تبليغاتX
صفحات انتظار در فراق گل نرگس

ويژگي اهل دنيا در حديث معراج: 1-زياد مي‌خوابند -:-:-:- 2-زياد مي‌خندند -:-:-:- 3-زياد مي‌خورند -:-:-:- 4-زياد خشمگين مي‌شوند -:-:-:- 5-کمتر راضي مي‌شوند -:-:-:- 6-از کساني که نسبت به آنها اسائ? ادب کرده‌اند عذرخواهي نمي‌کنند -:-:-:- 7-اگر کسي از آنها عذرخواهي نمود، عذر او را نمي‌پذيرند -:-:-:- 8-هنگام اطاعت کسل و بي‌نشاط‌ند -:-:-:- 9-هنگام معصيت شجاع و جسورند -:-:-:- 10-آرزوهاي طول و دراز دارند، در حاليکه مدت عمر آنها کوتاه، و اجل آنها نزديک است -:-:-:- 11-محاسب? نفس ندارند -:-:-:- 12-کمتر فکر مي‌کنند -:-:-:- 13-زياد سخن مي‌گويند -:-:-:- 14-کمتر مي‌ترسند -:-:-:- 15-هنگام غذا بيش از حد شادمان مي‌شوند -:-:-:- 16-در نعمت‌ها اهل شکر نيستند -:-:-:- 17-در بلاها صبر نمي‌کنند -:-:-:- 18-خوبي‌هاي زياد مردم را با ديد حقارت مي‌نگرند -:-:-:- 19-حتّي نسبت به کارهايي که انجام نداده‌اند، ادّعا دارند -:-:-:- 20-آنچه را که ندارند، ادّعا مي‌کنند -:-:-:- 21-دائم از بدي‌هاي مردم سخن مي‌گويند. ....::::دعاي حضرت فاطمه زهرا در تعقيب نماز عشا::::..... «بارالها رحم کن زمين‌خوردنم را هنگام مرگ، و فراق دوستان و تنهايي‌ام را هنگام جاي گرفتن در قبر، و غربتم را در روز قيامت، و نيازم را در آن‌هنگام که براي حسابرسي در پيشگاهت قرار مي گيرم.»
جمعه بیستم دی 1387
هفتۀ بیست و یکم (احرام عشق...)

بسم الله الرحمن الرحیم

آل عصمت، هرگز بى‌دليل، حسين را وارث آدم، وارث نوح و ابراهيم و موسى، وارث عيسى و محمد، لقب نداده‏اند!

"حسين" زيباترين نامى است كه در شناسنامۀ بشر نوشته‏اند.

"حسين" تفسير بعثت، ترجمان نبوّت و معناى امامت است.

سينۀ "حسين" جلوه‌گاه نور هدايت نبى؛ و شمشيرش، ذوالفقار عدالت على است.

اين مرام و منطق حسين است، كه آزادگى را تفسير مى‏كند؛ و آن فريادى كه از زبان او، هر دم در گوش زمانه مى‏پيچد، نداى همه مظلومان تاريخ است.

اگر "حسين" نمى‏بود، در دو راهي‌هاى دائمى انتخاب انسان -كه در سرنوشت‏ بشر تقدير كرده‏اند- چه كسى قافله‏هاى گمشده را هدايت مى‏كرد؟

از آن روز كه "خون خدا" در اوج بيداد عصر ستم، در صحراى گرم و عطشناك نينوا بر زمين ريخته شد، "عاشورا" ديگر "دهم" نيست؛ آغاز و انجام است.

 زمان نيست! بستر زمانه است، فرهنگ است، اصالت است...

"عاشورا" تداوم رسالت انسان در پهنه خلقت است؛ و مدينه فرهنگ و تمدن خدايى عاشورا را شهرى است مقدس به نام "كربلا" و سرتاسر زمين خدا كربلاست.

هان ‏اى حسينيان، خيمه‏هاى عشق و عزا برپا داريد و نغمه‏هاى شور شهادت سر دهيد و بر سنج آگاهى و طبل رحيل بكوبيد كه " محرم"، آغاز هجرت انسان، بهار اصحاب شهادت و فصل لاله‏هاى سرخ و شقايق هاى گلگون، و زمان معراج "وارث آدم" از راه رسيده است.

از آن روز واقعه، هر كس و هر قافله‏اى كه ره مى‏سپارد، بى گمان در دو راهى انتخاب، كاروان حسين را خواهد ديد.
پيوستن به اين قافله نور را، آدابى است كه بى تشرف به آن، اجازه ورود نمى‏دهند.

به حريم كاروان كه رسيدى بايد احرام شهادت بربندى و چون نداى رسا، اما حزين و غريبانه "هل من ناصر" شنيدى بايد لبيك اجابت گويى؛ و اصحاب اين كاروان را پيمان نامه‏اى است‏ به رنگ خون، و به زيبايى وسعت ايمان به نام "شهادت"؛ امضا كه كردى، بيرق سبز علمدار كربلا را بر سر خويش خواهى ديد، و اين عطر بهشت است كه به مشام تو مى‏رسد...

راه حسين كوتاه ترين راه بهشت است.

خون جارى عاشورا تا ابديت در رگ و ريشه آزادگى جارى است. غيرتمندى نيست كه ماجراى آن محشر عظما را بشنود و به احرار جهان نپيوندد. كدام آزاده‏اى است كه وامدار قيام حسين و قيامتى كه هفتاد و دو تن در آن روز واقعه برپا كردند، نباشد؟ و كدامين چشم است كه مرثيه مصيبت آل ثارالله را بشنود و خونابه غم مظلوميت و غربت انسان را از ديدگان فرو نريزد؟

گريه بر حسين، الفباى آداب بيدارى، و علامتى است كه ميل به طهارت روح را گواهى مى‏دهد و اين آغاز كار است. بايد حسينى شد.

هر جا كه قيامى برپا است تا معروفى اقامه شود، "حسين" آنجاست؛
و هر كه بر منكر و ستم نخروشد به كاروان حسين پشت كرده است.

"حسين" ميزان سنجش صداقت آدمى است، قبول ولايت ‏حسين، برات آزادى انسان از جهنم پليدي هاست.

هان ‏اى حسينيان، خيمه‏هاى عشق و ايمان بر پا داريد و بر سنج آگاهى، و طبل رحيل بكوبيد كه محرم، آغاز هجرت انسان از راه رسيده است...

نوشتۀ حميد انصارى

یا اباعبدالله الحسین علیه السلام
مشاهدۀ عکس در اندازۀ واقعی

یا رب الحسین، بحق الحسین، اشف صدر الحسین، بظهور الحجة

التماس دعا

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نگاشته شده در 0:4 توسط عبد عاصی.
جمعه بیست و چهارم آبان 1387
هفتۀ سیزدهم (یک دل هزار تکه!!)

«بسم الله الرحمن الرحیم»

على بن اسباط گويد: امام رضا (عليه السّلام) فرمود: امير المؤمنين (سلام اللَّه عليه) مى‏فرمودند: خوشا به حال كسى‌كه از روى خلوص عبادت كند و دعا بخواند، و دلش را به آنچه بيند مشغول نكند و خدا را فراموش نسازد و هر چه مى‏شنود به آن توجه نمايد، و از آنچه ديگران بدست مى‏آورند محزون نگردد.

(بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏67، 229، باب 54، ص : 213) 

اللهم عجل لولیک الفرج
برای ورود به گالری عکس مهدویت اینجا کلیک کنید

 

آقای من، دلم برایتان تنگ شده است...

دلم؟! کدامین دل؟!

مگر دلی هم مانده است؟!

وقتی امیر بیان، می‌فرمود: «آنچه می‌بینید، دل‌تان به آن مشغول نشود»، لابد می‌دانست، روزی خواهد رسید که دیگر دلی برای شیعیانش باقی نمانده باشد.....!

به قول دوست یک وجب دل مان که نوشته بود:

«تعارف که نداریم! دلم این روزها سیلی می‌خواهد! برای خودم نمی‌گویم که! برای این دل هرجا سکنی گزیده‌ام. باید دلم به خودش بیاید!

یک روز تکه ای از دلم، پیش درخشش‌های نگین انگشتری یک میلیون تومانی دوستی جا ماند. خودم را دلداری دادم که تکه ای بیش نبود؛ زمان که بگذرد، دلم هم برمی‌گردد.

روز دیگر، تکه‌ای دیگر از دلم، کنار میز مدیریتم، جا خوش کرد. این بار راستش اصلاً نفهمیدم که تکه‌ای از دلم گم شده! آنقدر درگیر بدست‌آوردن این پست جدید بودم که...

روزی دیگر، تکه‌ای دیگر از دلم، در ازدحام تملقات و تعریف‌های راست و دروغ دیگران، گم شد و رفت و باز من نفهمیدم.

روزی دیگر به خیال خودم، عاشق شدم! محو زمینی‌های کسی که فقط خود خدا می‌داند چند نفر تا به حال و زین پس نیز! مخاطب عاشقانه‌هایش بوده و خواهند بود. محو شدن همانا وتکه‌ای دیگر از دل، از دست رفتن، همانا!

و روزی دیگر و روزی دیگر و روزی دیگر...

روزی ایستادم به نماز. هرچه تکبیر می‌گفتم، نمازم شروع نمی شد! حتی حمد و رکوع و سجود و قنوت و تشهد و... سلام هم دادم، اما نمازم شروع نشده بود! هرچه مفاتیح می‌خوانم، دیگر باران به چشم‌هایم سر نمی‌زند. آخر باران که می‌دانی، باید از دل ره به چشمانت بگشاید. حالا مدت‌هاست نمازهایم، خم و راست شدنی زمینی بیش نیستند. آخر مدت‌هاست که دلم را در زباله‌دان‌ها گم کرده‌ام!

تعارف که نداریم! دلم این روزها سیلی می‌خواهد! برای خودم نمی‌گویم که! برای این دل هرجا سکنی گزیده‌ام! باید دلم به خودش بیاید!»

مولا جان.... کاش می‌شد به دانسته‌هایمان عمل کنیم.... دعایمان کن تا بتوانیم.....

از امروز این را نیز به دانسته‌هایمان افزودیم! از حالا می‌دانیم که باید هوای دل‌مان را داشته باشیم! باید بداند که:

خوشا به حال کسی‌که دیدگانش در دل اوست، نه دلش در نگاه چشمانش...!

(تحف‌العقول، ترجمۀ جعفری)

 التماس دعا

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نگاشته شده در 12:33 توسط عبد عاصی.
جمعه بیست و دوم شهریور 1387
هفتۀ چهارم (چشم به راه سپیده)

«هُوَ الغَفور...»

پيامبر (ص) فرموده‏اند: همانا بهشت در هر سال براى فرا رسيدن ماه رمضان زيور و آراسته مى‏شود و چون شب اول ماه فرا مى‏رسد، نسيمى از زير عرش مى‏وزد كه به آن متنزه مى‏گويند و موجب مى‏شود برگهاى درختان و حلقه‏هاى آويخته بر درها به اهتزاز در مى‏آيد و صداى بسيار دل‏انگيزى شنيده مى‏شود كه هيچ كس چنان آوايى نشنيده‌است.

حوران بهشتى خود را آرايش مى‏كنند و كنار كنگره‏هاى بهشت و غرفه‏هاى آن مى‏ايستند و ندا مى‏دهند: آيا كسى هست كه با اعمال صالح خود، ما را از خداوند خواستگارى كند و خداوند ما را به ازدواج او درآورد؟

و سپس از گنجور بهشت مى‏پرسند: امشب چه خبر است؟ و چه شبى است؟ سروشهايى به آنان پاسخ مى‏دهند كه اى نيكان پسنديده خصلت، امشب، شب اول رمضان است كه در آن درهاى بهشت براى روزه داران امت محمد (ص) گشوده مى‏شود. گويد، در اين هنگام خداوند متعال مى‏فرمايد: اى رضوان! درهاى بهشت را بگشاى و اى مالك دوزخ! درهاى دوزخ را بر روزه داران از امت محمد (ص) ببند. اى جبريل! به زمين برو و شيطانهاى سركش را فرو گير و آنان را در بند و زنجير بكش و سپس در درياهاى ژرف بينداز تا روزه امت حبيب من محمد (ص) را تباه نكنند.

خداوند متعال در هر شب از ماه رمضان سه بار مى‏فرمايد: آيا پُرسنده‏اى هست كه به او عطا كنم؟ آيا توبه‏كننده‏اى هست كه توبه‏اش را بپذيرم؟ آيا آمرزش خواهى هست كه گناهش را بيامرزم؟ چه كسى به ثروتمندى كه هيچ گاه نيازمند و تهيدست نيست و همواره وفادار است و ستمكار نيست وام مى‏دهد؟

و فرموده است: خداوند متعال را در هر روز ماه رمضان، هنگام افطار يك ميليون آزاد شده از آتش جهنم است و چون شبانروز جمعه فرا مى‏رسد، در هر ساعت از آن يك ميليون نفر را مى‏آمرزد و از آتش دوزخ رها مى‏سازد و همه آنان سزاوار آتش و جهنم بوده‏اند و آخرين روز ماه رمضان به شمار همه كسانى كه از آغاز تا پايان ماه آمرزيده و از آتش آزاد فرموده است، آزاد مى‏فرمايد.

روضة الواعظين-ترجمه مهدوى دامغانى، ص: 555

إنَّکَ سَمیعُ الدُّعا

 

چشم به راه سپيده !

تو را غايب ناميده‌اند، چون «ظاهر» نيستي، نه اينكه «حاضر» نباشي.

«غيبت» به معناي «حاضر نبودن»، تهمت ناروائي است كه به تو زده‌اند و آنان كه بر اين پندارند، فرق ميان «ظهور» و «حضور» را نمي‌دانند!
‌ آمدنت كه در انتظار آنيم به معناي «ظهور» است،‌ نه «حضور»! و دلشدگانت كه هر صبح و شام تو را مي‌خوانند، ظهورت را از خدا مي‌طلبند نه حضورت را...

وقتي ظاهر مي‌شوي، همه انگشت حيرت به دندان مي‌گزند! با تعجب مي‌گويند: كه تو را پيش از اين هم ديده‌اند. و راست مي‌گويند، چرا كه تو در ميان مائي، زيرا امام مائي!

 جمعه كه از راه مي‌رسد، صاحبدلان «دل» از دست مي‌دهند و قرار از كف مي‌نهند و قافلۀ دل‌هاي بي‌قرار، روي به قبله مي‌كنند و آمدنت را به انتظار مي‌نشينند...

و اينك اي قبلۀ هر قافله و اي «شبروان را مشعله» در آستانۀ آدينه‌اي ديگر با دلدادگان ديگري از خيل منتظرانت سرود انتظار را زمزمه مي‌كنيم…

(دل‌نوشتۀ یه خواهر منتظر)

التماس دعا

اللهم عجل لوليک الفرج

+ نگاشته شده در 1:3 توسط عبد عاصی.
پنجشنبه هفدهم آذر 1384
ادامه سرفصل بیست و ششم

ای کاش به خاطر انتظار خودش و تمام عاشقان راستینش بیاید. جمعه ای دیگر در راه است و دل ما باز هم منتظر.                                                                                                    محمد حسین

خدا کند که بیایی که سخت دلتنگم...
چی بگم که دیگه درد انتظار از بس سنگینه گفتنی نیست....
خدایا!
تا کی مدارا کنم با این جمعه های قدیمی؟
اللهم عجل فی فرج مولانا....الغوث الغوث الغوث                                              همسایه مولا علی

زندگی مهتاب آفتابیست، روز و شبش طلائیست، گاه غمناک است غروبش، گاه غرق سرور است طلوعش ، گاه ساکن زمان است، گاه سایه رو آسمانست
گاهی هم چون گردباد می پیچید بر خود ، گاه لبخند روشنائیست، زندگی تیک تاک زمان است در پشت پرده دل در می زند، نگاهش هم، فصلها را رنگ می زند، و بدیها را سنگ می زند، خوب و دوست داشتنیست گفتهایش، جواب هر سؤال است نوشته هایش. زندگی شور بودن است، برای رسیدن صد آسمان پر زدنست.                                                                                وبلاگ مهدی منتظران

به تمنای وجودت در انتظار ظهورت
شبهای سرد سیاهی افتاد به التماس ظهورت
به یادساقی رضوان به نام کوثر یزدان
ماه از خجالت می زند بوسه به خاک پایت
در آستان ندامت که می گریند یاران
من در مانده روم باز به دنبال وجودت
در بهشت ایزدی گر پناهم ندهند
من به جهنم می روم باز با امید وصالت
گر برانیم از درت یا گر بسوزانی تنم
من باز می جویم درگهت باز هم می خواهمت                                                                 گمنام

اگر مشتاق ياری جستجو کن ........... 
ز هر خاکی کمی بردارو بو کن............
کز آن خاکی که بوی عشق بر خاست...........
يقين کن کوی محبوبت همانجاست.........                                                    ناگفته های مدفون

خداوند حرمى دارد كه مكه است پيامبر حرمى دارد و آن مدينه است و حضرت على (ع) حرمى دارد و آن كوفه است و قم كوفه كوچك است كه از 8 درب بهشت سه درب آن به قم باز مى شود - زنى از فرزندان من در قم از دنيا مى رود كه اسمش فاطمه دختر موسى (ع) است و به شفاعت او همه شيعيان من وارد بهشت مى شوند                                                                                          همسفر مهتاب

من سیاهم ... خیلی هم سیاه ... چیزی نگم سنگین ترم ...                                              هانیه

مردي در عالم رويا فرشته اي را ديد كه در يك دستش مشعل و در دست ديگرش سطل آبي گرفته بود و در جاده اي روشن و تاريك راه ميرفت.
مرد جلو رفت و از فرشته پرسيد:
اين مشعل و سطل آب را كجا ميبري؟
فرشته جواب داد:
ميخواهم با اين مشعل بهشت را آتش بزنم و با اين سطل آب، آتش هاي جهنم را خاموش كنم. آن وقت ببينم چه كسي واقعا خدا را دوست دارد؟
                                                                            نورا

** تو عزیز مائی . . . یوسف زهرائی **
**
جمعه ها آمد و رفت . . . پس تو کی می آئی؟
**
-:-
اللهم عجل لولیک الفرج -:-                                                                                       کنیزان حضرت زهرا

سلام بر همه منتظرین قدوم نورآفرین حضرتش
آری او می آید لیک با قلبی سراسر از محبت به شیعیانش
که اگر لحظه ای آن قلب را در سینه خود می یافتیم لاجرم از شدت و عظمت آن منفجر می شدیم شاید هم ذوب می شدیم
بهر حال کسی را نتواند این ادعا باشد که از او نسبت به شیعیان دوست تر است
شاید انتظار ما نسبت به ایشان در مقابل انتظار ایشان نسبت به حضورش مانند دریایی در مقابل جویی کوچک باشد
ما چه دانیم!!! هیچ!                                                                                         من کی باشم 

باز هم غروب جمعه از راه رسید
باز دوباره اشک چشمان فراق عاشقانه از کنار مژگانم غلطان غلطان بر روی گونه های جاری شدن
باز نامه اعمال ما منتظرترین منتظران خواند و برایم گریه کرد
باز آسمان سرخی چشمان خونبارش را در غروب خورشید نشان داد
و باز دوباره باید به انتظار صبح سفید دیگری باشیم تا یار بیدار و از خواب بیدار مان کند
آقاجون میدانم که میدانی که چقدر دوستت دارم                                                     چشم به راه

تنها اجابتى كه انتظار آن را مى‏كشم جماعت ناله‏هاست؛ تنها آرزويى كه منت‏ پذير آنم، خاموشى هر صدايى جز نداي « يا مهدى‏» است.
گر بر كنم دل از تو و بردارم از تو مِهر
آن مِهر بر كه افكنم، آن دل كجا برم؟                                                                  شیعه یعنی... 

 كاش اين دل مرده را خدا جان مي داد
آشفتگي ام را سرو سامان مي داد
اي كاش سوار عشق در عرصه ي دل
مي آمد و فاتحانه جولان مي داد                                                                           
نغمه ناجور

فردائی ( جمعه ) آرام و سیر و بیننده برایتان آرزو دارم.
بوئیدن گل زیبای نرگس ( عج ) را برایتان از درگاه احدیت دعا میکنم.
الهم عجل لولیک الفرج.                                                                                               شریف

یا اباصالح
اقا جان
تو که اخر گره را باز میکنی پس چرا امروز و فردا میکنی                                                   روح الله
   
از من گرفته داغت، شبهاى گفتگو را
بى تو سكوت پائيز ، بسته ره گلو را
آواز جويبار ان ، بى منتهاى اشكم
بنگر چگونه برده، از سيل آبرو را
گفتم به خود كه مهتاب، شايد به شب نباشد
آويختم به هر كوى، فانوس جستجو را
ديدم كه در سكوتِ ، ظلمت سراى اندوه
بگرفته نااميدى ، دامان آرزو را
رفتى و با قيام ، رگبارِ سرخ شيون
بستم دهان شادٍ ، مرد ترانه گو را
من غمگنانه اينجا ، خاموش بى تو ماندم
تا كه سپيده بگرفت ، شام سياه مو را
به رخ ماهى، به قد سروى، به دل نورى، به تن جانى
خطا گفتم ز من بگذر به از اينى به از iiآنى
بسان آيت رحمت همه لطفى همه مهرى
بسان عهد برنايى همه شوقى، همه جانى
همه چشمند در اين ره كه ببينند از تو iiديدارى
همه گوشند در اين در كه آيد از تو فرمانى                                                                اه عاشقان

امان از آن لحظه که همه را می‌بینم و تو را نمی‌بینم... امان...
امان از آن لحظه که ببینمت و بدانم که تو را بارها دیده‌بودم؛ همه‌جا ... امان...                    یه منتظر

+ نگاشته شده در 10:15 توسط عبد عاصی.
چهارشنبه شانزدهم آذر 1384
سر فصل بیست و ششم از صفحات انتظار

وقتی تو بیایی بوی گل نرگس هوا را پر میکند.وقتی تو بیایی تازه می شود نفس کشید.وقتی تو بیایی ...وقتی تو بیایی هیچ اتفاق تازه ای نمی افتد.فقط هر چیز و هر کس سر جای خودش قرار می گیرد....      حسن عباسی

کي مي آيي ... ؟
امشب دعاي باران بالا گرفته است .
دعاي چشمها در هاي آسمان را گشوده است.
اي سپيده دم نزديگ !
اي بشارت فردا!
نام تو تفسير سوره فجر است
تفسير صبح غريب است ،
منظومه « يا سادتي و موالي »‌ است.
درآستانه آمدنت همه جا صبح است و شب را فراموش کرده ايم و خدا را بهتر حس مي کنيم و تو را که در هيات بهار ، هفته هاي پاييز زده را طراوت مي بخشي .
اي روشني محض !
چشم ها آماده فرود مقدس توست.
امشب زمين از شور و مهرباني به آسمان نزديک شده است.
عطر آمدنت در شب تاريخ سپيده را بر انگيخته است .
والعصر          گمنام

وقتی تو بیائی ...
آتشمان خاموش میکنی، جانی دوباره می یابیم، چشمانمان را باز میکنی، افق هائی را به ما مینمایانی، دیگر کسی تمسخرمان نخواهد کرد، دیگر کسی به ما نخواهد گفت: « بگو ... مهدی بیا ... مهدی بیا ... »، تو آمده ائی و چشمانی را دریده ائی، جانهائی را بزیر کشیده ائی و جوانهائی چه زیبا را بالا آورده ائی، دیگر نازهایت را علنی می خرند و نیازهایشان را عرضه ات میکنند، تو « رجیم » را به بند کشیده ائی و بهمراه یاران و طرفدارانش به افسلشان رسانده ائی، همه انسانیت را آسوده کرده ائی، همه را به خود خوانده ائی و از خود، نا خودی هایشان را رهانده ائی، آسمان را همراهت و زمین را زیر قدمهایت فرمانیده ائی، باران رحمت و سبزی نعمت فراوانمان میشود و سبزینگی جانمان میگردد، ... و میگویم: آدرس « یاس » را نشانمان خواهی داده ائی و سرخی « پسر یاس » را سبزمان خواهی کرده ائی ... و نیز، جان عزیز!، وقتی بیائی ما هم خواهیم بود! ... اگر به آه این کلام دق نکنیم ...!    شریف

وقتی بیایی سوار برگها میشوم و با بلبلان ترانه آزادی را فریاد بر میآورم که عشق آمد
وقتی بیایی مشک سقا پر از آب میشود
وقتی بیایی عباس دگر شرمنده طفلان نخواهد بود
وقتی بیایی دیگر دری نمیسوزد
وقتی بیایی چرا با چاه با تو سخن میگویند
وقتی بیایی آن خرابه ......آباد میشود
وقتی بیایی .....................................      چشم به راه

آقا جان وقتی تو بیایی من کجا هستم
وقتی بیایی من زنده ام یا مرده
وقتی بیایی من هنوز عاشقم یا .......
وقتی بیایی سراغ مرا میگیری یا نه
وقتی بیایی من نمیدانم چه بگویم چگونه صدایت بزنم
آخه من همیشه به تو میگم آقا جون یا خیلی خودمونی تر حرف میزنم آقا مهدی
وفتی بیایی من چطوری صدات بزنم     شمع فراق

کسی می آید ...
کسی می آ ید تا آیینه ها را به تبسم وادارد و مرهمی بر زخم شقایق ها بگذارد .
کسی می آ ید تا به کوچه های تاریک دنیا ،خورشید هدیه کند و برای همه ی بی خانمان های ستم دیده ی جهان ، خانه ی قسط و عدالت برپا سازد .
کسی می آید تا آواز مهتاب را به گوش همه ی فرشته ها برساند و همه ی زمینی ها را به میهمانی آسمان دعوت کند .
کسی می آید تا مروارید گران بهای آزادی و آزادگی را از گل و لای و گرد و غبار اغراض و امراض پاک سازی کند .
کسی می آید تا نگاه ها را بشوید ، چشم ها را به ملکوت ببرد ، قلب ها را به تپش حیات معنا وادارد و همه ی آلودگی ها را از ساحت عشق راستین بزداید .
کسی می آید تا کاسه های نیاز ما را از الطاف و مهربانی های خویش سرشار کند .
کسی می آید تا گل – زخم های آلاله را شفا بخشد و پیکره ی مجروح انسان معاصر را مداوا نماید و قلبش را التیام دهد .
کسی می آید تا غبارهای کاهلی و کدورت و کاستی را از چهره های ما بزداید و شراب ناب و طهور معنویت و ایمان را در کام همگان بریزد .
کسی می آید تا همه ی بندی های عالم ماده را برهاند و همه ی ناشادی ها و ناکامی ها را به شادمانی و کامیابی بدل سازد ....   فاطمه

میدانی؟جمعه بوی درد غربت میدهد.
جمعه بوی عشق هایی را می دهد که...
بوی ان عشق هایی که فقط معشوق می داند یعنی چه!
بوی دعای ندبه...بوی الهم کن لولیک...
جمعه صبح که بلند می شوم از خواب بوی گل یاس می پیچد در تمام وجودم...چشم می گردانم اطراف اما نیست.مثل هر روز جمعه’دیگر...راستی تو می دانی منبع این بو کجاست؟   حسن عباسی هرفته

ای کاش به خاطر انتظار خودش و تمام عاشقان راستینش بیاید. جمعه ای دیگر در راه است و دل ما باز هم منتظر.   محمد حسین

خدا کند که بیایی که سخت دلتنگم...
چی بگم که دیگه درد انتظار از بس سنگینه گفتنی نیست....
خدایا!
تا کی مدارا کنم با این جمعه های قدیمی؟
اللهم عجل فی فرج مولانا....الغوث الغوث الغوث  همسایه مولا علی

زندگی مهتاب آفتابیست، روز و شبش طلائیست، گاه غمناک است غروبش، گاه غرق سرور است طلوعش ، گاه ساکن زمان است، گاه سایه رو آسمانست
گاهی هم چون گردباد می پیچید بر خود ، گاه لبخند روشنائیست، زندگی تیک تاک زمان است در پشت پرده دل در می زند، نگاهش هم، فصلها را رنگ می زند، و بدیها را سنگ می زند، خوب و دوست داشتنیست گفتهایش، جواب هر سؤال است نوشته هایش. زندگی شور بودن است، برای رسیدن صد آسمان پر زدنست.  وبلاگ مهدی منتظران

به تمنای وجودت در انتظار ظهورت
شبهای سرد سیاهی افتاد به التماس ظهورت
به یادساقی رضوان به نام کوثر یزدان
ماه از خجالت می زند بوسه به خاک پایت
در آستان ندامت که می گریند یاران
من در مانده روم باز به دنبال وجودت
در بهشت ایزدی گر پناهم ندهند
من به جهنم می روم باز با امید وصالت
گر برانیم از درت یا گر بسوزانی تنم
من باز می جویم درگهت باز هم می خواهمت     گمنام

اگر مشتاق ياری جستجو کن ........... 
ز هر خاکی کمی بردارو بو کن............
کز آن خاکی که بوی عشق بر خاست...........
يقين کن کوی محبوبت همانجاست.........     ناگفته های مدفون

خداوند حرمى دارد كه مكه است پيامبر حرمى دارد و آن مدينه است و حضرت على (ع) حرمى دارد و آن كوفه است و قم كوفه كوچك است كه از 8 درب بهشت سه درب آن به قم باز مى شود - زنى از فرزندان من در قم از دنيا مى رود كه اسمش فاطمه دختر موسى (ع) است و به شفاعت او همه شيعيان من وارد بهشت مى شوند  همسفر مهتاب

من سیاهم ... خیلی هم سیاه ... چیزی نگم سنگین ترم ...  هانیه

مردي در عالم رويا فرشته اي را ديد كه در يك دستش مشعل و در دست ديگرش سطل آبي گرفته بود و در جاده اي روشن و تاريك راه ميرفت.
مرد جلو رفت و از فرشته پرسيد:
اين مشعل و سطل آب را كجا ميبري؟
فرشته جواب داد:
ميخواهم با اين مشعل بهشت را آتش بزنم و با اين سطل آب، آتش هاي جهنم را خاموش كنم. آن وقت ببينم چه كسي واقعا خدا را دوست دارد؟
   نورا

** تو عزیز مائی . . . یوسف زهرائی **
**
جمعه ها آمد و رفت . . . پس تو کی می آئی؟
**
-:-
اللهم عجل لولیک الفرج -:-      کنیزان حضرت زهرا

سلام بر همه منتظرین قدوم نورآفرین حضرتش
آری او می آید لیک با قلبی سراسر از محبت به شیعیانش
که اگر لحظه ای آن قلب را در سینه خود می یافتیم لاجرم از شدت و عظمت آن منفجر می شدیم شاید هم ذوب می شدیم
بهر حال کسی را نتواند این ادعا باشد که از او نسبت به شیعیان دوست تر است
شاید انتظار ما نسبت به ایشان در مقابل انتظار ایشان نسبت به حضورش مانند دریایی در مقابل جویی کوچک باشد
ما چه دانیم!!! هیچ!  من کی باشم 

باز هم غروب جمعه از راه رسید
باز دوباره اشک چشمان فراق عاشقانه از کنار مژگانم غلطان غلطان بر روی گونه های جاری شدن
باز نامه اعمال ما منتظرترین منتظران خواند و برایم گریه کرد
باز آسمان سرخی چشمان خونبارش را در غروب خورشید نشان داد
و باز دوباره باید به انتظار صبح سفید دیگری باشیم تا یار بیدار و از خواب بیدار مان کند
آقاجون میدانم که میدانی که چقدر دوستت دارم   چشم به راه

تنها اجابتى كه انتظار آن را مى‏كشم جماعت ناله‏هاست؛ تنها آرزويى كه منت‏ پذير آنم، خاموشى هر صدايى جز نداي « يا مهدى‏» است.
گر بر كنم دل از تو و بردارم از تو مِهر
آن مِهر بر كه افكنم، آن دل كجا برم؟   شیعه یعنی... 

 كاش اين دل مرده را خدا جان مي داد
آشفتگي ام را سرو سامان مي داد
اي كاش سوار عشق در عرصه ي دل
مي آمد و فاتحانه جولان مي داد       
نغمه ناجور

فردائی ( جمعه ) آرام و سیر و بیننده برایتان آرزو دارم.
بوئیدن گل زیبای نرگس ( عج ) را برایتان از درگاه احدیت دعا میکنم.
الهم عجل لولیک الفرج.     شریف

یا اباصالح
اقا جان
تو که اخر گره را باز میکنی پس چرا امروز و فردا میکنی     روح الله
   
از من گرفته داغت، شبهاى گفتگو را
بى تو سكوت پائيز ، بسته ره گلو را
آواز جويبار ان ، بى منتهاى اشكم
بنگر چگونه برده، از سيل آبرو را
گفتم به خود كه مهتاب، شايد به شب نباشد
آويختم به هر كوى، فانوس جستجو را
ديدم كه در سكوتِ ، ظلمت سراى اندوه
بگرفته نااميدى ، دامان آرزو را
رفتى و با قيام ، رگبارِ سرخ شيون
بستم دهان شادٍ ، مرد ترانه گو را
من غمگنانه اينجا ، خاموش بى تو ماندم
تا كه سپيده بگرفت ، شام سياه مو را
به رخ ماهى، به قد سروى، به دل نورى، به تن جانى
خطا گفتم ز من بگذر به از اينى به از iiآنى
بسان آيت رحمت همه لطفى همه مهرى
بسان عهد برنايى همه شوقى، همه جانى
همه چشمند در اين ره كه ببينند از تو iiديدارى
همه گوشند در اين در كه آيد از تو فرمانى       اه عاشقان

امان از آن لحظه که همه را می‌بینم و تو را نمی‌بینم... امان...
امان از آن لحظه که ببینمت و بدانم که تو را بارها دیده‌بودم؛ همه‌جا ... امان...  یه منتظر

و....

+ نگاشته شده در 18:31 توسط عبد عاصی.
پنجشنبه سوم آذر 1384
سر فصل بیست و چهارم از صفحات انتظار
داستان عشـــق پرستو
مشــــــــق نوشته انتظار دوم
التماس دعای فرج
 
ديشب پرستو به خوابم امد با قامتي شكسته و رنگي پريده
مثل هميشه چشمانش از شدت اشك سرخ شده بود
در نگاهش برقي موج ميزد
نگاهش ارام بود،زيبا بود
ولي همواره مرواريد اشكش در چشمانش متولد مي شد و غلطان غلطان بر روي گونه هايش مي نشست ودر كنار لبهايش جان ميداد
زير لب نجوايي داشت
ارام ارام زمزمه ميكرد وبا خود ميگفت
وقتي بيايي…………………
وقتي تو بياي جهان از وسعت نورت چراغاني ميشود.
وقتي تو بياي دلم را فرودگاه تو ميكنم كه از اسمان عشق بر دل من فرود ايي.
وقتي تو بيايي اسماعيل وجودم را ابراهيم وار به مقتل ميبرم.
وقتي تو بيايي چشمانم سهل است، جانم را قرباني تو ميكنم.
وقتي تو بيايي همه شكوفه ها به شوق ديدارت مي شكفند.
وقتي تو بيايي همه ستاره ها مستانه به دور معشوق خود ميچرخند.
وقتي تو بيايي اسمان باز دوباره رنگ عشق به خود ميگيرد.
وقتي تو بيايي درياها پر از موج محبت ميشوند.
وقتي تو بيايي اسمان از شوق ديدارت گريه ميكند.
وقتي تو بيايي گل در دامن چمن مي شكفد.
وقتي تو بيايي شبنم چشم سرازير ميشود.
وقتي تو بيايي خانه دلم را بااشك ومزه هايم اب وجارو ميكنم.
وقتي تو بيايي با دسته گلي ياس سفيد شتابان به سويت پرواز ميكنم.
وقتي تو بيايي پيراهن پاييزيم را به دست باد ميسپارم و به استقبال حضور سبزت ميشتابم و جز گوهر اشكم هديه اي ندارم.
و ميدانم وقتي بيايي مرحم زخم بر بالهاي شكسته شاپركها ميگزاري
كبودي صورت ياس را مداوا ميكني واشك گونه هاي فراق را
مينوازي.
وقتي تو بيايي.............
دوست عزيز و گرامي بيا تو هم اين جمله را كامل كن
وقتي تو بيايي…………
 
از همگی دوستان همراه التماس دعا
اللهم عجل لولیک الفرج
+ نگاشته شده در 16:38 توسط عبد عاصی.