
الحمدُلله الذی جَعلنا مِنَ المُتَمسّکین بِولایةِ أمیرالمؤمِنین علیِ بنِ اَبیطالِب (علیهِ السّلام)
امروز و فردا تو کشور شیعی، همهمۀ عجیبیه...
خیلی از سیّدها، شال سبز به گردن میندازن و هرکسیم که جلوشون سبز بشه، دست خالی برنمیگرده! اصلاً عیدی نگرفته، مگه سیّدا رو ول میکنن!؟
همه جا جشن و شادی و عروسیه، همه جا دید و بازدیده......
با اینکه خیلی جاها هوا برفیه، شور و شوق عجیبی بین همه جریان داره.........
امّا بین این همه شلوغی و برو بیاها، جای شما چقدددددددددر خالیه...........
فردا همه میرن خونۀ سیّدها، عید دیدنی........
اما آقا، شما که سرور سیّدهایید، دلمون میخواد بیایم عیددیدنی.... بهتون تبریک بگیم.... دلمون میخواد از دستای شما عیدی بگیریم. دلمون میخواد شال سبز رو به گردن شما ببینیم........
آقاجون...... خسته شدیم بس که نامۀ بی جواب نوشتیم و پیامهای تبریک دورا دور دادیم......
پس کِی میشه جواب نامههامون رو با دستخط خودتون جواب بدین؟؟
کِی میشه آدرس خونهتون رو داشته باشیم و بیایم عیددیدنی؟؟
کِی میشه بیایم و دستمون رو جلوتون دراز کنیم و عیدی بگیریم؟؟؟
آقاجون.... چقدر این حسرتا رو دلمون سنگینی میکنه...........
السّلام علیک یا بقیةالله فی ارضه
یا مولای یا صاحب الزمان، اسعدالله ایامّکم

مردم! عــلی و آل عــلی، مشعل نورند
بینور عـــلی، مردمِ عالم، همه کورند
ما غیر علی، در دو جهان، یار نداریم
داریم علـــــی را، به کسی کار نداریم
عید سعید غدیر خم بر شما مبارک![]()
التماس دعا
اللهم عجل لولیک الفرج
«بسم الله الرحمن الرحيم»
از کودکی ما را آموختند که: دروغگو دشمن خداست!
اما نمیدانم چه میشود که، هر دم دروغ میگوییم!
دروغ که سهل است! آن طرفتر از دروغ.........
روزی با خود وعده کردم که محل قرارمان آدینهها باشد!
امّا نمیدانم چه میشود که قرارمان یادم میرود!
انگار نه انگار که همهچیز را خود وعده کردم!
یادم میرود که آدینهها را وعدۀ قرارمان کردیم.
محلّ قراری برای دلهای بیقرار.....
ولی آنگاه یادم میافتد و شتابان بسویت میدَوم،
که وقتی به میعادگاهمان میرسم جز عطر نرگس، هیچ نمیبینم...
حق داری با بدقولیها و دروغهایمان، منتظر آمدنمان نمانی،
و اینگونه است که آدینههایمان یک به یک، از پس هم میگذرند و ما هربار دیرتر از قبل....
هر بار دلم را نذر آمدنت میکنم، اما دلم نمیآید آن را به صاحب اصلیش ببخشم!
همش آن را برای خودم و هوسهایم نیازش دارم!
دائم خلف وعده...
دائم امروز و فردا...!
آری! ما کودکان نااهل زمانهایم!
همانها که فراموش میکنند، دروغگو دشمن خداست!
بازیگوشی، مجال عقل نمیدهد....!
محلّ قراری برای دلهای بیقرار.....
شاید هم دیگر دلم، جای دیگری، قرار گرفته است!
شاید هم دلی برایم نمانده باشد!
هرچه هست، هر بار قرارمان را فراموش میکنم...
هر آدینه مشروط!
کِی بازیگوشی را کنار خواهیم گذاشت؟!
نمیدانم!
شاید آنگاه که تو بیش بخواهی...
میدانم که ناگفتههایم را میخوانی...!
امّا دلم برای میعادگاهمان تنگ است......
پس بیش بخواه......

قال مولانا الامام المهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف):
رَبِّ مَنْ ذَا الَّذی دَعاكَ فَلَمْ تُجِبْهُ، وَمَنْ ذَا الَّذی سَأَلَكَ فَلَمْ تُعْطِهِ، وَمَنْ ذَا الَّذی ناجاكَ فَخَیَّبْتَهُ، أَوْ تَقَرَّبَ إِلَیْكَ فَأَبْعَدْتَهُ
(مهج الدعوات، ص281 ; البلدالأمین، ص393 ; بحارالأنوار، ج92، ص267، ح34)
پروردگارا! چه كسى تو را خواند و تو دعایش را اجابت نكردى!؟
و چه كسى از تو درخواست نمود و به او عطا نفرمودى!؟
و چه كسى با تو مناجات كرد و او را نا امید ساختى!؟
یا خود را به تو نزدیك نمود و او را دور ساختى؟!
التماس دعا
اللهم عجل لوليک الفرج
«هو الرّحيم»
ابن سیرین (ره) یکی را گفت: چگونهای؟
مرد گفت: چگونه بُود حال کسیکه پانصد درهم قرض دارد و باید قرضاش را ادا کند و عیالوار است و هیچ چیز هم ندارد؟!
ابن سیرین به خانهاش رفت و هزار درهم با خودش بیرون آورد و به وی داد!
گفت: پانصد درهم آن را برای قرضی که داری بده و پانصد درهم آن را خرج عیال و بچههایت کن.
سپس گفت: لعنت بر من، اگر از این پس حال کسی را بپرسم!
دوستانش که حضور داشتند، گفتند: خب میتوانستی هزار درهم به او ندهی!!
ابن سیرین پاسخ داد:
وقتی حال کسی را بپرسی و او حال خود بگوید، و تو چارهای برای او نیندیشی، در احوالپرسی منافق بودهای!
(کیمیای سعادت، ج1، ص 440)

برای مشاهدۀ عکس در اندازۀ واقعی اینجا کلیک کنید.
چرا ای بنــــدۀ عاصـــی، به ســـوی ما نمــیآیی؟
به هر صبـــح و سحرگاهی، به سوی ما نمیآیی؟
منم با تو، تویی با من، چرا بیــــگانه می گردی؟
اگر روزها تو در کــاری، چرا شــــبها نمیآیی؟
به غفلت نگذرد عمرت، از این درگه چرا دوری؟
ز فضـــل ما خبــر داری، به سوی مــا نمیآیی!؟
منم بخــــشنده و غفّـــار، منم عالـــم، منم ستّـــــار
چرا در مشـــکل ِهــــر کــار، به سوی ما نمیآیی؟
به خانمان تو مشغـــولی، نداری شــوق ما در دل
دل از دنیـــــا نمـیداری، به ســوی مـــــا نمیآیی!
دو دست و پایتُ بســــــته، برند جــای تاریــــکی
چرا در گــــوشۀ مســــجد، به دست و پا نمیآیی؟
تو میگویی ز من ظـــالم، خراج ِبــــاج میخواهد
چرا از خـــانۀ ظـــــالم، به ســـوی مــــا نمیآیی؟
به سودای جهان یک دم، تو سیّد غافلی تا چند؟
در این بـازار شـــــوق ما، بر ِســــــودا نمیآیی؟
شهادت امام محمد باقر (علیه السلام)، بر صاحب و مولایمان حضرت ولیعصر (عجلاللهتعالیفرجهالشریف) و بر همۀ دوستداران حضرتش تسلیت باد.
التماس دعا
اللهم عجل لوليک الفرج
بسم الله الرحمن الرحیم
شيخ طوسى (460 ه) در امالى از استادش شيخ مفيد (413 ه) به اسنادش از امام على عليه السّلام آورده است كه گفت: ابوبكر و عمر پيش من آمدند و گفتند: كاش نزد رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) مىرفتى و دربارۀ ازدواج با فاطمه (عليها السّلام) گفتگويى مىكردى؟
على عليه السّلام گفت: نزد رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) رفتم و آن حضرت تا مرا ديد لبخندى زد و گفت:
اى ابو الحسن! آيا چيزى مىخواهى؟

برای مشاهدۀ عکس در اندازۀ واقعی اینجا کلیک کنید.
من مراتب خويشى، و سبقت در ايمان به اسلام، يارى كردنم به او و جهادهايى كه داشتم و تلاشهاى كه براى پيشرفت اسلام كرده بودم براى آن حضرت بازگو كردم. پس رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله) و سلّم فرمود: اى على! هر چه گفتى راست است و من آنها را تصديق مىكنم و شهادت مىدهم كه مقام تو برتر از آن است كه گفتى.
گفتم: يا رسول اللَّه! حال كه چنين است اجازه دهيد تا فاطمه (عليها السّلام) را به همسرى خود برگزينم.
پيامبر فرمود: اى على قبل از تو مردان ديگرى نيز چنين خواستهاى داشتند، ولى هر گاه تقاضاى آنها را با فاطمه در ميان مىگذاشتم در چهره او علامت عدم رضايت را مشاهده مىكردم، حال نيز، تو بايد چند لحظهاى صبر كنى تا نزد او بروم و خواسته تو را با او در ميان گذارم و برگردم.
پس رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نزد فاطمه عليها السّلام رفت، فاطمه برخاست و عبا و نعلينهاى پدرش را گرفت و براى او آب آورد تا وضو بگيرد و پاهايش را بشويد، سپس پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم نشست و به فاطمه گفت: دخترم! فاطمه گفت: هر چه مىخواهيد بگوييد.
پيامبر فرمود: علىّ بن ابى طالب كه تو قرابت او را با ما مىشناسى، و فضل و برترى او را بر ديگران مىدانى، و چگونگى اسلام و ايمان او را ديدهاى، و نيز مىدانى كه من از خداى خودخواستهام كه تو را
براى بهترين و محبوبترين بندگانش تزويج كند، همانا دربارۀ ازدواج با تو گفتگويى با من داشته، نظر خودت دربارۀ اين امر چيست؟
فاطمه هنگامى كه اين سخن را شنيد چيزى نگفته و سكوت كرد، و از خجالت چهرهاش را برگردانيد. رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) برخاست در حالى كه با خود مىگفت: اللَّه اكبر، خدا بزرگ است، همانا سكوت فاطمه نشانه رضايت اوست.
در اين حال جبرئيل بر رسول خدا فرود آمد و گفت: اى محمّد! فاطمه را به ازدواج على درآور كه همانا خداوند از اين وصلت خشنود است و آن دو نيز شايستۀ يكديگر مىباشند.
على عليه السّلام مىگويد: رسول خدا (صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم) دخترش را به ازدواج من درآورد و آنگاه نزد من آمده دستم را گرفته و فرمود: با ياد و نام خدا برخيز و اين ذكر را بخوان كه:
«على بركة اللَّه، و ما شاء اللَّه، و لا قوّة إلّا باللَّه، و توكّلت على اللَّه»
بر سفره بركت خدا مىنشينم، و راضى مىشوم بر آنچه او بخواهد، همانا قدرت و قوّتى نيست مگر از جانب خدا، پس به او توكّل مىكنم و يارى مىطلبم.
سپس مرا كنار فاطمه نشانيد و گفت: خداوندا! اينان محبوبترين مردم در نزد من مىباشند، پس آنان را دوست بدار، و خير و بركت به فرزندان آنها عطا كن، و آنان را از هر آسيبى حافظ باش، من آنها و فرزندانشان را از شرّ شيطان فريبكار به تو مىسپارم.
منبع: زندگانى حضرت زهرا عليها السلام(روحانى)، 417، متن عربى، ص:417
التماس دعا
اللهم عجل لوليک الفرج
«بسم الله الرحمن الرحيم»
مُضطر یعنی چه؟
اضطرار یعنی در تنگنا و سختی قرار گرفتن؛
و مُضطر در لغت به معنای کسي است که بيماري، فقر و يا سختيهاي روزگار او را ناگزير به تضرّع به درگاه خداوند نموده است. (1)
امّن یُجیبُ المضطَرَّ اذا دعاه و یَکشِفُ السّوء
آن کیست که دعای بیچارگان مضطر و درمانده را، به اجابت میرساند و رنج و غم آنان را برطرف میسازد؟
امام صادق (علیه السلام) میفرمایند: این آیه دربارۀ حضرت مهدی (عجل الله) نازل شده است.
امام در اینجا تاکید میکنند و قسم میخورند و میفرمایند:
«هو واللهُ مضطر»
به خدا قسم او مضطر است.
برای مشاهدۀ عکس در اندازۀ واقعی اینجا کلیک کنید.
در بحار الانوار حدیثی در معنای مضطر آمده است که امام صادق میفرمایند:
«زمانی که حضرت خروج میکنند، وارد مسجد الحرام میشوند و به طرف کعبه میروند و به مقام ابراهیم، پشت میکنند و دو رکعت نماز میگزارند و سپس میایستد و میخواند:
«ای مردم! من به مقام آدم از همه نزدیکترم (یعنی سزاوارترم) و همین مضمون را نسبت به ابراهیم و اسماعیل و رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) میگویند و سپس دعا میکنند و تضرع مینمایند و از شدت خشوع و اضطرار به خاک میافتند.»
در احادیث و روایات آمده است که اگر فردی از سر اضطرار دعایی بکند حتماً مستجاب میشود. بنابراین برخی صاحب نظران، در بحث انتظار و مهدویت میگویند که:
اگر دعای مردم زمان، در اثر اضطرار بود، حضرت صاحب الامر (ارواحنا له الفداء) حتما ظهور میکردند. بنابراین میتوان نتیجه گرفت که در جامعۀ امروزی، مردم هنوز به درک نیاز به امام زمان واقف نشدهاند و به حد اضطرار و تمنّا نرسیدهاند.
منابع:
1. بحار الانوار
2. مجمعالبحرين، ج 3، ص 373
3. نام محبوب/ حسین حسینی
4. سایت مستـــور
التماس دعا
اللهم عجل لوليک الفرج
