی‌حیا را به تو باید داد یا من؟!

منبع: کشکول شیخ بهایی

 

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 0:0 توسط عبد عاصی.
جمعه بیست و هفتم شهریور 1388
(17) مخالفت با هوای نفس!

«بسم الله الرحمن الرحيم»

 نتيجه مخالفت با هواى نفس:
در كتاب فرج بعد الشدة حكايت ذيل را نقل نموده كه، راهبى در بلاد مصر شهرت يافت كه او صاحب مكاشفه است.
عالمى از علماى مسلمين خيال كرد كه اين راهب،
مسلمين را از دين اسلام خارج مى‌كند!
پيش خود گفت: خوب است او را بكشم!
پس كاردى را مسموم
كرده، به در خانۀ راهب آمد و در را زد.

راهب گفت: كارد را بينداز! اى عالم مسلمين داخل شو!

آن عالم، كارد را انداخت و داخل شد و گفت: اى راهب اين نور مكاشفه از چه جهت به تو ظاهر گشته؟
راهب گفت: به خاطر
مخالفت با هواى نفس!
عالم به او گفت:
آيا اسلام را قبول مى‌كنى؟
راهب گفت: بلى!
«اشهد ان لااله الاالله و ان محمداً رسول الله»

عالم گفت: چه چيز تو را به مسلمانى وادار نمود؟
راهب گفت: اسلام را بر نفس خودم عرضه كردم. نفسم مخالفت كرد! من هم با نفسم
مخالفت كردم و اسلام را قبول كردم!
چون من به اين مقام نرسيدم جز به مخالفت با نفسم...!

منبع: کشکول شیخ بهایی

 

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 12:52 توسط عبد عاصی.
جمعه سیزدهم شهریور 1388
(15) محبوب‌ترین‌ها نزد خداوند

«بسم الله الرحمن الرحيم»

چیست این دل‌شوره‌های بیکران

 

پشت کاشی‌های سبــــز جمکران

 

کِشتی امیــــــد در گِـــل تا به کِی

 

بانگِ «اللــهم عجـّــل» تا به کِی

 

تا به کِی از داغ هجـران تو صبر

 

جلوه کن ای آفـــــتابِ پشت ابـــر

السلام علیک یا حسن بن علی علیه السلام

ثمالى از امام سجاد (عليه السّلام) روايت كرده كه فرمود:

دو گام در نزد خداوند از همه گامها محبوب‏تر مى‏باشند:
گامى كه مؤمن در راه خداوند برمى‏دارد؛
و گامى كه بطرف صلۀ ارحام برداشته می‌شود، در حالى كه آن رحم با او قطع ارتباط كرده باشد.

در نزد خداوند دو جرعه از همه جرعه‏ها محبوب‏تر مى‏باشند:
 اول آن است كه مؤمنى خشم خود را با حلم فرو نشاند؛
دوم مؤمنى كه با صبر مصيبت‏ها را زائل گرداند.

 در نزد خداوند دو قطره از همه قطره‏ها محبوب‏تر هستند:
قطره خونى كه در راه خداوند ريخته گردد؛
و قطره اشكى كه در دل شب از ديده‏اى بريزد، و براى خدا باشد.

منبع: الإيمان و الكفر بحار الانوار، ج‏1، ص: 508

میلاد با سعادت امام حسن مجتبی علیه السلام مبارک و فرخنده باد.

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 23:30 توسط عبد عاصی.
یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388
(13) داستان گنجشک و خدا

«بسم الله الرحمن الرحيم»

... روزها گذشت و گنجشک با خدا هیچ نگفت.

فرشتگان هر بار سراغش را از خدا می‌گرفتند.

و خدا هر بار به فرشتگان می‌گفت: می‌آید؛ من تنها کسی هستم که غصه‌هایش را می‌شنود و یگانه قلبی‌ام که دردهایش را در خود نگه می‌دارد.

و سرانجام گنجشک روی شاخه‌ای از درخت دنیا نشست.

فرشتگان چشم به لب‌هایش دوختند،

گنجشک هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود:

با من بگو از آنچه سنگینی سینۀ توست.

گنجشک گفت: لانۀ کوچکی داشتم. آرامگاه خستگی‌هایم بود و سرپناه بی‌کسی‌ام.

تو همان را هم از من گرفتی. این توفان بی‌موقع چه بود؟ چه می‌خواستی از لانۀ محقّرم؟ کجای دنیا را گرفته بود؟...

و سنگینی بغض راه بر کلامش بست.

سکوتی بر عرش طنین‌انداز شد.

فرشتگان همه سر به زیر انداختند.

خدا گفت: ماری در راه لانه‌ات بود، خواب بودی.

باد را گفتم تا خانه‌ات را وارونه کند. آن‌گاه تو از کمین مار پر گشودی!

گنجشک خیره در خدایی خدا ماند.

خدا گفت: و چه بسیار بلاها که به واسطۀ محبّتم از تو دور کردم و تو ندانسته به دشمنی پرداختی...

اشک در دیدگان گنجشک نشسته بود.

ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه‌هایش ملکوت خدا را پر کرد...

* * *

وَعَسَى أَن تَكْرَهُواْ شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَّكُمْ وَعَسَى أَن تُحِبُّواْ شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَّكُمْ وَاللّهُ یَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ

و بسا چیزى را خوش ندارید و آن براى شما بهتر است، و بسا چیزى را دوست دارید و آن براى شما بدتر است، و خدا مى‏داند و شما نمى‏دانید. (سورۀ بقره، آیۀ 216)

منبع: سایت تبیان

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 18:9 توسط عبد عاصی.
جمعه نهم مرداد 1388
(10) نصب آئینه و آراستگی!

«بسم رب المهدی المنتظر»

یا بقیة الله فی ارضه ادرکنا

خیلی به ظاهر و پوشش خودش اهمیت می‌داد! دلش می‌خواست خوش‌تیپ باشه و هیچ نقص و ایرادی تو سیماش دیده نشه! همه جای خونه آینه نصب می‌کرد تا هر وقت از جلوش رد میشه، یه نگاهی به خودش بندازه! اینطوری بود که همیشه ظاهری مرتب و آراسته داشت!

حالا چه خوب بود اگه ما هم، تو همۀ قسمت‌های خونه‌مون، آینه نصب می‌کردیم! همۀ دیوارها و همۀ اتاق‌ها‌! طوری‌که هر طرف چشم می‌گردوندیم، خودمون رو توش می‌دیدیم!!

منتها این آینه، با آینه‌های دیگه یه‌کم فرق داره!

آینه‌هایی که باید در سراسر زندگی‌مون نصب کنیم و همیشه هم به همراه داشته باشیم، عملکرد و سیرۀ پیامبر اسلام و امامان معصوم‌مون (علیهم‌السلام) هستش. آینه‌های شفاف و زیبایی که باید دائم دست‌مون باشه... آینه‌هایی که باید توش خودمون رو ببینیم و زشتی‌ها و اضافات رو از خودمون پاک کنیم...

به این ترتیب اگه همیشه یکی از این آینه‌ها دست‌مون باشه، تا خواستیم عصبانی بشیم...، تا خواستیم حرفی بزنیم...، تا خواستیم عکس‌العملی نشون بدیم...، اول فوری یه نگاه به آینه‌مون می‌ندازیم و می‌فهمیم که کارمون درسته یا نه!؟ اینطوری اگه زشتی‌ای توش دیدیم، فوری می‌تونیم رفع‌ش کنیم!

یه حساب دو دوتایی می‌کنیم و به همین آسونیه که همیشه زیبا و آراسته هستیم! چون به قول معروف دائم خودمون رو تو آینه ورانداز کردیم و متوجه نازیبایی‌هامون شدیم و فوری هم برطرفش کردیم!

البته الحمدلله اکثر ماها، از این نعمت خدادادی برخوردار هستیم، ولی اینکه این آینه‌ها رو کجای زندگی‌مون نصب کرده باشیم و چطوری ازشون استفاده کنیم، متفاوت‌ایم...

امیدوارم شما جزء اون دسته‌ای باشید که آینه‌های زندگی‌تون رو در بهترین نقاط ممکن نصب کرده باشید و هیچ‌وقت هم از نگاه کردن خودتون تو این آینه‌ها غافل نشید!

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 22:32 توسط عبد عاصی.
جمعه دوم مرداد 1388
(9) آنقَدر در میزنم این خانه را، تا ببینم روی صاحب‌خانه را...

«بسم رب المهدی المنتظر»

 یا بقیه الله

مَن طَلَبَ شَیئاً و جَدَّ، وَجَدَ و مَن قَرَعَ باباً وَ لَجَّ، وَلَجَ.

هر کس دنبال چیزی بگردد، اگر تلاش کند، آن را می‌یابد،
و هر کس دری را بکوبد و سماجت ورزد، آن در به روی او
گشوده می‌شود.

منبع: مصباح الشريعة، ص: 389 و نهج الفصاحة مجموعه كلمات قصار حضرت رسول (ص)، ص: 776 و...

 السلام علیک یا بقیة الله فی ارضه...

 السلام علیک یا صاحب الزمان...

آقا جون...
جز شرمندگی چی داریم که بگیم...؟

نمی‌دونم چطوری اسم خودمون رو شیعۀ شما گذاشتیم، در حالی‌که هفته‌ای یه بارم، به زور میایم سراغ شما...!؟

نمی‌دونم چطوری ادّعای منتظری شما رو داریم، در حالی‌که شما تو غربت گناهان ماست که دارین به سر می‌برین... اون وقت ما بی‌خیال نشستیم و همش میگیم آقا چرا نمیای!؟

متأسفانه همین حدیث کافیه تا باور کنیم که تلاش‌هامون چقدر آبکی و تو خالیه....

وقتی پیامبر عظیم‌الشأن اسلام (صلوات‌الله‌علیه‌وآله)، با این صراحت فرمودن، اگه دری رو واقعاً بکوبیم، حتماً اون در به رومون باز میشه، پس باید بپذیریم که ما تا حالا واقعاً در خونۀ امام زمان‌مون (عجل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشریف) رو نکوبیدیم....

هرچند خیلی تلخ و دردناکه، ولی باید قبول کنیم که تا حالا برای اقامون هیچ کاری نکردیم...

باید باور کنیم که این به اصطلاح تلاش‌ها و این سماجت‌هامون، جز حرف زودگذری، بیش نبوده....

امام‌مون برای تحقق دولت کریمه و برقراری حکومت عدل روی زمین، نیاز به مرد عمل دارن....

مرد عمل... ایمان و تقوی واقعی... دعای واقعی... خودسازی... خلوص و....

 گل نرگسم...

دعامون کن تا مرد عمل باشیم...

دعامون کن تا دعاهامون واقعی باشه...

دعامون کن تا منتظرت باشیم...

 التماس دعا

ســایۀ  حـــق، بـر ســـر  بنـــده  بــود * * * عاقـــبت  جـوینــــده، یابنـــــده  بـــود
گفت پیغمبــــــر که چون کوبــی  دری
* * * عاقـــبت زان  در بــرون آیــد ســــری

چـون نشـینی بر ســر کـــوی  کســــی * * * عاقــبت بینـــی تـــو هم  روی  کســـی
چون ز چــاهی می‌کَنی هر روز خـاک
* * * عـاقـــبت  انــدر  رســـی  در آب  پا‌ک

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 0:20 توسط عبد عاصی.
جمعه نوزدهم تیر 1388
(7) تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!

«بسم رب المهدی المنتظر»

عن معمّر بن خلّاد قال: ذكر القائم (عليه‏السّلام) عند أبى الحسن الرضا (عليه‏السّلام)
فقال: «أنتم اليوم أرخى بالاًمنكم يومئذٍ»
قالوا: «كيف؟»
قال: «لو قدخرج قائمنا (عليه‏السّلام) لم يكن الاّ العَلَق والعرق، والنوم على السُّروج...»

معمر بن خلاد مى‏گويد: در مجلس امام رضا (عليه‏السّلام) از امام قائم (عليه‏السّلام) يادى به ميان آمد، آن حضرت فرمود:

«شما، امروز [كه امام‏تان قيام نكرده و حكومت را به دست نگرفته] در آسودگى و آسايش بيش‏ترى نسبت به آن روز [كه امام‏تان قيام مى‏كند] قرار داريد.»

از آن حضرت پرسيدند: «چه‏طور چنين است؟»

فرمود: «هنگامى‌كه قائم ما [اهل بيت] خروج كند، چيزى جز عرق ريختن و خون بسته شده‏اى [كه از سختى كار بر پوست دست و صورت ظاهر مى‏شود] و نيز خواب و استراحت بر روى زين اسب‏ها نخواهد بود.»

منبع: امام رضا(ع): بحارالانوار، ج 52، ص 359

آیا واقعاً برای چنین روزی آماده‌ایم...!؟

آیا تا این حد ساخته شدیم...!؟

-:-:- تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل... -:-:-

یا بقیه الله ادرکنی 

تمنای وصال!

خوشا آن سر كه سـوداى تـو دارد -:-:- خوشا آن دل كه غوغــاى تـــو دارد

ملَـك غـیـرت بـرد افــلاك حـسـرت -:-:- جـنــونى را كه شیـــداى تــــو دارد

دلـــم در ســر تــمــنـاى وصـالــت -:-:- ســـرم در دل تـمـاشـاى تــــو دارد

فـرود آیـد بـه جز وصـل تو هیــهات -:-:- سـر شــوریـده ســوداى تــــو دارد

دلـم كـى بـازمـانـد چون به پـــرواز -:-:- هــواى قـــاف عـنـقـــاى تــــو دارد

چو ماهى مى‌طپم بر ساحل‌ هجر -:-:- كه جـانم عشــق در پاى تـــو دارد

دل و جـان را كـنـم مـــأواى آن كـو -:-:- دل و جـان بهـــر مـــأواى تـــو دارد

نـهـم در پـاى آن شـوریـده سر كو -:-:- سـر شـــوریـده در پـــاى تــــو دارد

فــدایـت چـون كـنـم بـپـذیـر جـانـا -:-:- چــرا كایـن ســر تمـنـاى تــــو دارد

چگـونـه تـن زنـد از گـفـت و گـویت -:-:- چو در سر فیض هیــهاى تــو دارد

علامه ملا محسن فیض كاشانی

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 0:40 توسط عبد عاصی.
جمعه دوازدهم تیر 1388
(6) شستشوی مغزی!

بسم الله الرحمن الرحيم

 

السلام علیک یا صاحب الزمان!

 مولای من؛
در عصری زندگی می‌کنیم که دشمن کافر، با تمام قوا، سعی داره اسلام و دین رو نابود کنه...

هدف شلیک گلوله‌های نامرئی‌شم، مغزهای ما مردم....

مردمی که اطلاعات کافی ندارن و فریب گفته‌ها و دیده‌هاشون رو می‌خورن...

آخه متأسفانه دشمنای ما، دارن هرکسی رو به زبون خودش فریب میدن.......

یکی که فقط اسم مسلمونی، تو شناسنامش ثبت شده و از باطن دین خبر نداره، با اولین شبهۀ ساده، جذب دشمن میشه و از حقیقت کناره می‌گیره...!

اون یکی که مسلمونه و ادعای مسلمونی هم داره، با نشستن سر ماهواره‌های دشمن، شستشوی مغزی می‌شه و ناخودآگاه به کِرم داخل سیب تبدیل می‌شه...!

اون یکی که اسیر شهوت‌ها و هوس‌هاشه، با کانال‌های دیگۀ ماهواره‌، از خود بی‌خود میشه و جذب دشمن...!

خلاصه هر کس به نوعی.......

وای چقدر تبلیغات گسترده است.....

برای هر قشری، برای هر تیپ خاصی، برنامه‌های خاص‌تر...!

هرکسی رو به زبون خودش گول می‌زنن...

حقا که شیطان داره شبانه‌روزی، تخم‌های خودش رو در جاهای مختلف دنیا می‌کاره و اکثر ما مسلمون‌ها هم بی‌خبر و غافل از همه‌جا، سرمون به زندگی و کار و حساب‌کتاب خودمون گرمه.....

به راستی که حق فرمودن: در آخرالزمان ممکنه صبح با ایمان از خونه خارج بشیم و شب بی‌ایمان به خونه برگردیم و صبح با ایمان باشیم و در فاصلۀ شب تا صبح، بی‌ایمان........

خدایا، تو رو به حق این ماه عزیز...
تو رو به حق قطره‌های خون شهدا که در نزد تو عزیزترین قطره‌هاست...
 تو رو به حق پیامبر عظیم‌الشأن خودت و خاندان مطهرش (صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین)...
صاحب و امام ما رو بهمون برگردون..... که دیگه به هیچ چیزی امیدی نداریم.....

خدایا، هشیارمون کن و مواظب‌مون باش، تا مبادا دین‌مون رو در این وانفسای زمانه، از دست بدیم.......

آمین یا رب العالمین

 

یا صاحب الزمان عجل علی ظهورک 
مشاهدۀ تصویر در اندازۀ واقعی

 

عمـــــرم تمـام گشت ز هجـــــران روى تـو

ترســــم شـــها بــه خــاك بـــرم آرزوى تــو

آنگه كه روى مــــاه تو از ديــده شد نهـــان

عشــاق را هميشه بود، ديـــده سـوى تـو

دامـن پر از ستاره كنم شب ز اشك چشم

چــون بنگـــرم به مــــاه و كنم يــاد روى تو

گــردش به بــــاغ بهــــر تماشـاى گـــل بود

گــــل‌هاى بــــاغ را نبـــود رنـــگ و بوى تـو

تا كى ز هجــر روى تو سوزيم همچو شمع

شب‌ها به يــــاد روى تــو و گفتـگـــوى تــو

رحــمى به حــال شاهـــد از پا فتـاده كــن

تا كـــى به هر ديـــار كند جستجـــوى تــو

 

   

 

ولادت با سعادت امام محمد تقی، جواد الائمه (علیه‌السلام) بر همۀ محبان حضرتش مبارک و فرخنده باد.


التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 0:53 توسط عبد عاصی.
جمعه پنجم تیر 1388
(5) عاقبت به خیری...

بسم الله الرحمن الرحيم

 

السلام علیک یا بقیة الله فی ارضه

آقای مهربونم سلام...!
گل نرگسم سلام...!

مولای من... همیشه وقتی از بالای یه منطقۀ بلندتر، شهر رو زیر پای خودم احساس می‌کردم و عظمت و بزرگی شهر رو با چشام می‌دیدم، با خودم می‌گفتم شهری با این همه وسعت و عظمت، با این همه جمعیتی که تو تک‌تک خونه‌هاش هست، تنها فقط یه گوشۀ کوچیک از این دنیای بزرگه....

دنیایی با این وسعت و این همه جمعیت...

چقدر مسلمون... چقدر شیعه....

آخه چطور ممکنه از ایـــــــن همه جمعیت، 313 نفر یار باوفا برای شما وجود نداشته باشه!؟
این همه آدمای خوب و معتبر دور و برمون!
پس اینا چین!؟
آقای فلانی و خانم فلانی و.... اوووووه! چقدر آدم خوب و مؤمن داریم....

 

هر زمان از اون قسمت شهر رد می‌شدم، این سؤال‌ها تو ذهنم نقش می‌بست...
اصلاً برام قابل هضم نبود! انگار اُبهّت و عظمت شهر، جلو چشمم رو می‌گرفت! اینقدر که تأخیر در ظهور، برام باورکردنی نبود!

اما امروز.....
امروز بعد از مدّت‌ها متوجّه شدم که همه‌چی به این آسونی که فکر می‌کردم نیست...
امروز خوب فهمیدم
غربت یعنی‌چی....
اونم غربت در جایی‌که همه ادّعای دوست داشتنت رو دارن....!؟

آقا جون....
باور کردنش برام خیلی سخته....
آدم‌هایی که تا دیروز همه همراه هم بودیم و در کنار هم....
آدم‌هایی که فکر می‌کردم محکم‌ترین آدمهای دنیان و هیچ وقت دستشون رو از ریسمان الهی کنار نمی‌کشن...

آقا جون خیلی دلم گرفته....
تا دیروز، ورد زبون‌ همه‌مون این بود که، «آقا بیا»... «آقا چرا نمیای»....!؟

اما امروز.....
کاش هیچ وقت امروز رو نمی‌دیدیم....

امروز برام اثبات شد، خیلی از اون آدم‌هایی که دم از امامت و ولایت می‌زدن، وقتی موقع عمل بشه، لنگ میمونن...!
خیلی از کسایی که ادّعای
محبّت و عدالت شما رو دارن، وقتی قرار باشه مال و جان و آبروی خودشون رو فدا کنن، جا می‌زنن....
امروز با تمام وجود دیدم که وقتی پای
عمل می‌رسه، خیلی از کسایی که تا دیروز سردمدار فدا کردن خودشون برای شما بودن، امروز وقتی پای منافع خودشون به میون اومد، همه چیز رو فدای خواست خودشون کردن.....

امروز یاد گرفتم که محبّت امامت و ولایت، فقط به حرف نیست... به عمله!

مهم این نیست که تو روزای خوش شما رو بخونیم و دعوتتون کنیم....
مهم نیست چی می‌گیم و چی ادّعا داریم....

اون موقع‌ها هم وقتی علی(علیه‌السلام) به جنگ شبه‌مسلمانان می‌رفت، دشمنان ولایت، قرآن بر سر نیزه‌ها کردن و خیلی از کسایی که دم از اسلام و ایمان می‌زدن، حتی با بهترین سوابق در راه اسلام، پاشون سست شد و ولیّ خدا رو رها کردن و حتّی رفتن تو سپاه دشمن...

حالا می‌فهمم قرآن ناطق رو ول کردن و قرآن سر نیزه رو چسبیدن، یعنی‌چی....!

حالا می‌فهمم که چرا گفته بودین اگه به اندازۀ آب خوردنی منو واقعاً می‌خواستین، می‌اومدم.....!

حالا می‌فهمم که تا ما خودمون رو برای اومدنت نسازیم، حتّی اگر هم بیای، تنهات می‌ذاریم و می‌ریم تو سپاه دجّال لعنت‌الله‌علیه....................

کافیه از ما بخوای تا همۀ دارایی‌‌ها و اندوخته‌های دنیامون رو بدیم به شما ! تا شما هم بدید به فقرای اون سر دنیا، تو آفریقا و جاهای دیگه.....!
اون وقته که شاکی بشیم و بهتون تُهمت‌های ناروا –کومونیست- بزنیم.....

کافیه که تو دعواهامون، حق رو بدید به طرف مقابل...، اون وقته که دیگه شما هم عادل نیستین....!

کافیه که از ما، جان و مال و آبرو بخوای..... اون وقته که دیگه شما رو هم نمی‌خوایم

کافیه که از کاراتون سر در نیاریم.... اون وقته که حتّی به شما هم شک می‌کنیم..................

آقاجون ما رو ببخش.........

حالا فهمیدم که خودمون رو اونطوری که باید برات می‌ساختیم، نساختیم.......

حالا فهمیدم که ایمان به حرف نیست.... به عمله...!

حالا فهمیدم که چطور میشه یه عدّه‌ای که اصلاً ازشون توقّع نداشتی، نقاب از چهرۀ واقعی‌شون کنار می‌زنن....

حالا فهمیدم که چرا ایمان نگه داشتن در آخرالزمون، مثل نگه داشتن آهن گداخته شده در دست می‌مونه...

حالا فهمیدم که وقتی باوفاترین افرادی که فکر می‌کردی بهترین‌ هستن، تو صف دشمن قرار می‌گیرن یعنی‌چی.....

حالا فهمیدم که وقتی می‌گن، باید به ریسمان الهی چنگ زد و پیرو ولایت بود، یعنی‌چی...

حالا فهمیدم که چرا نباید به خاطر سوابق درخشان، و ظاهر قشنگ و حرفای قشنگ‌تر یه عدّه، پیرو اشخاص باشیم...
نباید افراد دور و برمون رو اینقدر خوب و عالی بدونیم که دنباله‌رو چشم و گوش بسته‌شون بشیم...
حالا فهمیدم که چرا نباید کر و کور بشیم و پیرو اشخاص! باید فقط و فقط پیرو ولایت باشیم.

حالا فهمیدم که وقتی خدا میگه: «برخى از مردم مى‏گويند ما به خدا و روز بازپسين ايمان آورده‏ايم ولى گروندگان راستين نيستند» یعنی‌چی....

حالا فهمیدم وقتی دعا می‌کنیم که خدایا آخر و عاقبت‌مون رو ختم به خیر کن، یعنی‌چی....

خدایا...
بارالها.....
چقدر دلنشین فرمودی: (در مورد ماه رجب، که الان توش هستیم.)

من همنشین کسی هستم که همنشین من است؛

 

من مطیع کسی هستم که مطیع و فرمان‌بردار من است؛

 

من بخشندۀ کسی هستم که تقاضای بخشش کند.

 

ماه، ماه من؛    بنده، بندۀ من؛    و رحمت، رحمت من است!

 

پس هرکس مرا در این ماه بخواند اجابتش می‌کنم؛


و هرکس از من چیزی بخواهد به او عطا می‌کنم؛


و هرکس از من طلب هدایت کند، او را هدایت می‌کنم؛

 

این ماه را رشتۀ پیوندی بین خودم و بندگانم قرار دادم، هرکس بدان چنگ زند به من متصل خواهد شد.

 

منبع: مستدرك الوسائل - الميرزا النوري - ج 7 - ص 535

پس بارالها... به حق بزرگی و جلال و جبروتت...

 به حق رسول و ذریّۀ طاهرینش (صلوات‌الله‌علیهم‌اجمعین) دعای ما را نیز بشنو و اجابت‌مان کن....

﴿رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنكَ رَحْمَةً إِنَّكَ أَنتَ الْوَهَّابُ﴾

پروردگارا... پس از آنكه ما را هدايت كردى، دل‌هايمان را دست‌خوش انحراف مگردان، و از جانب خود رحمتى بر ما ارزانى دار كه تو خود بخشايشگرى. (آل عمران، آیۀ 8)

خدایا...

ما رو لایق ظهور مولامون قرار بده...

ما رو از سایۀ ولایتش بیرون نبر...

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیة و النصر
و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره و المستشهدین بین یدیه

العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 17:12 توسط عبد عاصی.
جمعه پانزدهم خرداد 1388
(2) تاریخ را نباید تکرار کرد...

 «بسم الله الرحمن الرحيم»

 

السلام علیک یا امام العصر و الزمان؛

سلام بر دوستان صفحات انتظار؛

 

نمی‌دونم چرا اتفاقات این روزهای اخیر، منو همش یاد زمان امام علی (علیه‌السلام) می‌ندازه. همون روزهایی که خلافت بر حق‌شون از ایشون سلب شد.

 

وقتی‌ که امّت پیغمبر اسلام (صلوات‌الله‌علیه‌وآله)، بر اساس اختلافات و نظرات سیاسی مختلف ابرقدرت‌های سیاسی زمان‌ خودشون، فرقه فرقه شدن و دل زهرا و علی و فرزندانش، یک به یک بر اثر همون تفرقۀ اولین امّت، خون شد و سقیفه و عاشورا و........ رو به دنبال خودش داشت....

ای امّت شیعۀ پیامبر و علی و زهرا و فرزندانش(صلوات‌الله‌علیه اجمعین)، به یاد بیارید که امروز هم پس از قرن‌ها، اختلاف شیعه و سنی و وجود سایر فرقه‌های مختلف اسلامی، از همون جا آغاز شد.... مبادا ما امّت اسلامی، باز هم با کارهامون دل امام زمان مون رو خون کنیم.....

 

از همۀ مسلمانان و ایرانیان عزیز تمنّا می‌کنم، به خداوندی خدا سوگندشون می‌دم که تعصّب‌ها و عصبیّت‌های اون زمان رو دوباره تکرار نکنن.....

 

مبادا تاریخ را تکرار کنیم.....

بیایید از عبرت‌گیرندگان باشیم....

 

نباید اجازه بدیم اون روزها دوباره تکرار بشه....

برای کسی‌که بخواد قدری تأمل کنه، همین‌قدر بسه...

در خانه اگر کس است، یک حرف بس است....

 

 اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد

 

على بن ابراهيم قمى در تفسير خود از ابو خالد كابلى روايت مي‌كند كه حضرت امام محمد باقر (عليه السّلام) فرمود: به خدا قسم گويا قائم را مي‌نگرم كه تكيه داده است به حجرالأسود، و مردم را به حق خودش سوگند مي‌دهد و مي‌فرمايد: اى مردم هر كس در بارۀ خدا گفتگوئى دارد از من بپرسد كه من از هر كس به خدا نزديك‌ترم...

آن‌گاه به طرف مقام ابراهيم مي‌رود و دو ركعت نماز مي‌گزارد، سپس مجدداً مردم را به حق خودش به امور ياد شده سوگند مي‌دهد! آنگاه حضرت باقر (عليه السّلام) فرمود: به خدا قسم «مضطر» و گرفتارى كه خداوند در آيه: «أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ وَ يَجْعَلُكُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ» فرموده، اوست‏.(بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏52، ص: 316)

 

   

«عطر سيب‏»

وردى بخوان قرار دل بى‏شكيب را

اشكى ببار سنگ مزار غريب را

يك نوبهار اگر بشكوفد لبان تو را

 پر مى‏شود تمام زمين، عطر سيب را

 تنها به اشتياق سلامى گذاشتم

در پشت‏سر هر آنچه فراز و نشيب را

آتش گرفت روح كويرانه‏ام،

زلال روزى بيا و آب بزن اين نهيب را

اين كيست؟ اين كه با دل من حرف مى‏زند

نشنيده‏ايد هيچ صداى عجيب را؟

آرام مى‏شود دل توفانى اى عجب!

خاصيتى است آيۀ امن يجيب را

«آرش شفاعى بجستان‏»

 

اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد 

 

پيامبر اكرم‏ (صلى الله عليه وآله وسلم) فرموده است:

 

اُبشّركم بالمهدى يبعث فى امّتى على اختلاف من الناس وزلازل، فيملأ الارض قسطاً وعدلاً بعد ما ملئت ظلماً وجوراً» (بحارالانوار، ج 5، ص 81)

»شما را به ظهور مهدى‏ (عليه السلام) بشارت مى‏دهم كه در هنگامۀ اختلاف و كوبش‏هاى سخت در امّتم پديدار شود و زمين را پس از ظلم و جور، پر از عدل و داد سازد.»

 

اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا

 

اللهم عجل لوليک الفرج

پی‌نوشت:
خدایا خودت می‌دونی چیا رو دل‌مون سنگینی می‌کنه... خودت هدایت‌مون کن... خودت بهمون رحم کن... خودت دست‌مون رو بگیر و بینشی بده که عبرت گیرنده باشیم.... آمین یا رب العالمین

+ نگاشته شده در 13:8 توسط عبد عاصی.
جمعه هشتم خرداد 1388
(1) انتخابات ریاست جمهوری ایران

«بسم الله الرحمن الرحيم»

 

شيخ طوسى در امالى به سندش از عبد اللَّه بن عبّاس روايت كرده:

 

هنگامى كه وفات پيغمبر اسلام (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) نزديك گرديد آن حضرت به قدرى گريست كه محاسن مباركش تر شد.

 

عرض شد: يا رسول اللَّه! چرا گريه مى‏كنى؟

 

فرمود: براى ذرّيّه و فرزندانم و آن ستم‌هايى كه از جفاكاران امّتم بعد از من به ايشان مى‏رسد، مى‏گريم.

 

گويا مى‏بينم دخترم فاطمۀ زهرا بعد از من مظلوم واقع شده؛

 

هر چه صدا مى‏زند: يا ابتاه! احدى از امّت من به فرياد او نمى‏رسد.

 

وقتى فاطمه اين مطلب را شنيد، گريان شد.

 

پيغمبر اكرم به وى فرمود: دخترم، گريان مباش!

 

فاطمه گفت: پدر جان! من براى ظلم‏هايى كه بعد از تو خواهم ديد گريه نمى‏كنم، بلكه براى فراقت اشك مى‏ريزم.

پيغمبر فرمود: دخترم، مژده باد تو را! زيرا تو اوّلين كسى هستى كه در ميان اهل بيتم به من ملحق خواهد شد.

 

 

 

این روزها که نزدیک انتخابات ریاست جمهوری ایران میشیم، بازار سیاست حسابی داغ داغه! دیدم خوبه توی این حال و هوا، ما هم از اون جهتی که دین از سیاست جدا نیست! اقدامی بکنیم!

دشمنان اسلام و مسلمانی، از همه طرف دندون تیز کردن، تا از اوضاع سیاسی حاکم بر کشور، سوء استفاده کنن.
دشمنان، توسط دو دسته از افراد جامعۀ خودمون، سعی می‌کنن اهداف خودشون رو که از چندین سال پیش طراحی کردن اجرا کنن.

 

اول: با استفاده از دست نشونده‌های خودشون و جیره‌خوارهاشون؛

و دوم: افرادی که خودشون رو به غفلت زدن، و به دور از دوربینی و دید کلی، فقط تا یک‌قدمی خودشون رو می‌بینن؛

 

دستۀ اول که حساب‌شون مشخصه! اون‌ها رو به خدا واگذار می‌کنیم و إن‌شاءالله شرّشون به خودشون برگرده! آمین!
(البته همین افراد گمنام هستن
که در کنار ما زندگی می‌کنن و آروم آروم، ذهنیات غلط و تفکرات خواست دشمن رو به خورد ما میدن و اگر اینقدر بهشون اعتماد کنیم که عقل و تفکر خودمون رو، در چارچوب اونچه که به خوردمون میدن، محدود کنیم، یه‌دفعه خدای نکرده ممکنه چشم باز کنیم و ببینیم در پیشگاه الهی شرمنده‌ایم و اعماق جهنم در انتظارمون..... (پناه بر خدا...)

 

امّا دستۀ دوم که باهاشون کار داریم؛ افرادی از بین خودمون و خدای نکرده (دور از حضور شما!) شاید یکی از من نویسنده و شمای خواننده! (نگید غافل بودن و این حرف‌ها، از ما به دوره!)

 

همۀ کسانی که در طول تاریخ غافل بودن، هرگز خودشون رو به عنوان یه فرد غفلت‌زده و کوته‌بین نمی‌شناختن! (توجـه: پس این احتمال ضعیف رو باید در خودمون قائل بشیم، که ممکنه ما هم فریب‌خورده باشیم! اصلاً مگه ما کی هستیم که خودمون رو مبرّا بدونیم!؟ اصلاً مگه ما امامیم؟ مگه معصومیم؟ مگر اینکه خدای نکرده خودبزرگ‌بین باشیم...)

 

شاید اگه فقط احتمال همین یک اشتباه رو در خودمون بپذیریم، دیگه خیلی از خودرأیی‌ها، خیلی از خودخواهی‌ها، تهمت‌ها، دروغ‌ها و حتّی خیلی از گناهان ریز و درشتی که امروزه مرتکب می‌شیم، رو مرتکب نمی‌شدیم.

 

بیایید با هم تلاش کنیم، تا خودمون رو از احتمال خطا و اشتباه مصون ندونیم.

بیایید باور کنیم که ممکنه ما هم اشتباه کنیم.

 

بیایید با خودمون این جمله رو زمزمه کنیم که:

 

 نکنه من اشتباه کرده باشم!؟ اگه یه وقت من راه رو خطا رفته باشم، پس چرا باید خودم رو کر و کور کنم!؟

 

چرا باید چشم‌هامو ببندم و یه‌بند حرف‌های خودمو تکرار کنم!؟

 

چرا باید برای رسیدن به هدفم، به انسان‌ها توهین کنم و تهمت و افترا بزنم؟

 

چرا باید به خاطر اینکه من دوست دارم، نامزد منتخب من، رئیس جمهور آینده بشه، با دروغ، تهمت، توهین، بی‌ادبی، رنجوندن دیگران و زیر سؤال بردن کل کشور و مسئولان و آراء ملت در دوره‌های پیش، فقط و فقط بار گناهان خودم رو سنگین بکنم؟؟؟

 

واقعاً به نظر شما، ارزش داره به خاطر اینکه در دو روز دنیامون، یه نفر قراره رئیس‌جمهور بشه، من این‌همه گناه کنم؟؟

 

بیایید مثل زمان قبل از انتخابات، دست در دست هم، به عنوان یک ایرانی، به عنوان برادر و خواهرهای ایمانی، جو زده نشیم و یادمون نره که تا دیروز همۀ ما دوست بودیم و بعد از این هم خواهیم بودیم.

 

به عنوان یک خواهر کوچک ایرانی، از همۀ طرفداران نامزدهای مختلف، خواهش می‌کنم، آنچه که هست رو به نمایش بگذارن و از تحمیل نظرات و نتیجه‌گیری‌های خود بر دیگران، جداً پرهیز کنند.

 

اگر حرف من عقلایی و منطقی باشه، بقیه هم می‌تونن به نتیجۀ منطقی و درست برسن، پس لزومی نداره من، نتیجه‌گیری خودم رو به دیگران تحمیل کنم و با هر وسیلۀ نادرستی که شده، (حتی با بی‌ادبی) سعی کنم، جهت فکری خودم رو به همۀ مردم تحمیل کنم.

 

امیدوارم روزی برسه که همۀ مردم جهان، تحت یک حکومت واحد و تحت سرپرستی و ولایت آقا حجة بن الحسن، صاحب الزمان، به خوبی و خوشی، در کنار هم زندگی کنن و طعم واقعی دولت کریمه رو بچشن...

 

یا حجة بن الحسن العسگری، عجل علی ظهورک...

 

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 14:36 توسط عبد عاصی.
جمعه هجدهم اردیبهشت 1388
هفتۀ 38 (در سوگ ام ابیها...)

«بسم الله الرحمن الرحيم»

«إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْيَا وَالْآخِرَةِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَاباً مُّهِيناً» (سورۀ احزاب، آیۀ 57)

آنها که خدا و پیامبرش را آزار می‌دهند، خداوند آنان را از رحمت خود در دنیا و آخرت دور ساخته و برای آنها عذاب خوارکننده‌ای آماده کرده است.

روزی پیامبر (صلی الله علیه وآله وسلم) دست فاطمه (علیها السلام) را گرفته بیرون آمدند و فرمودند: هر کس او را می‌شناسد، می‌داند او کیست! و هر کس او را نمی‌شناسد، بداند او فاطمۀ زهرا (علیها السلام)، دختر محمّد (صلی الله علیه وآله وسلم) است؛ او پارۀ تن من است؛ او قلب و روح من می‌باشد که در سینۀ من قرار دارد. هر که او را بیازارد مرا آزرده و هر که مرا بیازارد خدا را رنجانده است. (1)

السلام علیک یا بنت رسول الله (سلام الله علیهم اجمعین) 
مشاهدۀ عکس در اندازۀ واقعی

السلام علیک یا بقیة الله فی ارضه....
السلام علیک یا بنت رسول‌الله، یا فاطمة الزهرا، یا اُمّ ابیها.....

 آقاجان...
دیگر دست و دلم به نوشتن نمی‌رود. باورم نمی‌شود که باز هم، چهل آدینه را بی‌شما سپری کرده باشم...

باز هم، چشم بر هم زدنی، چهل هفته را در فراق شما سپری کردیم. نمی‌دانم در این مدّت چه بر ما اضافه شد...
نمی‌دانم چند بار لبخند رضایت بر لب‌های مبارک‌تان نشاندیم و چند بارتر.....!!

 مولای مهربانم...
دیگر ادّعای منتظری ندارم.... مدّت‌هاست که به محبّ بودن‌تان دل خوشم و امیدوار انتظار....

امّا این‌بار، نمی‌خواهم شِکوه و گلایه از خودم و خودمان را برایتان باز بگویم...  
آخر این روزها، تداعی غم بزرگی‌ست...
غمی به بلندای غربت مظلومانۀ مدینه و مادرت...
غمی به سنگینی هوای شهر مدینه و کوچۀ بنی‌هاشم‌اش....

آری... این بار به نام مادر عزیزتان، سراغ‌تان آمده‌ام....

این‌بار به جرأت نام فاطمۀ زهرا (سلام‌الله علیها) بر در خانۀ شما می‌کوبم...

آن فاطمه‌ای که دست در دست حسنین (علیها السلام)، اشک‌هایش را برای حفظ آرامش و خواب آسودۀ اهالی مدینه، به خارج از مدینه می‌برد.....!

آن‌هنگام، فقط بقیع غریب بود که پذیرای گریه‌های دخت پیامبر خدا (صلی‌الله‌علیه‌وآله) می‌شد....

و از این پس.............

از این پس این علی (علیه‌السلام) است که باید دردها و ناگفته‌هایش را بر چاه‌های مدینه بخواند....

 زهرا جان...
با همۀ رنجی که بر شما روا داشتند... با همۀ حق‌کشی‌هایی که کردند....
شما باز هم با محبّت و شکیبایی تمام پاسخ‌شان دادید......
چراکه اگر صبر شما نبود، خشم خدا آنان را می‌گرفت و دوزخ‌شان را در همین دنیا به چشم می‌دیدند....

 فاطمه جان....
می‌دانم که چشم امید به مردمان زمانه دارید...
شاید که برخلاف آنچه در مدینه رخ داد، ما دست بیعت به سوی فرزند دلبند شما دراز کنیم و از این پس سرنوشت تاریخ را جور دیگری بنگاریم.......
می‌دانم که اگر نفرین شما، در آن روزگار گریبان‌گیر امّت پیامبر نشد، به امید روزی بود که عدّه‌ای از همین امّت برخیزند و حق از دست رفتۀ خاندان عصمت را به دست برحق خلیفة‌الله بسپارند...

شاید در همان دوران رنج و سختی هم، به امید فرزندتان، مهدی امّت‌ها و منجی موعود، چشم از صحابیان دیروز و غاصبان امروز فرو بستید...

ولی نمی‌دانم چه شد که در هنگامۀ ادّعای یاری شما، در رنگارنگ دنیامان غرق شدیم و غافل از هرچه که باید طوق گردن‌مان می‌کردیم...

حال با همان دستان خالی و با همان محبّتی که خداوند در دل‌مان نهاده است، بر در خانۀ شما می‌کوبیم....

ما که دیگر از خودمان بردیم.... شما برایمان دعا کنید!

زهرا جان.......
یا صاحب الزمان...........
شما دعایمان کنید تا بازگردیم....... می‌دانم که دعایتان همیشه بدرقۀ راه ماست. امّا.....
امّا این بار.........

التماس دعا

العجل العجل یا مولای یا صاحب العصر و الزمان

اللهم عجل لوليک الفرج

 

پاورقی: (1) خرج رسول اللَّه صلی الله علیه وآله وسلم وهو آخذ بید فاطمة فقال: من عرف هذه فقد عرفها ومن لم یعرفها فهی فاطمة بنت محمّد، وهی بضعة منیّ وهی قلبی وروحی التی بین جنبیّ فمن آذاها فقد آذانی، ومن آذانی فقد آذی اللَّه» (بحار الانوار، جلد 43 صفحه 54)

+ نگاشته شده در 14:17 توسط عبد عاصی.
جمعه یازدهم اردیبهشت 1388
هفتۀ 37 (آداب شاگردی...!)

«بسم الله الرحمن الرحيم»

بزرگ معلّم تاریخ، حضرت امام علی (علیه‌السلام) فرمودند: حق كسى كه با علم، تو را تربيت مى‏كند، اين است كه:

1.      او را بزرگ بدارى؛

2.      حرمت و وقار محضر او را نگاه دارى؛

3.      به كلامش خوب گوش بسپارى؛ اقبال و توجّه‌ات را به سوى او داشته باشی؛

4.      صدايت را در برابر او بلند نگردانى؛

5.      اگر كسى از معلّم تو سؤالى پرسيد، تو پاسخ ندهى، تا معلّم، خود جواب گويد؛

6.      در مجلس او، با ديگرى سخن نگويى؛

7.      نزد او از ديگران، غيبت نكنى؛

8.      اگر كسى از او، نزد تو بدگويى كرد، حريم او را پاس دارى؛

9.      زشتى‏هاى او را بپوشانى، و نيكى‏هاى او را آشكار كنى؛

10. با دشمن او همنشينى ننمايى، و دوست او را دشمن ندارى...

پس چون چنين عمل كنى، فرشتگان خداى عزّ و جلّ به نفع تو گواهى مى‏دهند، كه تو او را براى خداى عزّ و جلّ خواستى و براى خدا از محضر او كسب علم كردى، نه براى مردم. (1)

آواز خوش هزار تقدیم تو باد * سرسبزترین بهار تقدیم تو باد 

 پندهایی از قابوس‌نامه:

  • در برابر استادت چنان رفتار کن که توقع داري بعدها شاگردت همان رفتار را با تو داشته باشند!
  • دست استاد خويش را ببوس؛ چون او، هم پدر معنوي توست و هم، پرورندۀ روان تو!
  • به دست آوردن نمرات عالي از سوي دانشجو تحسين‌برانگيز است، ولي احترام و فروتنی وي در برابر استاد تحسين‌برانگيزتر!
  • استاد پدر است و دانشجو فرزند. پس نصايح و گفته‏هاي وي را بايد گردن نهاد و در زندگي به کار بست.
  • سخنان استاد همچون مرواريد است. سعي نکن آن‌ها را در صندوقچۀ ذهنت نگاه داري‏، بلکه اين سخنان مرواريد‏آسا را مانند طوقي بر گردنت بياويز!
  •  همواره در برابر استادت همچون بنده‏اي باش در مقابل آقايت، فروتن و بردبار!
  • چنانچه خصوصيات اخلاقي استادت را نمي‏پسندي، مهم نيست. حرف‏هايش مهم است! آن را به گوش بگير! (2)

منابع:
(1): گلچين صدوق، ج‏1، ص: 107
(2):‌برگرفته از مجلۀ گلبرگ شمارۀ ۱۰۴، صفحۀ اخلاق، اخلاق دانشجویی.

ولادت حضرت زینب،‌ (سلام‌الله‌علیها) دختِ بزرگ معلم تاریخ، و روز معلم بر همۀ معلمان و اساتید عزیزم و همۀ ‌منتظران صفحات انتظار مبارک

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 14:31 توسط عبد عاصی.
پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388
هفتۀ 35 (مقابله با نفس امّاره یعنی چه!؟)

«بسم الله الرحمن الرحيم»

شب، طلبۀ جوانی به نام محمدباقر در اتاق خود در حوزۀ علمیه مشغول مطالعه بود. به ناگاه دختری وارد اتاق او شد و در را بست و با انگشت به طلبۀ بیچاره اشاره کرد که ساکت باش!

دختر گفت: شام چه داری؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و سپس دختر در گوشه‌ای از اتاق نشست و محمد به مطالعه خود ادامه داد.

از آن طرف، چون این دختر شاهزاده بود و به خاطر اختلاف با زنان دیگر، از حرمسرا خارج شده بود، لذا شاه دستور داده بود تا افرادش شهر را بگردند ولی هر چه گشتند پیدایش نکردند.

صبح که دختر از اتاق خارج شد مأموران شاهزاده خانم را همراه محمدباقر به نزد شاه بردند.

شاه عصبانی پرسید: چرا شب به ما اطلاع ندادی و....؟

محمدباقر گفت: شاهزاده تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلّاد خواهد داد. شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این جوان خطائی کرده است یا خیر؟ و بعد از تحقیق از محمدباقر پرسید: چطور توانستی در برابر نفست مقاومت نمائی؟ محمد باقر 10 انگشت خود را نشان داد و شاه دید که تمام انگشتانش سوخته است...

لذا علت را پرسید. طلبه گفت: هنگامی‌که آن دختر وارد حجرۀ من شد، با خودنمایی و افسون‌گری‌های پی‌درپی خود، می‌کوشید تا توجه مرا به سوی خویش معطوف سازد. نفس امّاره نیز مرا مدام وسوسه می‌نمود.

اما هر بار که نفسم وسوسه می‌کرد، یکی از انگشتان خود را بر روی شعلۀ سوزان شمع می‌گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم و بالاخره از سر شب تا صبح بدین وسیله با نفس مبارزه کردم و به فضل خدا، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمان و شخصیتم را بسوزاند.

شاه عباس از تقوا و پرهیزکاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد میرمحمدباقر در آوردند و به او لقب میرداماد داد و امروزه تمام علم‌دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی می‌دارند. از مهمترین شاگردان وی می‌توان به ملاصدار اشاره نمود.

نفس امّاره یکی از عواملی است که انسان را به ارتکاب گناه وسوسه می‌کند.

قران کریم می‌فرماید: نفس امّاره به سوی بدی‌ها امر می‌کند مگر در مواردی که پروردگار رحم کند. (سورۀ یوسف، آیۀ53)

انسانهایی که در چنین مواردی به خدا پناه می‌برند، خداوند متعال آنها را از گزند نفس امّاره حفظ می‌کند و به جایگاه ارزشمندی می‌رساند.

با تصرف از کتاب آموزه‌های وحی در قصه‌های تربیتی، عبدالکریم پاک نیا – سایت تبیان

اسلام علیک یا بقیه الله 

بیا مهـــــدی گــل زهــــرا که چشمم مست دیدارت

 

بیـــا که من نمی‌دانـــــم کجــــــا گردم به دنبــــالت

 

غـــم هجــــر تو را تا کِی کشم بر قلـــب بی‌تــــابم

 

و تا کی منتــــظر باشم شود پایان به هجـــــرانت

 

بیا مهــــدی رهامان کن از این گمراهی و ظلــمت

 

که دیگر صبر ما سر شد از این دوری و هجرانت

 

از این دنیا به جز انــــــدوه چیزی عاید ما نیست

 

بیا و با حضـــــور خود غــــــم دل را به پایان بر

 

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 22:36 توسط عبد عاصی.
پنجشنبه بیستم فروردین 1388
هفتۀ 34 (سبک شمردن نماز یعنی چه؟)

«بسم الله الرحمن الرحيم»

السلام علیک یا صاحب الزمان

سلام خدمت همۀ همراهات صفحات انتظار؛
چندی پیش، در پی مطلبی در وبلاگ، پیرامون عواقب سبک شمردن نماز، یکی از خواهران خوبم، فرموده بودن تا در مورد اینکه اصلاً سبک شمردن نماز، یعنی چه؟ و به چه کارهایی سبک شمردن نماز، گفته می‌شود هم بپردازیم.

حال در این هفته فرصتی دست داد تا به این مسألۀ مهم اشاره‌ای داشته باشیم.

فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ ﴿۴﴾ الَّذِينَ هُمْ عَن صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ ﴿۵﴾1

پس وای بر نمازگزارنی که از نمازشان غافلند.

به چه کارهایی سبک شمردن نماز گفته می‌شود؟

1-      تأخیر نماز
امام صادق (علیه‌السلام) فرمودند: مراد از بی اعتنایی به نماز، «تأخیر نماز از اول وقت، بدون عذر است.» 2

2-      عدم رعایت آداب نماز در خلوت
پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: «كسیكه در مقابل مردم با دقت نماز بخواند و در خلوت بدون دقت نماز گزارد به نماز بی‌اعتنایی كرده است.» 3

3-      فراهم نكردن مقدمات نماز قبل از اذان
پیامبر اكرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمودند: كسی كه وضوی نماز را تا وقت اذان به تأخیر اندازد او به نماز بی‌اعتنایی كرده است.

4-      عجله و شتاب در نماز
مردی در حضور امیر المؤمنین (علیه السلام) نماز خود را با شتاب به جا می‏آورد. حضرت نگاهی به او كرده و فرمود: چند وقت است اینگونه نماز می‏خوانی؟ او گفت: مدت‌هاست. حضرت فرمود: مَثَل تو نزد خداوند مثل كلاغی است (كه منقار بر زمین می‏كوبد. سجده تو خضوع در برابر خدا نیست. منقار به زمین كوبیدن است.) اگر اینگونه بمیری بر غیر ملت و دین پیامبر اكرم، مرده‏ای.
سپس حضرت در مورد كم گذاشتن در نماز فرمود: به درستی كه دزدترین مردم كسی است كه از نمازش بدزدد.4

 پاورقی:
1. سورۀ ماعون
2. «تاخیر الصّلاه عن اوّل وقتها لغیر عذرٍ» (بحار الانوار، ج83، ص6)
3. «من احسن صَلَوتَهُ حین یَراهُ النّاسُ و أَساءَها حینَ یَخلُوا فتلك استهانهٌ» (مستدرك الوسائل، ج3، ص26)
4. بحارالانوار، ج 84، ص242.
برگرفته از سایت اندیشۀ قم

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

سبک شمردن نماز

با توجه به اینکه مدّتی‌ست پیام‌های غیرمرتبط با موضوع وبلاگ، توسط عده‌ای، در قسمت نظرات وبلاگ قرار می‌گیرد و از محیط آزاد آن، سوء استفاده می‌شود، قسمت نظرات وبلاگ از این پس بسته خواهد بود و امکان درج نظر جدید وجود نخواهد داشت.

از همۀ دوستانی که با نظرات و انتقادات و پیشنهادات سازندۀ خود صفحات انتظار را مورد لطف خود قرار می‌دادند، تشکر و عذرخواهی می‌کنم و امیدوارم خداوند همۀ ما را شامل لطف و رحمت خویش قرار دهد و همه‌مان را به راه راست هدایت نماید.

+ نگاشته شده در 17:53 توسط عبد عاصی.
جمعه دوم اسفند 1387
هفتۀ بیست‌وهفتم (ترس از آتش)

«بسم الله الرّحمن الرّحيم»

امروز می‌خوام، داستانی واقعی رو تعریف کنم که امیدوارم همه‌مون رو از خواب بیدار کنه و برای تک‌تک‌مون مفید و مؤثر باشه...

دو دوست بودیم که با همدیگه، تو کار فروش پیراهن و لباس بودیم. از این شهر، به اون شهر! لباس و پیراهن می‌خریدیم و در شهر دیگه‌ای می‌فروختیم. دوستمم اهل شیراز بود.

یه روز تو همین کارها و فروش و فلان‌مون، 25ریال من به اون طلبکار موندم. امّا به کل این ماجرا رو فراموش کردم. دوستم هم چیزی از طلبش نگفت و پولش رو ازم طلب نکرد.

سال‌ها گذشت و دیگه سِنّی ازمون گذشته بود. دیگه حال و حوصلۀ این شهر و اون شهر رفتن هم نداشتم. من به شهر خودم اصفهان برگشتم و دیگه از اون دوستم هم، هیچ خبری نداشتم که بعدها شنیدم دوستم فوت کرده. ولی باز هم یاد جریان اون 25ریال نیفتادم. چند سالی گذشت و  من به شیراز مسافرت کردم. تو یکی از مسافرخونه‌ها، اتاقی گرفتم و قرار شد چند شب تو شیراز بمونم.

یه شب خواب خیلی عجیبی دیدم که کل زندگی منو تغییر داد...

خواب دیدم صحنۀ قیامت به پا شده و همه در حال دوئیدن به این‌ور و اون‌ور هستن... صحنه‌های بسیار عجیب و ترسناکی بود. یه دفعه شخصی رو دیدم که از تمام وجودش، آتش زبانه می‌کشید بیرون؛ و دو نفر هم کِشون‌کِشون داشتن می‌بُردنش. وجودش آتش بود و از سر تا پاش شعلۀ آتیش بیرون می‌زد.

با دیدن این صحنه، وحشت و ترس همۀ وجودم رو فرا گرفته بود. صحنۀ بسیار وحشتناکی بود. ناگهان به اون دو نفری که می‌بُردنش گفت: صبر کنید. من این مرد رو می‌شناسم. کارش دارم....

و ناگهان اون شخص به سمت من حرکت داشت. کم مونده بود از ترس، همون‌جا قالب تُهی کنم. هر چی اون فرد بهم نزدیک‌تر می‌شد، حرارت آتش‌های بدنش، گرمای شدیدی رو بهم ساطع می‌کرد.

به سمت من اومد و گفت: فلانی! منو می‌شناسی!؟
با ترس جواب دادم: نه! مگه قراره بشناسم!؟
گفت: من با تو دوست بودم. یادت نیست؟ سال‌های سال با هم مسافرت می‌کردیم و پیراهن می‌فروختیم. من فلانی هستم!

درحالیکه ترس در وجودم دوچندان شده بود، گفتم: این چه وضعیه؟ پس چرا به این حال افتادی؟

گفت: خب دیگه، نمازهای دست و پا شکسته و بی‌حال، نمازهای قضای یکی در میون، مال حرام و غیبت و همین چیزاست دیگه!
گفتم: دور شو. هرچند من در دنیا با تو همکاری داشتم و دوستت بودم ولی هرگز فکر نمی‌کردم تو همچین آدمی بوده باشی، که اگه می‌دونستم، هرگز با تو دوستی نمی‌کردم. در اینجا هم من دیگه با تو کاری ندارم و دیگه تو رو نمی‌شناسم. از من دور شو!

جواب داد: من مدت‌هاست دنبال راه چاره‌ای هستم تا خودم رو از این وضع نجات بدم. حالا بعد از این همه مدت، تو رو پیدا کردم! حالا بذارم بری!؟
بعدش گفت: یادته در فلان روز، بهم 25 ریال بدهکار بودی!؟

تازه اون موقع بود که، من یاد اون 25 ریال افتادم و به خاطر آوردم که بهش بدهکارم. بهش گفتم: درسته من یادم رفته بود، ولی تو هم که خودت نخواستیش! هرگز به یادم ننداختی! اگه می‌گفتی بهت می‌دادم.

گفت: خب من اون روز چیزی نگفتم ولی به هر حال امروز بهش نیاز دارم. باید بدی!
گفتم آخه من الان پولی همراهم نیست که قرضم رو بهت بدم. چطوری بدم!؟

گفت: پس اجازه بده، به اندازۀ یک 25 ریالی، من حقم رو ازت بگیرم!

اون موقع بود که انگشتش رو به طرف من دراز کرد و چسبوند به پای من....

درد و سوز بسیار شدیدی تمام وجودم رو فرا گرفت. حس کردم همۀ وجودم آتیش گرفته...

اون آتیش، به اندازۀ نوک یک انگشت، اینقدر داغ و سوزان بود که صبرم رو ازم گرفت. اینقدر داد زدم و از درد و عذابش فریاد کشیدم که ناگهان از خواب بیدار شدم. امّا هنوزم تمام بدنم به خاطر اون سوختگی درد می‌کرد و می‌سوخت. اینقدر فریاد زدم که همۀ اهل مسافرخونه از خواب بیدار شدن و هجوم آوردن به اتاق من!

فکر می‌کردن دیونه شدم که همین‌طوری داد می‌کشم!

وقتی پام رو بهشون نشون دادم، دیدن به اندازۀ یک انگشت سوخته و سیاه شده و همین‌طوری داره ازش خون و چرک بیرون میاد. اطراف جای انگشتش سیاه شده بود و به شدت می‌سوخت. از حرارت آتیش بدنش، اینقدر عرق کرده بودم که تمام لباس‌هام، خیس شده بود. دیگه تا مدت‌ها، از ترس و وحشت اون خواب، زندگی طبیعی نداشتم و نمی‌تونستم حتی لحظه‌ای از فکر اون خواب بیرون بیام...

صبح همون روز، از مردم شیراز سراغ یکی از علمای خوب شهر رو گرفتم و اول صبح رفتم سراغش و جریان خواب رو براش تعریف کردم و منطقه سوختگی رو هم نشونش دادم.

اون هم بهم گفت، باید وارثان اون دوستم رو پیدا کنم و 25ریال رو بهشون بدم. ولی چون این کار هم غیرممکن بود و نمی‌تونستم اون‌ها رو پیدا کنم، قرار شد اون مبلغ رو به فقرا و نیازمندان بدم.

خیلی بیشتر از اون 25 ریال رو صَرف فقرا کردم. مقداری هم دادم به یک نانوا و ازش خواستم باهاش آرد بخره و نون‌ش رو برای مردم فقیر، رایگان بده. اون هم این کار رو انجام داد.

ولی تا چندین هفته، این دمل همون‌طوری درد داشت و دائماً ازش خون و چرک سیاه بیرون می‌زد.

هنوزم که هنوزه، جای اون انگشت سیاه مونده و همیشه من رو یاد جریان اون شب و اون اتفاق وحشتناک می‌ندازه.

آره دوستان! آتش اون دنیا، اینقدر شدیده که هیچ‌کدوم از ما، تاب و تحمل حتّی یک ثانیه اش رو نداریم. پس باید از همین امروز که هنوز دست‌مون از دنیا کوتاه نشده، به فکر اون موقع‌مون باشیم و سعی کنیم در اونچه که خداوند ازش نهی کرده، دست نگه داریم و به اونچه امر کرده، عمل کنیم.

باید اونجا که خدا گفته نشنو، نشنویم!
اونجا که گفته نگاه نکن، نبینیم!
اونجا که گفته نرو، نریم!
اونجا که گفته نخور، نخوریم!
اونجا که گفته حرف نزن، ساکت باشیم!
اونجا که گفته نکن، نکنیم!
اونجا که گفته بگو، حرف بزنیم و ..............!

ربنا آتنا فی الدنیا حسنة و في الآخرة حسنة و قنا عذاب النار و عذاب القبر

برحمتک یا ارحم الراحمین

(برگرفته از سخنرانی حجة‌الاسلام قانع در رادیو معارف، برنامۀ شبستان)

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 0:22 توسط عبد عاصی.
جمعه بیست و ششم مهر 1387
هفتۀ نهم (مسنجر و عمل به علم!)

«بسم الله الرحمن الرحيم»

نشسته بودم پشت سیستم و داشتم به کارای همیشگیم تو اینترنت می‌رسیدم!
یه‌دفعه یه پنجرۀ پی‌ام
(PM) باز شد و چند تا BUZZ پشت سر هم توجهم رو به خودش جلب کرد! با خودم فکر کردم، ارزش‌های انسانی و اسلامی! چقدر تو برخوردهای ما در اینترنت جا داره؟!

سلام به همۀ همراهان صفحات انتظار...
این هفته می‌خوام در مورد نتیجۀ دو تا حدیث صحبت کنم! (البته این بحث شاید فقط به درد اون‌هایی بخوره که زیاد از
اینترنت و مسنجر و چت استفاده می‌کنن.) ولی خب مسلماً مبتلا به...

1-      حدیثی که در اون سفارش شده به آنچه که علم داریم و می‌دونیم، عمل کنیم....
«من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم يعلم» (1)

2-      و دوم حدیثی که توش از تجسّس کردن نهی شده...
عمر بن خطاب در مدينه شبگردى مى‏كرد . صداى آواز خواندن مردى را از خانه‌‏اى شنيد. از ديوار خانه بالا رفت و گفت: اى دشمن خدا؛ خيال كرده‏اى كه خداوند براى تو گنهكار پرده‌پوشى مى‏كند؟!
آن مرد گفت: اى اميرمؤمنان! تو هم درباره من تند نرو. اگر من يك گناه كردم تو
سه گناه مرتكب شدى:

خداوند فرموده‏ است: «تجسّس نكنيد» و تو تجسّس كردى.
و فرموده است : «و از درها وارد خانه‌‏ها شويد» و تو از ديوار بالا آمدى و بدون اجازه بر من وارد شدى.
در حالى كه خداوند متعال فرموده‏است: «وارد خانه‏هاى جز خود نشويد، مگر آن‌كه اجازه بگيريد و بر اهل آنها سلام كنيد»

عمر گفت: اگر تو را ببخشم دست از اين كارها بر مى‏دارى؟ گفت : آرى. عمر او را بخشيد و از منزلش بيرون رفت و رهايش كرد. (2)

 یگ نگاه...
برای مشاهدۀ عکس در اندازۀ واقعی اینجا کیلیک کنید

«من عمل بما علم ورثه الله علم ما لم يعلم» (1)
هرکس به آنچه می‌داند عمل كند، خدا آنچه را كه علم‌ش را ندارد، به او می‌دهد.

یعنی به اونچه که میدونیم باید عمل کنیم، تا خدا اون چیزهایی که بهشون علم نداریم رو بهمون عطا کنه!

لابد می‌پرسید این حرفا، چه ربطی به احادیث بالا داره!؟

در دنیای امروز ما، یه سری کارها هست که در عرف همۀ اجتماع‌های انسانی زشت و ناپسنده است. چه برسه به اجتماع اسلامی، که به کوچیکترین زوایای زندگی بشر هم توجه کرده.

حتماً براتون پیش اومده که تو خونه‌تون نشستید و یه‌دفعه زنگ در خونه به صدا درمیاد، ولی وقتی می‌رید، می‌بینید کسی نیست! در واقع مردم‌آزاری بوده که در زده و فرار کرده!! یا دیدید کسی رو که از پنجرۀ مردم آویزون شده و می‌خواد ببینه تو خونۀ مردم چه خبره؟!

یا مزاحم‌های تلفنی که زنگ می‌زنن و خودشون‌ رو معرفی نمی‌کنن! حالا انواع و اقسام داره! یا فوت می‌کنن! یا فقط آلودگی صوتی ناشی از صدای تلفن ایجاد می‌کنن! یا شاید حتی یه سری حرفا بزنن که بعضاً ممکنه باعث پاشیده شدن محیط گرم یه خونواده هم بشه! و خیلــــــی از این چیزا، که همه‌مون خوب می‌دونیم و نیاز به توضیح نداره.....

ولی در محیط اینترنت و مسنجر چطور؟!

تو این محیط هم مثل همۀ محیط‌های اجتماعی دیگه، هستن افراد مزاحمی که به هیچ صراطی مستقیم نیستن و حتی اینجا هم دست از کارهای زشت خودشون برنمی‌دارن! خب ما که با این گروه کاری نداریم! ما با خودمون کار داریم!!

البته دور از حضور شما! (که مطمئناً خواننده‌های اینجا، همچین آدمایی نیستن)!

ما و شما مسماً هیچ‌وقت راه نمی‌افتیم بریم زنگ در خونه‌های مردم رو بزنیم و فرار کنیم! هرگز به فکر مزاحمت تلفنی هم نمی‌افتیم! ولی تا حالا پیش اومده کنجکاو شده باشید و بخواید بفهمید اعضای ادد لیست محترم‌تون، واقعاً نیستن و چراغ‌شون خاموشه!؟ یا مسنجرشون بالاست و چراغ‌شون خاموش؟! (همون Invisible خودمون)

یا خداااااای نکرده! برید تو سایت‌های کشف آی‌دی‌های اینویزیبل و بخواید سر از کار مردم دربیارید؟!

یا تا حالا پیش اومده، برای سرگرمی هم که شده، به کسی پی‌ام بدید و جواب‌شو ندید؟! یا هر چی بپرسه شما؟ خودتون رو بهش معرفی نکنید و کفر طرف رو در بیارید!!؟

(بازم دور از حضور شما!) می‌خوام بگم اگه خدای نکرده تا حالا اهل این کارها بودین، از امروز، حدیث بالا رو سرلوحۀ کارتون قرار بدید و دست از این کارها بردارید!!

همونطوری که در محیط زندگی در زدن و مزاحم شدن و سرک کشیدن تو خونۀ مردم کار درستی نیست، در اینترنت و مسنجر هم این کارها اصلاً کار خوبی نیست!

ما اجازه نداریم وقتی وارد محیط مجازی میشیم، همۀ بایدها و نبایدها رو فراموش کنیم و هر کاری دل‌مون خواست انجام بدیم! (حتی با ساختن کلاه شرعی!)

مثلاً وقتی کسی تو مسنجر چراغش خاموشه، وظیفۀ ما تجسس نیست تا بفهمیم اون طرف واقعاً هست یا نه؟! اگه می‌خواست بدونیم، خب خودش چراغ‌شو روشن می‌کرد!! مخصوصاً الان که سایت‌های شناسایی آی‌دی‌های خاموش، عکس آی‌دی اون فرد رو هم بعضاً نشون میده! و وای اگه اون آی‌دی خاموش مال یه نامحرم باشه...!! (اینا همش می‌تونه مصداق تجسّس در اینترنت باشه)

یا جدیداً مُد شده، خیلیا با پروفایل سندتوآل می‌زنن یا پی‌ام میدن ولی هر چی می‌پرسی شما؟ خودشون رو معرفی نمی‌کنن و اصلاً جواب نمی‌دن! (شاید خیلی هم آدم‌های معتقدی باشن و دین‌دار ولی متاسفانه فکر می‌کنن محیط مجازی، همۀ حصارها برداشته میشه و هر کاری میشه انجام داد!)

شاید اصلاً فکر نکنیم وقتی سندتوآل بی‌اسم می‌زنیم، یا پی‌ام می‌دیم و خودمون رو معرفی نمی‌کنیم، چه عواقبی ممکنه برای اون فرد پیش بیاریم!؟

ممکنه یکی از اعضای خانوادۀ اون فرد، پیام ناشناس رو ببینن و با خودشون هزار تا فکر کنن! و ممکنه به همین راحتی! هزار تا مشکل برای اون خانواده پیش بیاد! حتی اگه این مسائل هم پیش نیاد، چقدر ذهن و فکر اون فرد، درگیر پیام ناشناس میشه و اینم یه نوع مردم‌آزاری و سلب آسایش از مردمه! و مسلماً پسندیده نیست.

شاید با این توصیفات، حالا ارزش اینو داشته باشه که روی احادیث مربوطه فکر کنیم و یه کم در مورد کارهامون دقیق‌تر فکر کنیم و سعی کنیم به اونچه که علم داریم عمل کنیم....!!

ببخشید یه کم طولانی شد!

منابع:  (1): میزان الحکمة، باب تجسّس؛ (2): بحار، ج78، ص189

التماس دعا
اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 15:29 توسط عبد عاصی.
شنبه نهم شهریور 1387
هفتۀ دوم (نازک نارنجی!)

«بسم رب المهدی المنتظر»

اکثر ماها رویاهای شیرینی از ظهور تو سرمون داریم! تا اون‌حد که وقتی به مشکلی تو زندگی‌مون برمی‌خوریم، فوری دست به دعا میشیم و خواهش و تمنّا، که آقا توروخدا بیا! بیا و مشکلات ما و جامعه‌مون رو رفع کن!

وقتی گرونی میشه و مرغ و گوشت و نون و شیرو... قیمتش میره بالا، میگیم کاش آقا بیاد و همه چی رو درست کنه!
وقتی از کسی بدی می‌بینیم، یا کسی به حرف‌مون گوش نمی‌کنه، یادمون می‌افته آقایی هم داریم و بهانه‌ای میشه بریم در خونه‌ا‌ش!
وقتی بهمون ظلم میشه دست به دعا میشیم و آقا رو صدا می‌زنیم....

خلاصه کنم، اینقدر نازک‌نارنجی هستیم که تاب مشکلات دنیای ساختۀ دست خودمون رو هم نداریم....!

یا حجت بن الحسن العسگری...

اما مضمون حدیثی از پیامبر اسلام (صلی‌الله‌علیه‌وآله) اینطوریه که: حضرت مهدی (عجل‌الله) هم مثل جدشون و سایر پدران‌ بزرگوارشون مصائب و سختیهای فراوانی رو متحمل میشن...

پیامبر ما از زمانیکه مبعوث شدن، تا زمانی‌که بتونن جزیرة‌العرب رو تحت فرمان خودشون دربیارن، 80 جنگ و سریه رو پشت سر گذاشتن. جنگ‌های سخت و نفس‌گیری که حتی دندان مبارک‌شون هم شکست.
حتی عموی خودشون رو در این جنگ‌ها از دست دادن. پیکر بی‌جان خیلی از صحابی‌ها و یاوران‌ خودشون رو در برابر چشم‌شون دیدن. کلی ناسزا‌ها و تمسخرها شنیدن. کلی سختی‌ها و محاصره‌ها و مشکلات رو تحمل کردن‌، تــــــا بالاخره اسلام بر جزیرة‌العرب حاکم شد!

مسلماً غیرممکن وقتی فرزندشون امام زمان (عجل‌الله) هم ظهور می‌کنن، یک‌شبه و یه‌هویی، دنیای تیره‌ای که ما آدم‌ها ساختیم، بهشت بشه! یعنی سختی‌ها و رنج‌ها و جنگ‌ها در پیش داریم....

پس مایی که مدّعی منتظر بودن و آقابیا آقابیا هستیم! باید خودمون رو اینقدر ساخته باشیم که وقتی در این جنگ‌ها دندون‌مون شکست، خم به ابرو نیاریم! وقتی دست و پامون رو از دست دادیم ذره‌ای ناراحت نشیم!!

باید اینقدر قوی باشیم که وقتی اعضای خانواده و عزیزترین چیزهامون رو، در این راه از دست دادیم، از منتظر بودن و آرزوی ظهور داشتن، پشیمون نشیم!!

باید اینقدر بزرگ شده باشیم که بتونیم سخت‌ترین مشکلات و رنج‌ها و مصائب رو تحمل کنیم و از یاری و دوستی حضرت دست برنداریم....

باید اینقدر پخته و محکم شده‌ باشیم که در برابر فرمان‌ها و کارهای حضرت، شک و تردید به دلمون نفوذ نکنه... (مثل جریان حضرت موسی و سوراخ کردن کشتی و...)

آقا همچین سربازهای وفاداری نیاز دارن...

حالا به نظر شما، کدوم یکی‌مون آمادۀ ظهوریم؟؟؟

کدوم‌مون مرد عمل‌ایم؟؟؟

کدوم‌مون واقعا حضرت رو دوست داریم؟؟؟

خدایا کمک‌مون کن اونی باشیم که باید باشیم!

یا صاحب‌الزمان، التماس دعا

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نگاشته شده در 0:46 توسط عبد عاصی.
جمعه یازدهم مرداد 1387
هفتۀ سی و نهم (عید مبعث)

«بسم الله الرحمن الرحيم»

بنام آنکه دل را با صفا کرد              در آن دل آتش عشقی بپا کرد

هوالذی أرسَلَ رسولَهُ بِالهُدی و دینِ الحقِّ لِیُظهِرَهُ عَلی الدّینِ کُلِّهِ

او کسی‌ است که پیامبرش را با هدایت و دین درست، فرستاد، تا آن را بر هرچه دین است، پیروز گرداند.

(توبه،آیۀ33؛ فتح،آیۀ28؛ صف، آیۀ9)

بلغ العلي بكمـــــاله           كشف الدجي بجماله
حسنت جميع خصاله          صلـــوا عليــه و آلـه

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و اهلک اعدائهم اجمعين

مبعثت پیامبر ختمی مرتبت، رحمة للعالمین، محمد مصطفی (صلوات الله علیه و آله) بر همۀ مسلمانان و حق‌باوران تبریک و تهنیت و خجسته باد.

یا محمد (ص) درود و صلوات خداوند بر تو و خاندان مطهرت 

فقط یه هفته مونده!
یه هفته مونده که چلۀ چهارم تموم بشه!

تو این چهل تا جمعه، چندتا نهیب به خودمون زدیم؟ تو این چهل هفته چقدر به یاد ارباب‌مون بودیم؟

چقدر یاد ولی‌نعمت‌مون تو دل‌مون زنده بود و چقدر فراموشش کردیم!؟

در عرض این چهل هفته چه کارای خوبی رو سعی کردیم انجام بدیم؟

از چند تا مُنکر، چشم بستیم و برای رضای خدا بیخیال شدیم!؟

چند تا رشوه و به قول خودمون هدیه! اومد زیر دستمون، ولی به خاطر رضای خدا ازش گذشتیم؟

چند بار چشم‌مون به حرام و گناه افتاد و فوری پلک‌مون رو انداختیم!؟

چند بار به خدا و رسول و امام فکر کردیم و سعی کردیم فکر دیگران رو هم با خودمون همراه کنیم؟

نکنه همش به فکر دنیامون بوده باشیم!؟

نکنه دین‌مون ابزاری برای دنیامون شده باشه!؟

نکنه اینقدر تو دنیامون غرق شده باشیم که سوءاستفاده از دین برای دنیامون طبیعی جلوه کنه!؟

نکنه خواب‌زده باشیم؟

نکنه غفلت‌زده باشیم؟

بیاید با خودمون فکر کنیم. حتی اگر شده برای چند دقیقه کوتاه.......

دل‌مون هیچ‌وقت بهمون دروغ نمیگه! فقط باید بهش مهلت بدیم، تا یه نگاهی به جادۀ پشت سرمون بندازه و اون وقته که میفهمیم چی بودیم و چی شدیم! اون وقته که می‌فهمیم کجای دنیاییم!

 

راستی شما کجای دنیایید!!؟

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 0:39 توسط عبد عاصی.
جمعه چهارم مرداد 1387
هفتۀ سی و هشتم (اخلاص)

«هو الغفور»

فردی، به ادای نماز جماعت عادت داشت! (البته این عمل قابل تقدیره که انسان نمازهای یومیه‌‌شو در مسجد و با جماعت بخونه) ولی خب این فرد سنّت‌ش این بود که همیشه، صف اول، پشت امام جماعت، نمازشو بخونه!

یکی از روزها، یه کم دیر به مسجد رسید و دید جای همیشگیش توسط فرد دیگه‌ای اشغال شده! به ناچار صف دوم-سوم ایستاد.......

نماز که شروع شد احساس حقارت کرد که چرا باید جای همیشگیش اشغال میشد و اون باید تو صف‌های بعدی بایسته!؟

وقتی به خودش اومد که، دید نماز جماعتی که در طول سی‌سال خونده، خالص نبوده و آلوده به خودنمایی!

منبع: رسالۀ حقوق امام سجاد (علیه‌السلام)، شرح نراقی

* * *

امیدوارم ما از اون دسته‌ای نباشیم که بعد از سالها تازه متوجه مشین انتظارشون واقعی نبوده، چله‌نشینی‌هاشون، یا خدای نکرده مسلمونی‌شون...........!!

 یا بصیر.....

حــــــــق همی گوید چه آوردی مـــــــــرا؟            اندر این مهــــلت که دادم من، تو را

عمــــــر خـود را در چه پایـان بـــــــرده‌ای؟            قوت و قوّت در چه فــــانی کرده‌ای؟

گوهــــــــــر دیده کـــجا فرســـــــــوده‌ای؟             پنــــج حـــس را در کجا پــالوده‌ای؟

گوش و چشم و هوش و گوهرهای عرش            خرج کردی، چه خریدی تو ز فرش؟

نعـمتت دادم، بگو شـــکرت چه بـــــــود؟             دادمت سرمایۀ، هین بنمای سـود

* * *

ای کسی‌که برای هر خیری، جز به تو امیدی نیست...
و در هر شرّی می‌توان از غضبش در امانش قرار گرفت!
ای کسی‌که بسیار عطا می‌کنی، برای عملی ناچیز و بسیار کم...
ای کسی‌که عطا می‌کنی به کسی‌که تو را بخواند...
ای کسی‌که، به کسی‌که تو را نمی‌خواند نیز، عطا می‌کنی!
آن هم از جود و رحمتت....

پس آنچه را از تو می‌خواهم به من عطا کن!
تمام خیر دنیا و آخرت را به من عطا کن!

و دور کن از من آنچه را از تو می‌خواهم!
تمام شرّ دنیاو آخرت را از من دور کن...

که آنچه من از تو می‌خواهم، هرگز به تو کمبودی نمی‌رساند...

ای کریم!
فضل و کرمت را بر من زیاد کن...

ای صاحب شکوه و کرامت!
ای صاحب بخشش و نعمت‌های فراوان!
ای صاحب منّت و دوام نعمت!

پس حرام کن بر چهرۀ من، آتش جهنّمت را...

منبع: دعای روزهای ماه رجب

«آمین یا رب العالمین»

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 15:17 توسط عبد عاصی.
جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387
هفتۀ بیست و هشتم... (یه سوال!)

«هو الرّحيم»

 

ما که در زمان غیبت یوسف زهرا (عج) زندگی می‌کنیم و ادّعای دوستی حضرت رو داریم، آیا واقعاً امام زمان (عج) رو دوست داریم!؟ آیا دوستی و توسّل‌های ما به خاطر دوست‌داشتن خودمون و حل مشکلات خودمونه!؟....

 

از دو راه میشه جواب این سؤال رو فهمید!

راه اول: وقتی دوست‌مون بهمون میگه «هیچ وقت فراموشت نمی‌کنم» چه حس و حالی بهمون دست میده؟ خیلی خوشحال میشیم نه!؟

ولی وقتی امام زمان‌مون (عج) می‌فرمایند: «ما در کارهای شما کوتاهی نمی‌کنیم و هرگز شما را فراموش نمی‌کنیم(1)» ، چه حسی بهمون دست میده؟ چه اتفاقی در ما رخ میده؟ اصلا یه سوال دیگه! ما چقدر به یاد ایشون هستیم؟؟؟؟

 

راه دوم: دغدغۀ فکری ما در زندگی جلب رضایت امام رمان (عج) است یا...؟؟ آیا فقط به فکر زندگی و مد و چشم‌وهم‌چشمی و کار و درس و... هستیم؟
آیا اصلاً فکر می‌کنیم که حرف‌ها و کارها و نوع و نحوۀ زندگی‌مون، مورد رضایت امام عصر (عج) هست یا نه!؟

اگه تا حالا نتونستیم اینطوری باشیم. باید بسم‌الله بگیم و شروع کنیم....


اصلاً آقا چه انتظاری از ما دارن؟ وظیفۀ ما در قبال این انتظار چیه!؟

 

اگه بتونیم به این سؤال‌ها جواب بدیم مشخص میشه که این محبت در وجود ما، واقعیه؟ یا تصنّعی؟

 

خدایا ! ما را بر اداء حقوق حضرتش، و بر جهاد و کوشش درگاهش، و بر دوری از عصیان و نافرمانی‌اش یاری فرما... (2)

 

 منابع: برگرفته از مجلۀ شمارۀ دهم امان:
1- احتجاج طبرسی، ج2، ص497
2- دعای ندبه

 

التماس دعا

«اللهم عجل لوليک الفرج»

+ نگاشته شده در 0:0 توسط عبد عاصی.
پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387
هفتۀ بیست و چهارم... (صدای پای بهار...!)

«بسم رب المهدی»

شما هم می‌شنوید؟!

خیلی نزدیک شده.....

خیلی.....

بوی بهار ِظهور رو میگم!

آماده‌ای؟

اگه همین امشب قرار باشه یاران حضرت برن به سمت مکه و وعدۀ حتمی خدا، آشکار بشه......

نکنه یه وقت خواب بمونی!

خیلی نزدیکه.......

شاید همین فردا......

آهای منتظر! بیدار شو. چیزی نمونده‌ها.......

خیلی از نشانه‌های آخرالزمان آشکار شده. دیگه باید بیشتر از قبل بیدار بود.

اگه دوست داریم جزء یاران حضرت باشیم باید یادمون باشه که، امر ظهور ناگهانیه....
(این وعدۀ خداست. باید باورکنیم یه‌هویی اتفاق می‌افته!)

حالا واسۀ این وعدۀ نزدیک ناگهانی چقدر آماده‌ایم؟!؟

 

از این موعظه‌ها خیلی شنیدیم!
شنیدن مهم نیست!
بیاین یه کم فکر کنیم....

هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَفَلاَ تَتَفَكَّرُونَ ﴿انعام-50﴾
بگو آيا نابينا و بينا يكسان است؟ آيا تفكر نمى‏كنيد؟

یا حجه الله عجل الله تعالی فرجه الشریف
عکس در اندازۀ واقعی

چندیست که از دست خودم هم گله دارم

حس می‌کنم انگار ز تو فـــــاصله دارم

آیــا شـــود آن روز بیــــاید که بگـویم

از دست گل فــاطمه من هم صله دارم

«اللهم عجل لوليک الفرج»

+ نگاشته شده در 23:10 توسط عبد عاصی.
جمعه شانزدهم فروردین 1387
هفتۀ بیست و دوم... (فاصله!)

«بسم رب المهدی المنتظر»

 

دلتون میخواد شما هم علامۀ حلی باشید؟!

شخصیتی که اسمش سالهاست جاوید مونده!

نور به قبرت بباره علامه! چیکار کردی که شدی علامۀ حلی؟

منم دوست دارم عین شما... نه! حداقل یه ذره شبیه شما بشم!

 

چی شد؟ چرا چپ چپ نگاه میکنید؟

مگه شما دلتون نمیخواد علامه بشید و نسل‌های بعد با افتخار اسمتون رو بیارن و به اسمتون هم احترام بذارن!؟


البته اینم بگما!
راه زیادی دور نیست. فاصله‌هاست که زیاده!!

 

این روزا اگه اهل تلویزیون و رادیو و اخبار باشین، در مورد اعتراض‌ها و تظاهرات و تحریم کالاهای کشور هلند حتماً یه چیزایی به گوش‌تون خورده..... (بگذریم از همین چند وقت پیش، که بحث دانمارک و کاریکاتور و ... بود.)

 

در کل یه مدّتی هست که دشمن اسلام، تصمیم گرفته چَموشی خودش رو به حدّ اعلاش برسونه و عذاب قوم بنی اسرائیل و فرعونیان رو بچشه! شایدم میخوان ببینن آخرش چطوری وعدۀ خدا حتمی میشه!

 

شایدم می‌خوان زمینه‌ساز ظهور باشن!! (خب بالاخره یکی باید زمین رو با جور و ستم پر کنه دیگه!)

شایدم...!

 

شاید ماییم که داریم آزمون پس میدیم!

 

خوبه یه کم ما مسلمونا چشمامونو بازتر کنیم و حواس‌مون یه کم بیشتر به دور و اطراف‌مون باشه.

تو پست قبلی اگه یادتون باشه علامۀ حلی گفت: چطور ممکنه من زنده باشم و اجازه بدم کسی اینطوری به مقدسات‌ من توهین کنه؟

 

حالا شاید بتونیم بهتر درک کنیم که فاصلۀ ما تا علامۀ حلی‌ها چقدره؟!

الان دیگه بی‌ربط نیست اگه بگیم: او می آید........

 

«راه زیاد دور نیست! فاصله‌هاست که زیاده...!»

 

آخر همۀ این قضایا و فتنه‌ها و کاریکاتورها و کاخ سفید‌ها مشخصه!

 

امام باقر (ع) فرمودند: «اِنَّ ذلِكَ يَكُونُ عِندَ خُروجِ المَهدِيِّ مِن آلِ‏مُحَمّدٍ فَلا يَبقي اَحَدٌ اِلاّ اقَرَّ بِمُحمّدٍ(ص)؛

 

 

اين پيروزي به هنگام قيام مهدي از آل محمد(ص) خواهد بود،

آنچنان كه هيچ كس در جهان باقي نمي‏ماند مگر اين كه اقرار به محمد(ص) خواهدكرد».*

  

پس عاقبت راه اونها مشخصه؛

این ماییم که باید آخر وعاقبت خودمون رو تعیین کنیم!

ما هم می‌تونیم علامۀ حلی باشیم!

 

*منبع: ملامحسن فيض كاشاني، تفسير الصافي (بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات چاپ دوّم، 1402 هـ)ج 2 ص 338

 

اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا

التماس دعا

 

اللهم عجل لوليک الفرج و العافية و النصر و اجعلنا من انصاره و اعوانه و المستشهدين بين يديه

+ نگاشته شده در 0:59 توسط عبد عاصی.
جمعه بیست و چهارم اسفند 1386
هفتۀ نوزدهم...

«بسم رب الحکيم و المدبر»

شهادت امام حسن عسگری علیه‌السلام بر فرزند دلبندشان حضرت ولیعصر (عجل‌الله‌ تعالی فرجه الشریف) و همۀ دوست‌داران حضرتش تسلیت و تعزیت باد.

همچنین آغاز امامت بهاردل‌ها، صاحب العصر و الزمان (روحی و ارواحنا فداه) بر همۀ منتظران قدومش تهنیت باد.

 

السلام علیک یا حجة بن الحسن العسگری، السلام علیک یا بقیة الله فی ارضه

و سلام بر همۀ دوستان همراه صفحات انتظار

تا حالا فکر کردید فاصله بین ایمان و گمراهی چقدره؟

فاصلۀ بین خوبی و بدی چطور؟!

چند روز پیش به این فکر می‌کردم که مرز بین خوبی و بدی چقدر نازکه!

بعضی وقتا این مرز اینقدر نازک و نازک‌تر میشه که ممکنه حتّی من و شما هم، (خدای نکرده!) مرز بین‌شون رو خلط کنیم!

اگه عین تو قصه‌ها و فیلم‌ها، خوبی و بدی اینقدر فاصلش زیاد بود که از اولین قسمت سریال، افراد خوب و بد از هم متمایز میشدن، دیگه هیچ‌کس تو زندگی گمراه نمی‌شد و همه از خوبی‌ها پیروی میکردن و خب همه بهشتی میشدن! اون وقت دیگه مشکلی نداشتیم!

بذارید یه مثال بزنم. مثلاً عده‌ای در زمان حضرت علی (علیه السلام) بودن که روزهاشون رو به روزه سپری می‌کردن و پیشونی‌هاشون به خاطر سجده‌های شبانه‌شون پینه بسته بود.

صحابی‌ای در زمان حضرت رسول (صلوات الله علیه و آله) زندگی می‌کردن که حضور پیامبر رو در تمامی حالات و سَکنات‌شون دیده بودن و درک کرده بودن و در سپاه حضرت شمشیر زده بودن.

کسایی بودن که خطبۀ غراء حضرت زهرا و زینب و امام حسین و امام سجاد و سایر معصومین (علیهم السلام) رو شنیده بودن و تحت تأثیر قرار گرفته بودن....

اما...!

اما بعضی از همون صحابی‌ها، بعضی از همون مخاطبان خطبه‌ها، بعضی از همون عابدها و روزه‌دارها، در برابر خدا ایستادند و حجت‌های برحقش رو مورد آزار و اذیت و ظلم و... قرار دادند. علیه حجت‌های خدا قیام کردند و در سپاه خوارج و جمل و معاویه و یزید نام خودشون رو ثبت کردند...

چی شد که چنین انسان‌های باخدایی(!) در برابر خدا ایستادند؟

این مساله فقط مختص به اسلام هم نیستا. خیلی از یهودی‌هایی که پیرو آیین حضرت موسی (علیه‌السلام) بودند با اینکه به اومدن حضرت عیسی (علیه‌السلام) از طریق اخبار کتاب‌شون یقین داشتند، باز هم پیامبر جدید رو نپذیرفتند و حضرت عیسی (علیه السلام) رو انکار کردند.

خیلی از مسیحی‌هایی که پیرو آیین ناب حضرت عیسی (علیه‌السلام) بودند، با اینکه دربارۀ اومدن پیامبر آخرالزمان بهشون نوید داده شده بود، ولی باز هم به حضرت محمد (صلی‌الله‌علیه و آله) ایمان نیاوزدند.

واقعاً چرا؟

مگه خوبی و بدی، ایمان و گمراهی چقدر با هم فاصله دارن که حتّی چنین انسان‌هایی هم ممکنه اشتباه کنن؟

کلاً همۀ انتخاب‌ها سخته و با اینکه کار خیلی سختیه ولی ناگزیر همۀ ما انسان‌ها مجبوریم در زندگی‌مون دست به چنین کار سختی بزنیم!

انتخاب دوست! انتخاب همسر! انتخاب رشتۀ تحصیلی! انتخاب نماینده و و و ......

اصلاً زندگی بدون انتخاب معنی نداره! ما هر روز در حال انتخابیم ولی باید دقت کنیم که مرز بین ایمان و گمراهی خیلی نازکه! حواس‌مون باشه با دقت و مطالعه و آگاهی و بینش انتخاب کنیم. انتخاب‌هایی که خدا بپسنده! انتخاب‌هایی که ائمه خوش‌شون بیاد! انتخاب‌هایی که امام حاضرمون به خاطرش بهمون ببالن! (إن‌شاءالله)

روز سرنوشت! روز انتخاب! (یا علی!)

وَاللّهُ يَدْعُو إِلَى دَارِ السَّلاَمِ وَيَهْدِي مَن يَشَاء إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ﴿سورۀیونس آیۀ25

و خدا [شما را] به سراى سلامت فرا مى‏خواند و هر كه را بخواهد به راه راست هدايت مى‏كند.

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 15:23 توسط عبد عاصی.
چهارشنبه هفتم شهریور 1386
برگ سی و یکم (میلاد موعود)

«بسم رب الموعود المنتظر»

 

اَلسّلام عَلَی مَهدی الاُمَم و جامِع الکَلِم

السَّلامُ عَلَی المهدی و علی آبائِهِ الطاهرين

 

سلام بر مولای منتَظَر؛ سلام بر گل نرگس؛ سلام بر مهدی(عج).....

و سلام بر همه شما منتظرین صفحات انتظار
 

 

عید میلاد وعده موعود، مهدی آل محمد، یگانه منجی عالم بشریت، یوسف زهرا، گل نرجس بر همه مهدی‌باوران تبریک و تهنیت باد.

  

 
این سخنرانی هدیه صفحات انتظار، به همه شما همراهان گرامی
سخنرانی کوتاه و دلنشینی از آیت الله صدیقی

 

اللهم عجل لولیک الفرج
برای مشاهده عکس در اندازه واقعی بر روی این قسمت کیلیک  کنید.

وقتی شیطان به خاطر سرپیچی از دستور و سجده نکردن بر آدم، از درگاه الهی رانده شد، از خدا خواست تا در عوض سالیان عبادت و بندگیش، تا روز قیامت، فرصت داشته باشه تا فرزندان آدم رو گمراه کنه و توانایی اینو داشته باشه که تا قیامت انسان رو وسوسه به انجام گناه و سرپیچی کنه.

 

اما خداوند خواست شیطان رو نپذیرفت. خداوند در پاسخ شیطان فرمود: این فرصت رو تا قیامت به تو نمیدم؛ فقط تا روز معلوم عمرت رو طولانی می‌کنم و فقط تا روز معلوم بهت فرصت میدم!

 

«روز معلوم» چه روزیه؟

 

روز معلوم، روزه ظهوره، روزی که عدالت‌گستر جهانی از راه میرسه و زمین گنج‌های خودش رو به دست حضرت مهدی روحی فداه آشکار میکنه. روز معلوم، روزیه که بهار دل‌ها از پس سالیان غیبت از راه میرسه؛ و اون روز، روز نابودی شیطان!

 

برای همینه که شیطان، همه نیروهای خودش رو بسیج کرده، با نهایت توان و نیرو همه سپاهیان خودش رو به کار گرفته، تا ماها نتونیم خودمون رو آماده ظهور بکنیم. تا ما نتونیم زمینه‌ساز ظهور باشیم.

 

تا همچنان ظلم و بی‌عدالتی در جهان رواج داشته باشه. تا عمر شیطان پایان نپذیره....

چون روز ظهور روز نابودی شیطانه. چون در دولت کریمه حضرت، شیطان و شیطان‌صفتان جایی ندارند.

 

 

قصّه‏ام آخر شد و اين غصّه را آخر نيامد     عمر را پايان رسيد و يارم از در، در نيامد

 

تعلل ما در انجام واجبات، کوتاهی ما در انجام دستورات الهی، عادت‌ها و عملکردهای نادرست ما، تنها و تنها می‌تونه نشانه یک چیز باشه...

 

نشانه اینکه ما هم جزء سپاهیان شیطان هستیم و برای اینکه عمر شیطان به پایان نرسه، همچنان به نافرمانی خدا ادامه میدیم!

 

چون ظهور وقتی به وقوع می‌پیونده که ما زمینه تحمل و ورود حضرت رو پیدا کرده باشیم.

 

بیاین به هم قول بدیم، در کنار چله‌های دعا و مناجات، چله ترک گناه و دقت بیشتر به واجبات داشته باشیم. بیاین به هم قول بدیم تا عین کوفیان فقط فریاد نزنیم آقا بیا. براش نامه ننویسیم و درخواست دعوت نکنیم، تا زمانی‌که قدرت درک و یاری حضرت رو نداریم. بیاین به هم قول بدیم وقتی حضرت تشریف آوردن کوفی‌صفت و کوفی‌مسلک نباشیم...

 

میلادتون مبارک

التماس دعا

 

«اللهم عجل لوليک الفرج»

+ نگاشته شده در 10:0 توسط عبد عاصی.
دوشنبه چهاردهم شهریور 1384
پژواک زندگی (فصل نهم)

پیامبر اسلام(ص):
بهترین اعمال امت من انتظار رسیدن فرج است از نزد خدای عزیز جلیل.

پژواک زندگی

مردی همراه با پسرش در جنگلی می رفتند .ناگهان پسر زمین خورد و درد شدیدی احساس کرد.
او فریاد کشید آآآآآه .در حالی که تعجب کرده بود صدایی از کوه شنید آآآآه .
با کنجکاوی فریاد زد" تو که هستی؟ " اما تنها جوابی که شنید این بود " تو که هستی؟" .
این او را عصبانی کرد و داد زد " تو ترسویی" و صدا جواب داد "تو ترسویی" .
به پدرش نگاه کرد و پرسید " پدر، چه اتفاقی دارد می افتد ؟" پدر فریاد زد" من تو را تحسین می کنم " صدا پاسخ داد" من تو را تحسین می کنم " پدر فریاد کشید " تو شگفت انگیزی" و آن آوا پاسخ داد " تو شگفت انگیزی " پسرک متعجب بود اما هنوز نفهممیده بود چه خبر است.

بعد پدر توضیح داد مردم این پدیده را پژواک می نامند . اما در حقیقت این زندگی است. زندگی هر چه را که بدهی به تو بر میگرداند! زندگی آیینه اعمال و کارهای توست .اگر عشق بیشتری می خواهی عشق بیشتری بده .اگر مهربانی بیشتری می خواهی بیشتر مهربان باش .
اگر می خواهی مردم نسبت به تو صبور و مودب باشند صبر وادب داشته باش .
این قانون طبیعت در هر جنبه از زندگی ما اعمال می شود.
زندگی هر چه که بدهی به تو بر می گرداند .

زندگی تو حاصل یک تصادف نیست، بلکه آیینه ای است از کارهای خود

+ نگاشته شده در 12:0 توسط عبد عاصی.