
«بسم الله الرحمن الرحیم»
امير المؤمنين على (ع) مىگويد: برخاستم و گفتم: اى رسول خدا! برترين كارها در اين ماه چيست؟ فرمودند: پارسايى و خوددارى از ارتكاب محرمات و گريستند.
گفتم: اى رسول خدا! چه چيز موجب گريستن شماست؟
فرمودند: اى على بر آنچه در اين ماه بر سر تو مىآيد و ريختن خون تو را حلال مىشمرند مىگريم. گويى تو را مىبينم كه در حال نماز گزاردن براى خداى خود هستى كه بدبختترين گذشتگان و آيندگان و همتاى آن كس كه ناقه ثمود را پى كرد ضربتى بر فرق سرت مىزند و از خون آن ريش تو خضاب مىشود.
امير المؤمنين مىگويد، گفتم: اى رسول خدا! آيا در آن حال دين من سالم است؟ فرمودند: آرى، در سلامت دين خواهى بود.
آنگاه فرمودند: اى على هر كس تو را بكشد، من را كشته است و هر كس تو را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته است و هر كس به تو دشنام دهد مرا دشنام داده است كه تو از منى و همچون خود منى.
روح تو از روح من و سرشت تو از سرشت من است. خداوند متعال من و تو را آفريد و برگزيد. مرا براى نبوت انتخاب فرمود و تو را براى امامت؛و هر كس منكر امامت تو باشد پيامبرى مرا انكار كرده است.
اى على! تو وصى من و پدر فرزندان من و همسر دختر منى و در زندگى و پس از مرگ من، خليفه من بر امتم هستى. فرمان تو، فرمان من است و نهى تو، نهى من است. به كسى كه مرا به حق مبعوث فرموده است، سوگند مىخورم و به حق آن كس كه مرا بهترين آفريدگان قرار داده است سوگند ياد مىكنم كه تو حجت و امين خداوند بر خلق خدا و راز خدايى و خليفه خدا بر بندگان اويى.
روضة الواعظين-ترجمه مهدوى دامغانى، ص: 553

برای مشاهدۀ عکس در اندازۀ واقعی اینجا کیلیک کنید.
افسـوس كه عمــرى پى اغيـــار دويديم *** از يــار بمانديم و به مقصــــد نرسيديم
سرمـايه ز كف رفت و تجـــارت ننموديم *** جز حســـرت و انـــدوه متاعى نخريديم
بس سعى نموديم كه ببينيم رخ دوســــت *** جـــانها به لــب آمد رخ دلـــدار نديديم
ما تشــنه لب، اندر لــب دريـــا، متحيـــر *** آبى بجز از خـــــون دل خـــود نچـشيدم
اى بسته به زنــجير تو دلهاى محــبان *** رحـمى كه در اينباره بـس رنج كشيديم
رخسار تو در پرده نهانست و عيانست *** بر هر چه نظر كرديم رخــسار تو ديديم
چندانكه به يـــاد تو شب و روز نشستيم *** از شام فــــراقت چو ســحرگه ندميديم
تا رشتۀ طاعـــت به تـــو پيوسته نموديم *** هر رشته كه برغيـــر تو بستيم بريديم
اى حجت حق، پـــرده ز رخسار بر افكن *** كز هــجر تو ما پيــرهن صـبر دريــديم
ما چشم به راهـــــيم، به هر شام سحرگه *** در راه تو از غير خيـــال تــو رهيديم
اى دسـت خدا، دست برآور كه ز دشـــمن *** بس ظـلم بديديم و بسى طـعنه شنيديم
شمشير كـجت راست كند قامـت ديـــن را *** هم قامت ما را كه زهـجر تو خميديم
شاها ز فقــــيران درت، روى مــــگردان *** بر درگهت افتاده بصد گونه اميــــديم
شعر از مرحوم حاج ميرزا على اكبر نوقانى (فقير)
مجموع شعر گلواژه 1 صفحه 140
التماس دعا در این لحظات ناب
اللهم عجل لولیک الفرج
«هُوَ الغَفور...»
پيامبر (ص) فرمودهاند: همانا بهشت در هر سال براى فرا رسيدن ماه رمضان زيور و آراسته مىشود و چون شب اول ماه فرا مىرسد، نسيمى از زير عرش مىوزد كه به آن متنزه مىگويند و موجب مىشود برگهاى درختان و حلقههاى آويخته بر درها به اهتزاز در مىآيد و صداى بسيار دلانگيزى شنيده مىشود كه هيچ كس چنان آوايى نشنيدهاست.
حوران بهشتى خود را آرايش مىكنند و كنار كنگرههاى بهشت و غرفههاى آن مىايستند و ندا مىدهند: آيا كسى هست كه با اعمال صالح خود، ما را از خداوند خواستگارى كند و خداوند ما را به ازدواج او درآورد؟
و سپس از گنجور بهشت مىپرسند: امشب چه خبر است؟ و چه شبى است؟ سروشهايى به آنان پاسخ مىدهند كه اى نيكان پسنديده خصلت، امشب، شب اول رمضان است كه در آن درهاى بهشت براى روزه داران امت محمد (ص) گشوده مىشود. گويد، در اين هنگام خداوند متعال مىفرمايد: اى رضوان! درهاى بهشت را بگشاى و اى مالك دوزخ! درهاى دوزخ را بر روزه داران از امت محمد (ص) ببند. اى جبريل! به زمين برو و شيطانهاى سركش را فرو گير و آنان را در بند و زنجير بكش و سپس در درياهاى ژرف بينداز تا روزه امت حبيب من محمد (ص) را تباه نكنند.
خداوند متعال در هر شب از ماه رمضان سه بار مىفرمايد: آيا پُرسندهاى هست كه به او عطا كنم؟ آيا توبهكنندهاى هست كه توبهاش را بپذيرم؟ آيا آمرزش خواهى هست كه گناهش را بيامرزم؟ چه كسى به ثروتمندى كه هيچ گاه نيازمند و تهيدست نيست و همواره وفادار است و ستمكار نيست وام مىدهد؟
و فرموده است: خداوند متعال را در هر روز ماه رمضان، هنگام افطار يك ميليون آزاد شده از آتش جهنم است و چون شبانروز جمعه فرا مىرسد، در هر ساعت از آن يك ميليون نفر را مىآمرزد و از آتش دوزخ رها مىسازد و همه آنان سزاوار آتش و جهنم بودهاند و آخرين روز ماه رمضان به شمار همه كسانى كه از آغاز تا پايان ماه آمرزيده و از آتش آزاد فرموده است، آزاد مىفرمايد.
روضة الواعظين-ترجمه مهدوى دامغانى، ص: 555
إنَّکَ سَمیعُ الدُّعا

تو را غايب ناميدهاند، چون «ظاهر» نيستي، نه اينكه «حاضر» نباشي.
«غيبت» به معناي «حاضر نبودن»، تهمت ناروائي است كه به تو زدهاند و آنان كه بر اين پندارند، فرق ميان «ظهور» و «حضور» را نميدانند!
آمدنت كه در انتظار آنيم به معناي «ظهور» است، نه «حضور»! و دلشدگانت كه هر صبح و شام تو را ميخوانند، ظهورت را از خدا ميطلبند نه حضورت را...
وقتي ظاهر ميشوي، همه انگشت حيرت به دندان ميگزند! با تعجب ميگويند: كه تو را پيش از اين هم ديدهاند. و راست ميگويند، چرا كه تو در ميان مائي، زيرا امام مائي!
جمعه كه از راه ميرسد، صاحبدلان «دل» از دست ميدهند و قرار از كف مينهند و قافلۀ دلهاي بيقرار، روي به قبله ميكنند و آمدنت را به انتظار مينشينند...
و اينك اي قبلۀ هر قافله و اي «شبروان را مشعله» در آستانۀ آدينهاي ديگر با دلدادگان ديگري از خيل منتظرانت سرود انتظار را زمزمه ميكنيم…
(دلنوشتۀ یه خواهر منتظر)
التماس دعا
اللهم عجل لوليک الفرج
بسم الله الرحمن الرحیم
مهمونی یعنی خوردن!!
تا حالا بهش فکر کردید؟! یکی از پایهها و اصول اصلی مهمونیهامون خوردنه! وقتی جایی دعوت میشیم، یکی از کارهای عمدهای که انجام میدیم اینه که میخوریم! از چایی اولش بگیر تا سفرههای رنگین شام و ناهارش! وقتی هم خودمون قراره مهمونی بگیریم و کسیرو خونهمون دعوت کنیم، کلی دنبال خرید میوه و شیرینی و مخلفات اون روزیم!![]()
اصلاً تا به حال، مهمونیای رفتید که هیچی توش خورده نشه؟! یا شده خودتون مهمونی رو دعوت بکنید ولی اصلا تدارک میوه و چایی و ناهار و شام و شیرینی نبینید؟!
تازه هرچی هم بضاعت صاحبخونه بیشتر باشه، مهمونیشم پر تشریفاتتر و مفصلتر و سفرهاش رنگینتر میشه!

اما ما مسلمونا سالی یه بار خونۀ یه صاحبخونۀ کریمی دعوت میشیم که برعکس همۀ مهمونیهای دیگه، از خوردن و خوشگذرونی و کارای معمول یه مهمونی خبری نیست!
این چه صاحبخونۀ دستودلبازیه که با اون همه دارایی و قدرت و مِکنتاش، تو مهمونیاش از خوردن خبری نیست؟!
نکتۀ جالبیه! ولی وقتی عمیقتر بهش فکر میکنیم، میبینیم همچین صاحبخونهای که همتا و نظیر نداره، باید مهمونیش هم تک و بینظیر باشه!
آره! همۀ دورهم جمعشدنهای دنیا و مردمش، بر اساس خوردنه! ولی مهمونی خدا بر اساس نخوردن! ولی دوام و خوشیهای بعد از این مهمونی خیلی بیشتر و موندگارتر و شیرینتر از مهمونیه اولیه!
اما تو سفرۀ این مهمونی بزرگ و مبارک، رحمت و مغفرت و برکته!
بهتره زودتر شروع کنیم به فیض بردن از این سفرۀ ضیافت! وگرنه عین سالهای گذشته، جمعش میکنن و باید صبر کنیم تا سال دیگه! تا اون موقع کی مُرده است؟ کی زنده؟ اگه الان خوردی! که خوردی! نخوردی از دستت رفته!!
تو لحظههای سحر و افطار، تو ربّناها و سجدهها ما رو هم از دعای خیرتون فراموش نکنید.
یا صاحبالزمان! شما که کنیزتون رو تو این ماه رحمت و مغفرت فراموش نمیکنید؟؟؟
امشب که بلرزید دل و بغض و صدایت
آرام روان گشت دلـــت سوی خـــدایت
رفتی به در خـانۀ آن قاضی حاجــــات
یاد آر مرا، ملتمس لطـــف و دعـــایت

امير المؤمنين على (ع) فرموده است، پيامبر (ص) روزى براى ما خطبه خواندند و چنين فرمودند:
اى مردم! همانا ماه خدا با بركت و رحمت و مغفرت روى به شما آورده است، ماهى كه در پيشگاه خداوند بهترين ماههاست و روزها و شبهاى آن بهترين روزها و شبهاست و ساعات آن برترين ساعتهاست. در اين ماه شما به ميهمانى خدا فرا خوانده شدهايد و از اهل كرامت قرار داده شدهايد. نفسهاى شما در آن، ستايش و خوابيدن شما، عبادت است. عمل شما در آن ماه پذيرفته و دعاى شما برآورده است.
با نيتهاى راست و دلهاى پاك از پروردگار خود بخواهيد تا شما را به روزه گرفتن آن ماه و تلاوت كتابش موفق بدارد.
همانا بدبخت كسى است كه در اين ماه بزرگ از بخشش خداوند محروم گردد.
با تشنگى و گرسنگى خود از تشنگى و گرسنگى روز قيامت ياد كنيد. بر درويشان و بينوايان خود ببخشيد و مال ارزانى داريد.
بزرگان خود را گرامى بداريد و بر كودكان خود مهر ورزيد و پيوند خويشاوندانتان را رعايت كنيد و زبانهاى خويش را نگهداريد و چشم و گوش از آنچه نگريستن و شنيدن آن نارواست فرو بنديد. بر يتيمان مردم محبت كنيد تا بر يتيمان شما محبت شود.
از گناهان خود به سوى خدا توبه كنيد و به هنگام نمازهايتان دستهاى نياز خود را به سوى او برآوريد كه آن ساعات بهترين ساعتهاست.
خداوند در آن ساعت به چشم رضا و مرحمت بر بندگان خود مىنگرد و چون نيازى از او مىخواهند برآورده مىفرمايد و چون او را ندا دهند پاسخ ايشان را مىدهد و هر چه در آن هنگام از او مسألت دارند بر ايشان مىبخشد.
برای مطالعۀ ادامۀ این حدیث به بخش ادامۀ مطلب مراجعه کنید.

التماس دعا
اللهم عجل لولیک الفرج
«بسم رب المهدی المنتظر»
اکثر ماها رویاهای شیرینی از ظهور تو سرمون داریم! تا اونحد که وقتی به مشکلی تو زندگیمون برمیخوریم، فوری دست به دعا میشیم و خواهش و تمنّا، که آقا توروخدا بیا! بیا و مشکلات ما و جامعهمون رو رفع کن!
وقتی گرونی میشه و مرغ و گوشت و نون و شیرو... قیمتش میره بالا، میگیم کاش آقا بیاد و همه چی رو درست کنه!
وقتی از کسی بدی میبینیم، یا کسی به حرفمون گوش نمیکنه، یادمون میافته آقایی هم داریم و بهانهای میشه بریم در خونهاش!
وقتی بهمون ظلم میشه دست به دعا میشیم و آقا رو صدا میزنیم....
خلاصه کنم، اینقدر نازکنارنجی هستیم که تاب مشکلات دنیای ساختۀ دست خودمون رو هم نداریم....!

اما مضمون حدیثی از پیامبر اسلام (صلیاللهعلیهوآله) اینطوریه که: حضرت مهدی (عجلالله) هم مثل جدشون و سایر پدران بزرگوارشون مصائب و سختیهای فراوانی رو متحمل میشن...
پیامبر ما از زمانیکه مبعوث شدن، تا زمانیکه بتونن جزیرةالعرب رو تحت فرمان خودشون دربیارن، 80 جنگ و سریه رو پشت سر گذاشتن. جنگهای سخت و نفسگیری که حتی دندان مبارکشون هم شکست.
حتی عموی خودشون رو در این جنگها از دست دادن. پیکر بیجان خیلی از صحابیها و یاوران خودشون رو در برابر چشمشون دیدن. کلی ناسزاها و تمسخرها شنیدن. کلی سختیها و محاصرهها و مشکلات رو تحمل کردن، تــــــا بالاخره اسلام بر جزیرةالعرب حاکم شد!
مسلماً غیرممکن وقتی فرزندشون امام زمان (عجلالله) هم ظهور میکنن، یکشبه و یههویی، دنیای تیرهای که ما آدمها ساختیم، بهشت بشه! یعنی سختیها و رنجها و جنگها در پیش داریم....
پس مایی که مدّعی منتظر بودن و آقابیا آقابیا هستیم! باید خودمون رو اینقدر ساخته باشیم که وقتی در این جنگها دندونمون شکست، خم به ابرو نیاریم! وقتی دست و پامون رو از دست دادیم ذرهای ناراحت نشیم!!
باید اینقدر قوی باشیم که وقتی اعضای خانواده و عزیزترین چیزهامون رو، در این راه از دست دادیم، از منتظر بودن و آرزوی ظهور داشتن، پشیمون نشیم!!
باید اینقدر بزرگ شده باشیم که بتونیم سختترین مشکلات و رنجها و مصائب رو تحمل کنیم و از یاری و دوستی حضرت دست برنداریم....
باید اینقدر پخته و محکم شده باشیم که در برابر فرمانها و کارهای حضرت، شک و تردید به دلمون نفوذ نکنه... (مثل جریان حضرت موسی و سوراخ کردن کشتی و...)
آقا همچین سربازهای وفاداری نیاز دارن...
حالا به نظر شما، کدوم یکیمون آمادۀ ظهوریم؟؟؟
کدوممون مرد عملایم؟؟؟
کدوممون واقعا حضرت رو دوست داریم؟؟؟
خدایا کمکمون کن اونی باشیم که باید باشیم!
یا صاحبالزمان، التماس دعا
اللهم عجل لولیک الفرج
«بسم رب المهدی المنتظر»
آغازی دوباره از صفر!
میدونستم خیلی سخته! حتی فکرشم یه جورایی عذابآوره! ولی چون همۀ این سختیها در راه خودته، پس منم با جون و دل میپذیرمش. پس عین همون روزای اول سال84 میگم، گل نرگسم سلام........
آقاجونم سلام...
سلامی به همون گرمیه روزای اول سال 84....
به گرمی روزایی که میخواستم برای بار اول صفحات انتظارت رو ورق بزنم.....
مدت زیادی گذشته... سه سال بیشتره به کلبهای دخیل بستم که با اسم مادرتون واردش میشم و به امید وصال، الفبای انتظار و غربت رو توش هجی میکنم....
روزها و هفتهها و ماهها همینطوری میگذره...... ولی هر از گاهی سنگینی غیبتت اینقدر روی دوشم سنگینی میکنه که دلم میخواد هرطوری شده از هر چی غیبت و غربته فرار کنم... خیلی وقتا یادم میره اینجا یه میعادگاهه... یه محل قرار.... یه لحظۀ دیدار......
گاهی اوقات یادم میره که خلف وعده، در وعدۀ موعود راهی نداره.... یادم میره اینجا خونۀ بندهنوازیه که حتی اگه هیچیم برای پذیرایی نداشته باشم، بازم صاحبش کسیه که هرگز کنیزش رو فراموش نمیکنه....
آقاجون....... منو ببخش مولا... اینقدر به خودم وعده کردم که دیگه نایی برام نمونده بود! میخواستم دیگه نیام سر قرار.... میخواستم به بهانۀ نیومدنت، بزنم زیر قولم........ اما یه بار دیگه به یادم آوردی که منتظرت باید خیلی مقاومتر از این حرفا باشه.... باید هر چی آقاش میخواد به جون و دلش بپذیره.... حتی اگه این خواسته،.........
مولا...... میخوام بازم همینجا بشه وعدۀ قرارمون....... عین همون روزای اول........... دعام کن ای امید منتظرم......
یا الله مددی....

برای مشاهدۀ عکس در اندازۀ واقعی اینجا کیلیک کنید
التماس دعا
العجل العجل یا مولای یا صاحب العصر و الزمان
اللهم عجل لوليک الفرج
