
بسم الله الرحمن الرحیم
آل عصمت، هرگز بىدليل، حسين را وارث آدم، وارث نوح و ابراهيم و موسى، وارث عيسى و محمد، لقب ندادهاند!
"حسين" زيباترين نامى است كه در شناسنامۀ بشر نوشتهاند.
"حسين" تفسير بعثت، ترجمان نبوّت و معناى امامت است.
سينۀ "حسين" جلوهگاه نور هدايت نبى؛ و شمشيرش، ذوالفقار عدالت على است.
اين مرام و منطق حسين است، كه آزادگى را تفسير مىكند؛ و آن فريادى كه از زبان او، هر دم در گوش زمانه مىپيچد، نداى همه مظلومان تاريخ است.
اگر "حسين" نمىبود، در دو راهيهاى دائمى انتخاب انسان -كه در سرنوشت بشر تقدير كردهاند- چه كسى قافلههاى گمشده را هدايت مىكرد؟
از آن روز كه "خون خدا" در اوج بيداد عصر ستم، در صحراى گرم و عطشناك نينوا بر زمين ريخته شد، "عاشورا" ديگر "دهم" نيست؛ آغاز و انجام است.
زمان نيست! بستر زمانه است، فرهنگ است، اصالت است...
"عاشورا" تداوم رسالت انسان در پهنه خلقت است؛ و مدينه فرهنگ و تمدن خدايى عاشورا را شهرى است مقدس به نام "كربلا" و سرتاسر زمين خدا كربلاست.
هان اى حسينيان، خيمههاى عشق و عزا برپا داريد و نغمههاى شور شهادت سر دهيد و بر سنج آگاهى و طبل رحيل بكوبيد كه " محرم"، آغاز هجرت انسان، بهار اصحاب شهادت و فصل لالههاى سرخ و شقايق هاى گلگون، و زمان معراج "وارث آدم" از راه رسيده است.
از آن روز واقعه، هر كس و هر قافلهاى كه ره مىسپارد، بى گمان در دو راهى انتخاب، كاروان حسين را خواهد ديد.
پيوستن به اين قافله نور را، آدابى است كه بى تشرف به آن، اجازه ورود نمىدهند.
به حريم كاروان كه رسيدى بايد احرام شهادت بربندى و چون نداى رسا، اما حزين و غريبانه "هل من ناصر" شنيدى بايد لبيك اجابت گويى؛ و اصحاب اين كاروان را پيمان نامهاى است به رنگ خون، و به زيبايى وسعت ايمان به نام "شهادت"؛ امضا كه كردى، بيرق سبز علمدار كربلا را بر سر خويش خواهى ديد، و اين عطر بهشت است كه به مشام تو مىرسد...
راه حسين كوتاه ترين راه بهشت است.
خون جارى عاشورا تا ابديت در رگ و ريشه آزادگى جارى است. غيرتمندى نيست كه ماجراى آن محشر عظما را بشنود و به احرار جهان نپيوندد. كدام آزادهاى است كه وامدار قيام حسين و قيامتى كه هفتاد و دو تن در آن روز واقعه برپا كردند، نباشد؟ و كدامين چشم است كه مرثيه مصيبت آل ثارالله را بشنود و خونابه غم مظلوميت و غربت انسان را از ديدگان فرو نريزد؟
گريه بر حسين، الفباى آداب بيدارى، و علامتى است كه ميل به طهارت روح را گواهى مىدهد و اين آغاز كار است. بايد حسينى شد.
هر جا كه قيامى برپا است تا معروفى اقامه شود، "حسين" آنجاست؛
و هر كه بر منكر و ستم نخروشد به كاروان حسين پشت كرده است.
"حسين" ميزان سنجش صداقت آدمى است، قبول ولايت حسين، برات آزادى انسان از جهنم پليدي هاست.
هان اى حسينيان، خيمههاى عشق و ايمان بر پا داريد و بر سنج آگاهى، و طبل رحيل بكوبيد كه محرم، آغاز هجرت انسان از راه رسيده است...
نوشتۀ حميد انصارى
یا رب الحسین، بحق الحسین، اشف صدر الحسین، بظهور الحجة
التماس دعا
اللهم عجل لولیک الفرج
«بسم الله الرحمن الرحیم»
على بن اسباط گويد: امام رضا (عليه السّلام) فرمود: امير المؤمنين (سلام اللَّه عليه) مىفرمودند: خوشا به حال كسىكه از روى خلوص عبادت كند و دعا بخواند، و دلش را به آنچه بيند مشغول نكند و خدا را فراموش نسازد و هر چه مىشنود به آن توجه نمايد، و از آنچه ديگران بدست مىآورند محزون نگردد.
(بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج67، 229، باب 54، ص : 213)

برای ورود به گالری عکس مهدویت اینجا کلیک کنید
آقای من، دلم برایتان تنگ شده است...
دلم؟! کدامین دل؟!
مگر دلی هم مانده است؟!
وقتی امیر بیان، میفرمود: «آنچه میبینید، دلتان به آن مشغول نشود»، لابد میدانست، روزی خواهد رسید که دیگر دلی برای شیعیانش باقی نمانده باشد.....!
به قول دوست یک وجب دل مان که نوشته بود:
«تعارف که نداریم! دلم این روزها سیلی میخواهد! برای خودم نمیگویم که! برای این دل هرجا سکنی گزیدهام. باید دلم به خودش بیاید!
یک روز تکه ای از دلم، پیش درخششهای نگین انگشتری یک میلیون تومانی دوستی جا ماند. خودم را دلداری دادم که تکه ای بیش نبود؛ زمان که بگذرد، دلم هم برمیگردد.
روز دیگر، تکهای دیگر از دلم، کنار میز مدیریتم، جا خوش کرد. این بار راستش اصلاً نفهمیدم که تکهای از دلم گم شده! آنقدر درگیر بدستآوردن این پست جدید بودم که...
روزی دیگر، تکهای دیگر از دلم، در ازدحام تملقات و تعریفهای راست و دروغ دیگران، گم شد و رفت و باز من نفهمیدم.
روزی دیگر به خیال خودم، عاشق شدم! محو زمینیهای کسی که فقط خود خدا میداند چند نفر تا به حال و زین پس نیز! مخاطب عاشقانههایش بوده و خواهند بود. محو شدن همانا وتکهای دیگر از دل، از دست رفتن، همانا!
و روزی دیگر و روزی دیگر و روزی دیگر...
روزی ایستادم به نماز. هرچه تکبیر میگفتم، نمازم شروع نمی شد! حتی حمد و رکوع و سجود و قنوت و تشهد و... سلام هم دادم، اما نمازم شروع نشده بود! هرچه مفاتیح میخوانم، دیگر باران به چشمهایم سر نمیزند. آخر باران که میدانی، باید از دل ره به چشمانت بگشاید. حالا مدتهاست نمازهایم، خم و راست شدنی زمینی بیش نیستند. آخر مدتهاست که دلم را در زبالهدانها گم کردهام!
تعارف که نداریم! دلم این روزها سیلی میخواهد! برای خودم نمیگویم که! برای این دل هرجا سکنی گزیدهام! باید دلم به خودش بیاید!»
مولا جان.... کاش میشد به دانستههایمان عمل کنیم.... دعایمان کن تا بتوانیم.....
از امروز این را نیز به دانستههایمان افزودیم! از حالا میدانیم که باید هوای دلمان را داشته باشیم! باید بداند که:
خوشا به حال کسیکه دیدگانش در دل اوست، نه دلش در نگاه چشمانش...!
(تحفالعقول، ترجمۀ جعفری)
«هُوَ الغَفور...»
پيامبر (ص) فرمودهاند: همانا بهشت در هر سال براى فرا رسيدن ماه رمضان زيور و آراسته مىشود و چون شب اول ماه فرا مىرسد، نسيمى از زير عرش مىوزد كه به آن متنزه مىگويند و موجب مىشود برگهاى درختان و حلقههاى آويخته بر درها به اهتزاز در مىآيد و صداى بسيار دلانگيزى شنيده مىشود كه هيچ كس چنان آوايى نشنيدهاست.
حوران بهشتى خود را آرايش مىكنند و كنار كنگرههاى بهشت و غرفههاى آن مىايستند و ندا مىدهند: آيا كسى هست كه با اعمال صالح خود، ما را از خداوند خواستگارى كند و خداوند ما را به ازدواج او درآورد؟
و سپس از گنجور بهشت مىپرسند: امشب چه خبر است؟ و چه شبى است؟ سروشهايى به آنان پاسخ مىدهند كه اى نيكان پسنديده خصلت، امشب، شب اول رمضان است كه در آن درهاى بهشت براى روزه داران امت محمد (ص) گشوده مىشود. گويد، در اين هنگام خداوند متعال مىفرمايد: اى رضوان! درهاى بهشت را بگشاى و اى مالك دوزخ! درهاى دوزخ را بر روزه داران از امت محمد (ص) ببند. اى جبريل! به زمين برو و شيطانهاى سركش را فرو گير و آنان را در بند و زنجير بكش و سپس در درياهاى ژرف بينداز تا روزه امت حبيب من محمد (ص) را تباه نكنند.
خداوند متعال در هر شب از ماه رمضان سه بار مىفرمايد: آيا پُرسندهاى هست كه به او عطا كنم؟ آيا توبهكنندهاى هست كه توبهاش را بپذيرم؟ آيا آمرزش خواهى هست كه گناهش را بيامرزم؟ چه كسى به ثروتمندى كه هيچ گاه نيازمند و تهيدست نيست و همواره وفادار است و ستمكار نيست وام مىدهد؟
و فرموده است: خداوند متعال را در هر روز ماه رمضان، هنگام افطار يك ميليون آزاد شده از آتش جهنم است و چون شبانروز جمعه فرا مىرسد، در هر ساعت از آن يك ميليون نفر را مىآمرزد و از آتش دوزخ رها مىسازد و همه آنان سزاوار آتش و جهنم بودهاند و آخرين روز ماه رمضان به شمار همه كسانى كه از آغاز تا پايان ماه آمرزيده و از آتش آزاد فرموده است، آزاد مىفرمايد.
روضة الواعظين-ترجمه مهدوى دامغانى، ص: 555
إنَّکَ سَمیعُ الدُّعا

تو را غايب ناميدهاند، چون «ظاهر» نيستي، نه اينكه «حاضر» نباشي.
«غيبت» به معناي «حاضر نبودن»، تهمت ناروائي است كه به تو زدهاند و آنان كه بر اين پندارند، فرق ميان «ظهور» و «حضور» را نميدانند!
آمدنت كه در انتظار آنيم به معناي «ظهور» است، نه «حضور»! و دلشدگانت كه هر صبح و شام تو را ميخوانند، ظهورت را از خدا ميطلبند نه حضورت را...
وقتي ظاهر ميشوي، همه انگشت حيرت به دندان ميگزند! با تعجب ميگويند: كه تو را پيش از اين هم ديدهاند. و راست ميگويند، چرا كه تو در ميان مائي، زيرا امام مائي!
جمعه كه از راه ميرسد، صاحبدلان «دل» از دست ميدهند و قرار از كف مينهند و قافلۀ دلهاي بيقرار، روي به قبله ميكنند و آمدنت را به انتظار مينشينند...
و اينك اي قبلۀ هر قافله و اي «شبروان را مشعله» در آستانۀ آدينهاي ديگر با دلدادگان ديگري از خيل منتظرانت سرود انتظار را زمزمه ميكنيم…
(دلنوشتۀ یه خواهر منتظر)
التماس دعا
اللهم عجل لوليک الفرج
ای کاش به خاطر انتظار خودش و تمام عاشقان راستینش بیاید. جمعه ای دیگر در راه است و دل ما باز هم منتظر. محمد حسین
خدا کند که بیایی که سخت دلتنگم...
چی بگم که دیگه درد انتظار از بس سنگینه گفتنی نیست....
خدایا!
تا کی مدارا کنم با این جمعه های قدیمی؟
اللهم عجل فی فرج مولانا....الغوث الغوث الغوث همسایه مولا علی
زندگی مهتاب آفتابیست، روز و شبش طلائیست، گاه غمناک است غروبش، گاه غرق سرور است طلوعش ، گاه ساکن زمان است، گاه سایه رو آسمانست
به تمنای وجودت در انتظار ظهورت
اگر مشتاق ياری جستجو کن
...........خداوند حرمى دارد كه مكه است پيامبر حرمى دارد و آن مدينه است و حضرت على (ع) حرمى دارد و آن كوفه است و قم كوفه كوچك است كه از 8 درب بهشت سه درب آن به قم باز مى شود - زنى از فرزندان من در قم از دنيا مى رود كه اسمش فاطمه دختر موسى (ع) است و به شفاعت او همه شيعيان من وارد بهشت مى شوند همسفر مهتاب
من سیاهم ... خیلی هم سیاه ... چیزی نگم سنگین ترم ... هانیه
مردي در عالم رويا فرشته اي را ديد كه در يك دستش مشعل و در دست ديگرش سطل آبي گرفته بود و در جاده اي روشن و تاريك راه ميرفت.
مرد جلو رفت و از فرشته پرسيد:
اين مشعل و سطل آب را كجا ميبري؟
فرشته جواب داد:
ميخواهم با اين مشعل بهشت را آتش بزنم و با اين سطل آب، آتش هاي جهنم را خاموش كنم. آن وقت ببينم چه كسي واقعا خدا را دوست دارد؟
**
تو عزیز مائی . . . یوسف زهرائی **سلام بر همه منتظرین قدوم نورآفرین حضرتش
آری او می آید لیک با قلبی سراسر از محبت به شیعیانش
که اگر لحظه ای آن قلب را در سینه خود می یافتیم لاجرم از شدت و عظمت آن منفجر می شدیم شاید هم ذوب می شدیم
بهر حال کسی را نتواند این ادعا باشد که از او نسبت به شیعیان دوست تر است
شاید انتظار ما نسبت به ایشان در مقابل انتظار ایشان نسبت به حضورش مانند دریایی در مقابل جویی کوچک باشد
ما چه دانیم!!! هیچ! من کی باشم
باز هم غروب جمعه از راه رسید
باز دوباره اشک چشمان فراق عاشقانه از کنار مژگانم غلطان غلطان بر روی گونه های جاری شدن
باز نامه اعمال ما منتظرترین منتظران خواند و برایم گریه کرد
باز آسمان سرخی چشمان خونبارش را در غروب خورشید نشان داد
و باز دوباره باید به انتظار صبح سفید دیگری باشیم تا یار بیدار و از خواب بیدار مان کند
آقاجون میدانم که میدانی که چقدر دوستت دارم چشم به راه
تنها اجابتى كه انتظار آن را مىكشم جماعت نالههاست؛ تنها آرزويى كه منت پذير آنم، خاموشى هر صدايى جز نداي « يا مهدى» است.
گر بر كنم دل از تو و بردارم از تو مِهر
آن مِهر بر كه افكنم، آن دل كجا برم؟ شیعه یعنی...
كاش اين دل مرده را خدا جان مي داد
آشفتگي ام را سرو سامان مي داد
اي كاش سوار عشق در عرصه ي دل
مي آمد و فاتحانه جولان مي داد نغمه ناجور
فردائی ( جمعه ) آرام و سیر و بیننده برایتان آرزو دارم.
بوئیدن گل زیبای نرگس ( عج ) را برایتان از درگاه احدیت دعا میکنم.
الهم عجل لولیک الفرج. شریف
یا اباصالح
اقا جان
تو که اخر گره را باز میکنی پس چرا امروز و فردا میکنی روح الله
از من گرفته داغت، شبهاى گفتگو را
بى تو سكوت پائيز ، بسته ره گلو را
آواز جويبار ان ، بى منتهاى اشكم
بنگر چگونه برده، از سيل آبرو را
گفتم به خود كه مهتاب، شايد به شب نباشد
آويختم به هر كوى، فانوس جستجو را
ديدم كه در سكوتِ ، ظلمت سراى اندوه
بگرفته نااميدى ، دامان آرزو را
رفتى و با قيام ، رگبارِ سرخ شيون
بستم دهان شادٍ ، مرد ترانه گو را
من غمگنانه اينجا ، خاموش بى تو ماندم
تا كه سپيده بگرفت ، شام سياه مو را
به رخ ماهى، به قد سروى، به دل نورى، به تن جانى
خطا گفتم ز من بگذر به از اينى به از iiآنى
بسان آيت رحمت همه لطفى همه مهرى
بسان عهد برنايى همه شوقى، همه جانى
همه چشمند در اين ره كه ببينند از تو iiديدارى
همه گوشند در اين در كه آيد از تو فرمانى اه عاشقان
امان از آن لحظه که همه را میبینم و تو را نمیبینم... امان...
امان از آن لحظه که ببینمت و بدانم که تو را بارها دیدهبودم؛ همهجا ... امان... یه منتظر
وقتی تو بیایی بوی گل نرگس هوا را پر میکند.وقتی تو بیایی تازه می شود نفس کشید.وقتی تو بیایی ...وقتی تو بیایی هیچ اتفاق تازه ای نمی افتد.فقط هر چیز و هر کس سر جای خودش قرار می گیرد.... حسن عباسی
کي مي آيي ... ؟
امشب دعاي باران بالا گرفته است .
دعاي چشمها در هاي آسمان را گشوده است.
اي سپيده دم نزديگ !
اي بشارت فردا!
نام تو تفسير سوره فجر است
تفسير صبح غريب است ،
منظومه « يا سادتي و موالي » است.
درآستانه آمدنت همه جا صبح است و شب را فراموش کرده ايم و خدا را بهتر حس مي کنيم و تو را که در هيات بهار ، هفته هاي پاييز زده را طراوت مي بخشي .
اي روشني محض !
چشم ها آماده فرود مقدس توست.
امشب زمين از شور و مهرباني به آسمان نزديک شده است.
عطر آمدنت در شب تاريخ سپيده را بر انگيخته است .
والعصر گمنام
وقتی تو بیائی ...
آتشمان خاموش میکنی، جانی دوباره می یابیم، چشمانمان را باز میکنی، افق هائی را به ما مینمایانی، دیگر کسی تمسخرمان نخواهد کرد، دیگر کسی به ما نخواهد گفت: « بگو ... مهدی بیا ... مهدی بیا ... »، تو آمده ائی و چشمانی را دریده ائی، جانهائی را بزیر کشیده ائی و جوانهائی چه زیبا را بالا آورده ائی، دیگر نازهایت را علنی می خرند و نیازهایشان را عرضه ات میکنند، تو « رجیم » را به بند کشیده ائی و بهمراه یاران و طرفدارانش به افسلشان رسانده ائی، همه انسانیت را آسوده کرده ائی، همه را به خود خوانده ائی و از خود، نا خودی هایشان را رهانده ائی، آسمان را همراهت و زمین را زیر قدمهایت فرمانیده ائی، باران رحمت و سبزی نعمت فراوانمان میشود و سبزینگی جانمان میگردد، ... و میگویم: آدرس « یاس » را نشانمان خواهی داده ائی و سرخی « پسر یاس » را سبزمان خواهی کرده ائی ... و نیز، جان عزیز!، وقتی بیائی ما هم خواهیم بود! ... اگر به آه این کلام دق نکنیم ...! شریف
وقتی بیایی سوار برگها میشوم و با بلبلان ترانه آزادی را فریاد بر میآورم که عشق آمد
وقتی بیایی مشک سقا پر از آب میشود
وقتی بیایی عباس دگر شرمنده طفلان نخواهد بود
وقتی بیایی دیگر دری نمیسوزد
وقتی بیایی چرا با چاه با تو سخن میگویند
وقتی بیایی آن خرابه ......آباد میشود
وقتی بیایی ..................................... چشم به راه
آقا جان وقتی تو بیایی من کجا هستم
وقتی بیایی من زنده ام یا مرده
وقتی بیایی من هنوز عاشقم یا .......
وقتی بیایی سراغ مرا میگیری یا نه
وقتی بیایی من نمیدانم چه بگویم چگونه صدایت بزنم
آخه من همیشه به تو میگم آقا جون یا خیلی خودمونی تر حرف میزنم آقا مهدی
وفتی بیایی من چطوری صدات بزنم شمع فراق
کسی می آید ...
کسی می آ ید تا آیینه ها را به تبسم وادارد و مرهمی بر زخم شقایق ها بگذارد .
کسی می آ ید تا به کوچه های تاریک دنیا ،خورشید هدیه کند و برای همه ی بی خانمان های ستم دیده ی جهان ، خانه ی قسط و عدالت برپا سازد .
کسی می آید تا آواز مهتاب را به گوش همه ی فرشته ها برساند و همه ی زمینی ها را به میهمانی آسمان دعوت کند .
کسی می آید تا مروارید گران بهای آزادی و آزادگی را از گل و لای و گرد و غبار اغراض و امراض پاک سازی کند .
کسی می آید تا نگاه ها را بشوید ، چشم ها را به ملکوت ببرد ، قلب ها را به تپش حیات معنا وادارد و همه ی آلودگی ها را از ساحت عشق راستین بزداید .
کسی می آید تا کاسه های نیاز ما را از الطاف و مهربانی های خویش سرشار کند .
کسی می آید تا گل – زخم های آلاله را شفا بخشد و پیکره ی مجروح انسان معاصر را مداوا نماید و قلبش را التیام دهد .
کسی می آید تا غبارهای کاهلی و کدورت و کاستی را از چهره های ما بزداید و شراب ناب و طهور معنویت و ایمان را در کام همگان بریزد .
کسی می آید تا همه ی بندی های عالم ماده را برهاند و همه ی ناشادی ها و ناکامی ها را به شادمانی و کامیابی بدل سازد .... فاطمه
میدانی؟جمعه بوی درد غربت میدهد.
جمعه بوی عشق هایی را می دهد که...
بوی ان عشق هایی که فقط معشوق می داند یعنی چه!
بوی دعای ندبه...بوی الهم کن لولیک...
جمعه صبح که بلند می شوم از خواب بوی گل یاس می پیچد در تمام وجودم...چشم می گردانم اطراف اما نیست.مثل هر روز جمعه’دیگر...راستی تو می دانی منبع این بو کجاست؟ حسن عباسی هرفته
ای کاش به خاطر انتظار خودش و تمام عاشقان راستینش بیاید. جمعه ای دیگر در راه است و دل ما باز هم منتظر. محمد حسین
خدا کند که بیایی که سخت دلتنگم...
چی بگم که دیگه درد انتظار از بس سنگینه گفتنی نیست....
خدایا!
تا کی مدارا کنم با این جمعه های قدیمی؟
اللهم عجل فی فرج مولانا....الغوث الغوث الغوث همسایه مولا علی
زندگی مهتاب آفتابیست، روز و شبش طلائیست، گاه غمناک است غروبش، گاه غرق سرور است طلوعش ، گاه ساکن زمان است، گاه سایه رو آسمانست
به تمنای وجودت در انتظار ظهورت
اگر مشتاق ياری جستجو کن
...........خداوند حرمى دارد كه مكه است پيامبر حرمى دارد و آن مدينه است و حضرت على (ع) حرمى دارد و آن كوفه است و قم كوفه كوچك است كه از 8 درب بهشت سه درب آن به قم باز مى شود - زنى از فرزندان من در قم از دنيا مى رود كه اسمش فاطمه دختر موسى (ع) است و به شفاعت او همه شيعيان من وارد بهشت مى شوند همسفر مهتاب
من سیاهم ... خیلی هم سیاه ... چیزی نگم سنگین ترم ... هانیه
مردي در عالم رويا فرشته اي را ديد كه در يك دستش مشعل و در دست ديگرش سطل آبي گرفته بود و در جاده اي روشن و تاريك راه ميرفت.
مرد جلو رفت و از فرشته پرسيد:
اين مشعل و سطل آب را كجا ميبري؟
فرشته جواب داد:
ميخواهم با اين مشعل بهشت را آتش بزنم و با اين سطل آب، آتش هاي جهنم را خاموش كنم. آن وقت ببينم چه كسي واقعا خدا را دوست دارد؟
**
تو عزیز مائی . . . یوسف زهرائی **سلام بر همه منتظرین قدوم نورآفرین حضرتش
آری او می آید لیک با قلبی سراسر از محبت به شیعیانش
که اگر لحظه ای آن قلب را در سینه خود می یافتیم لاجرم از شدت و عظمت آن منفجر می شدیم شاید هم ذوب می شدیم
بهر حال کسی را نتواند این ادعا باشد که از او نسبت به شیعیان دوست تر است
شاید انتظار ما نسبت به ایشان در مقابل انتظار ایشان نسبت به حضورش مانند دریایی در مقابل جویی کوچک باشد
ما چه دانیم!!! هیچ! من کی باشم
باز هم غروب جمعه از راه رسید
باز دوباره اشک چشمان فراق عاشقانه از کنار مژگانم غلطان غلطان بر روی گونه های جاری شدن
باز نامه اعمال ما منتظرترین منتظران خواند و برایم گریه کرد
باز آسمان سرخی چشمان خونبارش را در غروب خورشید نشان داد
و باز دوباره باید به انتظار صبح سفید دیگری باشیم تا یار بیدار و از خواب بیدار مان کند
آقاجون میدانم که میدانی که چقدر دوستت دارم چشم به راه
تنها اجابتى كه انتظار آن را مىكشم جماعت نالههاست؛ تنها آرزويى كه منت پذير آنم، خاموشى هر صدايى جز نداي « يا مهدى» است.
گر بر كنم دل از تو و بردارم از تو مِهر
آن مِهر بر كه افكنم، آن دل كجا برم؟ شیعه یعنی...
كاش اين دل مرده را خدا جان مي داد
آشفتگي ام را سرو سامان مي داد
اي كاش سوار عشق در عرصه ي دل
مي آمد و فاتحانه جولان مي داد نغمه ناجور
فردائی ( جمعه ) آرام و سیر و بیننده برایتان آرزو دارم.
بوئیدن گل زیبای نرگس ( عج ) را برایتان از درگاه احدیت دعا میکنم.
الهم عجل لولیک الفرج. شریف
یا اباصالح
اقا جان
تو که اخر گره را باز میکنی پس چرا امروز و فردا میکنی روح الله
از من گرفته داغت، شبهاى گفتگو را
بى تو سكوت پائيز ، بسته ره گلو را
آواز جويبار ان ، بى منتهاى اشكم
بنگر چگونه برده، از سيل آبرو را
گفتم به خود كه مهتاب، شايد به شب نباشد
آويختم به هر كوى، فانوس جستجو را
ديدم كه در سكوتِ ، ظلمت سراى اندوه
بگرفته نااميدى ، دامان آرزو را
رفتى و با قيام ، رگبارِ سرخ شيون
بستم دهان شادٍ ، مرد ترانه گو را
من غمگنانه اينجا ، خاموش بى تو ماندم
تا كه سپيده بگرفت ، شام سياه مو را
به رخ ماهى، به قد سروى، به دل نورى، به تن جانى
خطا گفتم ز من بگذر به از اينى به از iiآنى
بسان آيت رحمت همه لطفى همه مهرى
بسان عهد برنايى همه شوقى، همه جانى
همه چشمند در اين ره كه ببينند از تو iiديدارى
همه گوشند در اين در كه آيد از تو فرمانى اه عاشقان
امان از آن لحظه که همه را میبینم و تو را نمیبینم... امان...
امان از آن لحظه که ببینمت و بدانم که تو را بارها دیدهبودم؛ همهجا ... امان... یه منتظر
و....
