
«بسم رب المهدی»
شما هم میشنوید؟!
خیلی نزدیک شده.....
خیلی.....
بوی بهار ِظهور رو میگم!
آمادهای؟
اگه همین امشب قرار باشه یاران حضرت برن به سمت مکه و وعدۀ حتمی خدا، آشکار بشه......
نکنه یه وقت خواب بمونی!
خیلی نزدیکه.......
شاید همین فردا......
آهای منتظر! بیدار شو. چیزی نموندهها.......
خیلی از نشانههای آخرالزمان آشکار شده. دیگه باید بیشتر از قبل بیدار بود.
اگه دوست داریم جزء یاران حضرت باشیم باید یادمون باشه که، امر ظهور ناگهانیه....
(این وعدۀ خداست. باید باورکنیم یههویی اتفاق میافته!)
حالا واسۀ این وعدۀ نزدیک ناگهانی چقدر آمادهایم؟!؟
از این موعظهها خیلی شنیدیم!
شنیدن مهم نیست!
بیاین یه کم فکر کنیم....
هَلْ يَسْتَوِي الأَعْمَى وَالْبَصِيرُ أَفَلاَ تَتَفَكَّرُونَ ﴿انعام-50﴾
بگو آيا نابينا و بينا يكسان است؟ آيا تفكر نمىكنيد؟
چندیست که از دست خودم هم گله دارم
حس میکنم انگار ز تو فـــــاصله دارم
آیــا شـــود آن روز بیــــاید که بگـویم
از دست گل فــاطمه من هم صله دارم
«اللهم عجل لوليک الفرج»
«بسم رب المهدی المنتظر»
پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلم فرمودند:
خداوند فرشتهاى را آفريده که هر بامداد مىآيد و فرياد مىزند:
اى افراد بيست ساله تلاش و كوشش كنيد!
و اى سى سالهها زندگى دنيا شما را فريب ندهد
و اى چهل سالهها براى ديدار خدا چه چيزى آماده كردهايد؟
و اى پنجاه سالهها خطر به بالاى سرتان رسيده است
و اى شصت سالهها نزديك است از دنيا برويد
و اى هفتاد سالگان شما را ندا مىكنند و شما غافليد؛
سپس مىگويد: اگر بندگان اهل طاعت و مردان فروتن و كودكان شيرخوار و حيوانات بىگناه نبودند، عذاب بر سرتان فرو مىريخت.
نصيحتهاى تكان دهنده پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله و سلم
ارشاد القلوب-ترجمه سلگى، ج1، ص96
.jpg)
در انتهای کوچههای خستگی، شوق پرکشیدن است!
لذت رسیدن است!
در انتهای این فراق، نصیب من صوت او شنیدن است.
روی دلربای یار دیدن است!
طعم وصل او چشیدن است!
وه که راه انتظار، در گذشتن از کوچههای تنگ و تار،
به شوق یار، عطر زندگیست
رسم بندگیست
عادت شقایق است!
و ما اگر شقایقیم، به شوق او شقایقیم....!
فقط همین...! دیگه حرفی ندارم.........
آقا.......
سلام
التماس دعا
یا علی (ع) مدد!
اللهم عجل لوليک الفرج
«بسم رب المهدی المنتظر»
دلتون میخواد شما هم علامۀ حلی باشید؟!
شخصیتی که اسمش سالهاست جاوید مونده!
نور به قبرت بباره علامه! چیکار کردی که شدی علامۀ حلی؟
منم دوست دارم عین شما... نه! حداقل یه ذره شبیه شما بشم!
چی شد؟ چرا چپ چپ نگاه میکنید؟
مگه شما دلتون نمیخواد علامه بشید و نسلهای بعد با افتخار اسمتون رو بیارن و به اسمتون هم احترام بذارن!؟
البته اینم بگما! راه زیادی دور نیست. فاصلههاست که زیاده!!
این روزا اگه اهل تلویزیون و رادیو و اخبار باشین، در مورد اعتراضها و تظاهرات و تحریم کالاهای کشور هلند حتماً یه چیزایی به گوشتون خورده..... (بگذریم از همین چند وقت پیش، که بحث دانمارک و کاریکاتور و ... بود.)
در کل یه مدّتی هست که دشمن اسلام، تصمیم گرفته چَموشی خودش رو به حدّ اعلاش برسونه و عذاب قوم بنی اسرائیل و فرعونیان رو بچشه! شایدم میخوان ببینن آخرش چطوری وعدۀ خدا حتمی میشه!
شایدم میخوان زمینهساز ظهور باشن!! (خب بالاخره یکی باید زمین رو با جور و ستم پر کنه دیگه!)
شایدم...!
شاید ماییم که داریم آزمون پس میدیم!
خوبه یه کم ما مسلمونا چشمامونو بازتر کنیم و حواسمون یه کم بیشتر به دور و اطرافمون باشه.
تو پست قبلی اگه یادتون باشه علامۀ حلی گفت: چطور ممکنه من زنده باشم و اجازه بدم کسی اینطوری به مقدسات من توهین کنه؟
حالا شاید بتونیم بهتر درک کنیم که فاصلۀ ما تا علامۀ حلیها چقدره؟!
الان دیگه بیربط نیست اگه بگیم: .jpg)
«راه زیاد دور نیست! فاصلههاست که زیاده...!»
آخر همۀ این قضایا و فتنهها و کاریکاتورها و کاخ سفیدها مشخصه!
امام باقر (ع) فرمودند: «اِنَّ ذلِكَ يَكُونُ عِندَ خُروجِ المَهدِيِّ مِن آلِمُحَمّدٍ فَلا يَبقي اَحَدٌ اِلاّ اقَرَّ بِمُحمّدٍ(ص)؛
اين پيروزي به هنگام قيام مهدي از آل محمد(ص) خواهد بود،
آنچنان كه هيچ كس در جهان باقي نميماند مگر اين كه اقرار به محمد(ص) خواهدكرد».*
پس عاقبت راه اونها مشخصه؛
این ماییم که باید آخر وعاقبت خودمون رو تعیین کنیم!
ما هم میتونیم علامۀ حلی باشیم!
*منبع: ملامحسن فيض كاشاني، تفسير الصافي (بيروت، مؤسسة الاعلمي للمطبوعات چاپ دوّم، 1402 هـ)ج 2 ص 338
اللهم اجعل عواقب امورنا خيرا
التماس دعا
اللهم عجل لوليک الفرج و العافية و النصر و اجعلنا من انصاره و اعوانه و المستشهدين بين يديه
«بسم رب المهدی المنتظر»
خبر به گوش علامۀ حلّی رسید که یه نفر از دشمنان و معاندین اهل بیت (علیهمالسلام) کتابی نوشته و در اون اهانتهایی به مقام مقدس اهل بیت (علیهمالسلام) کرده....
علامۀ حلّی سینه سپر کرده و در کمین، یه دفعه ناراحت شد و یه نفر رو فرستاد تا کتاب رو بدست بیارن. اونم کتاب خطیای که به کسی نمیدنش. خلاصه با زحمت زیادی کتاب به دست علامه رسید و قرار شد یک شب کتاب به امانت پیشش باشه و صبح به صاحبش برش گردونن.
وقتی کتاب رو دستش گرفت دید در رذالت و عداوت اهل بیت (علیهمالسلام) غوغا شده....
علامه با خودش گفت: من اجازه نمیدم زنده باشم و کسی در حیات من با نوک قلم شکستش اینطوری بنویسه!
اگه بخوام کتابی در ردّ این سخنان بنویسم باید این کتاب پیشم باشه! ولی صبح میخوان ببرنش...
بعد گفت خوبه از روش بنویسم تا وقتی کتاب رو تحویل دادم متنش رو داشته باشم....
تند تند علامه مشغول نوشتن شد.
- چهار ساعت هی نوشتم و هی نوشتم. دیدم دستم خسته شد. چشمم هم خیلی خسته شد.
یه مقدار قهوه درست کردم تا بلکه خواب از سرم بپره.
یه وقت دیدم از پلههای خونم عربی اومد بالا !
به من سلام کرد و نشست.
با خودم گفتم ببین امشب که اینقدر وقتم کمه، امشب برام مهمون اومده. منم عرب و مهموندار و مهموننواز!
یههو دیدم جوون عرب بهم گفت: علامۀ حلّی چی چی مینویسی؟
گفتم کتابی هست، دارم از روش مینویسم.
صدا زد: علامۀ حلّی مثل اینکه دستات خسته شده. چشماتم میسوزه. حق داری خب خوابت میاد.
بده من کمکت کنم. برات بنویسم.
گفتم: اقاجان شما به کار ما آخوندا وارد نیستی!
این کتابی که دارم از روش مینویسم، از نظر جملهبندی و برنامه باید مرتب باشه.
گفت: یه خط بده برات بنویسم، ببین بلدم یا نه!
یه خط نوشت، دیدم چقدر زیبا و به جا نوشت!
مرد عرب گفت: از این خطی که الان نوشتم بهترم میتونم بنویسمها !
دیدم یه خطی نوشت بهتر از اون خط اول!
گفت: اما باز بهتر از اونا هم میتونم بنویسم!
دیدم یه خط دیگه نوشت بهتر از اون قبلیها!
مرد عرب گفت: علامّه بگیر بخواب!
منم خوابیدم........
یه وقت بیدار شدم، دیدم هوا روشن شده! صبح شده و عربه هم نیست!
دو تا ناراحتی برام پیش اومد. یکی اینکه مهموننوازی نکردم و مهمونم هم رفت. دوم اینکه کتاب هم موند و ننوشتمش. لابد این عرب هم یه صفحه نوشت و رفت!
اومدم ده صفحه رو ورق زدم، دیدم نوشته!
پنجاه صفحه رو ورق زدم دیدم نوشته!
صد صفحه ورق زدم دیدم نوشته!!!
خط آخر رو با اوّل کتاب تطبیق دادم، دیدم همه رو اون نوشته!
بعد دیدم آخر کتاب یه امضای کوچولو کرده، نوشته حجة بن الحسن....
(برگرفته از سخنرانی آیتالله ناصری)
min.jpg)
برای مشاهدۀ عکس در اندازۀ واقعی اینجا کیلیک کنید.
گل نرگس فدای رنگ و بویت نصیبم کی شود دیدار رویت؟
گل نرگـــس تو که زیبـاترینی میان هر دو عالم بهــترینی
گل نــرگـــس تو که مـَهد وفایی نــگار دلــربا و با صـــفایی
گل نرگــس مکن تو نا اُمیدم که عمرم داده و مِهرَت خریدم
به دل دارم امید، تا زنده هستم رسد بر دامن مـهر تو، دستم
هرکی به شما خدمت کنه کمکش میکنید. هر کی براتون قدم برداره بهش سر میزنین. آقاجون یعنی میشه ما هم دستمون به دامان شما برسه!؟؟
چشمتون به ظهور مولامون روشن و منوّر إنشاءالله
التماس دعا
«اللهم عجل لوليک الفرج و العافية و النصر»
مردى به رسول خدا صلى اللّه عليه و آله عرض كرد: يا رسول اللّه! فلانى در منزل همسايه اش نگاه حرام مى كند و اگر بتواند بدنبال آن كار حرامى انجام دهد انجام مى دهد.
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله خشمگين شد و فرمود: او را نزد من بياوريد.
مرد ديگرى كه در آنجا حضور داشت عرض كرد: يا رسول اللّه! او از شيعيان شماست كه به ولايت شما و على عليه السلام اعتقاد دارد و از دشمنان شما بيزار است .
رسول خدا صلى اللّه عليه و آله فرمود: نگو او از شيعيان ما است، اين يك دروغ است. شيعه ما كسى است كه دنباله روى ما باشد و از اعمال ما پيروى كند و اين كارهاى او كه نام بردى از اعمال ما نيست .
منبع: بحارالنوار، ج 68، ص 155
برای مشاهدۀ عکس در اندازۀ واقعی اینجا کیلیک کنید
میلاد نبی مکرّم اسلام، حضرت ختمی مرتبت، رحمةٌ للعالمین و فرزند دلبندشان حضرت امام جعفر صادق صلوات الله علیهم اجمعین بر همۀ مسلمانان و حقطلبان جهان مبارک و فرخنده باد.
(حفض بخترى) گويد: خدمت امام صادق عليه السلام بودم كه مردى وارد شد. حضرت به من فرمود: او را دوست دارى؟
عرض كردم: آرى.
حضرت فرمود: چرا او را دوست نداشته باشى در حالى كه برادر تو مى باشد و شريك دين و ياور تو عليه دشمنت و روزى او هم بر عهده ديگرى است.
امام صادق عليه السلام فرمود: هرگاه مردى رادوست داشتى او را ازآن آگاه گردان زيرا اعلام محبت، دوستى ميان شما را پابرجاتر مى كند.
(منبع: اصول كافى، باب اخبار الرجل اخاء بخيه، ح۲۰ و اصول کافیُ باب اخوه المومنین)
به امید ظهور عدلگستر جهانی
عیدتون مبارک
التماس دعا
اللهم عجل لوليک الفرج و العافية و النصر
یا مقلّــب القلوب و الابــــصار
یا مـــــدّبر اللــیل و النــــهار
یا محــوّل الحــول و الاحـــوال
حوّل حالنا الی أحــــسن الحال
سلامٌ علی آل یاسین؛ السلام علیک یا داعی الله و ربانی آیاته؛ السّلام علیک یا باب الله و دیّان دینه؛ السّلام علیک یا خلیفة الله و ناصرَ حقّه؛ السّلام علیکَ یا حجّة الله و دلیل ارادَته؛ السّلام علیک یا تالیَ کتابَ الله و ترجُمانه
یک به یک برگهای تقویم رومیزیمان را کندیم و بالاخره آخرین برگش را هم به باد دیروزها سپردیم!
آقا...
چه دیروزهایی که در فراقت سپری کردیم.... دنیامان مثل همیشه بوی ظلم و بیداد میداد... شبهایمان خواب سنگین و روزهایمان تکراریتر از گذشته، با خبرهای ناگوار و دلخراش.....
حسابی خو کردهایم هر روز شاهد مرگ دهها نفر در کشورهای مختلف باشیم. دیگر عادت کردهایم جمع کردن کشتهها و زخمیها را از شبکههای مختلف تلویزیون تماشا کنیم؛ عادت کردهایم عکس گرسنگان و یتیمان را در کوچهها و خیابانها به تماشا بنشینیم؛ خو کردهایم به اشک مادران و خواهران داغدیده؛ دیگر برایمان عادی است که جوانها در کوچهها و خیابانها غافل از نام زیبایت ویراژ دهند و طوری زندگی میکنند که گویا هرگز نمیمیرند.......
آقای من...
چه سادهایم که به سیاستها و کنفرانسها و مجالس و کنگرههای رنگارنگ دلخوش کردهایم و خیااااال میکنیم بدون حضور تو میتوانیم صلح جهانی را برقرار کنیم. گمان کردیم با جهانی شدن و تصویب دموکراسیها! میتوانیم جای خالی حضور حجّت خدا را بر روی زمین پر کنیم.....................
مولای مهربانم، غربت و غیبتت چه غم سنگینی است...........
غم سنگینی که در در لحظۀ تحویل سال به گذشته سپاردمش و از خدا خواستم تا ظهورت را نزدیک گرداند و ما را مهیّای ظهورت....
به خدایم گفتم که دیگر نمیخواهم امروزی را بدون شما بگذرانم....
یا بقیة الله.............
خودت برای ظهورت دعا کن.............
با همۀ بدیها و ظلمها و جورها، میدانم که بهار نشانهایست از برای آمدن شما!
آن همه ناز و تنعّم که خزان میفرمود! عاقبت در قدم باد بــــــهار آخر شد!
زمینی که خشکیده و بیجان و بیرمق است، روح دَرش دمیده میشود و دوباره با تمام شکوه و شادابیش، زنده خواهد شد. در خشکترین و مُردهترین و سردترین بستر است که سبزی و طراوت و بهار خواهد رویید.
و این درس بهار است!
و ما خوب میدانیم و خواستار تحوّلیم و شمایید حقیقت بهار و تحوّل.............
گل نرگسم... از همۀ دیروزهای بیشما خستهایم. ..
آیا خستگی ما را هم، در این مجال عمر پایانی هست؟؟؟؟.............
.jpg)
من گـــــــــل آفـــتابگردانم *** ز رُخت روي برنــگردانم
غير سيــماي آسـماني تو *** قبــــله ديگري نميدانم
دست بر آسمان و پا در خاك ***پاي كوبانم و سرافشانم
اي تو آغاز و اي تو انجامم *** اي تو پيــدا و اي تو پنهانم
جز تو ياري دگر نميخواهم *** جز تو نامي دگر نميخوانم
گر نبينم تو را نميرويم *** گر نبيني مــــرا نميمانم
عطش من گواه آتش توست *** جرعه آتشي بنوشانم
ميهمان سراي هر كه شوم *** به سرا پرده تو مهمانم
تو گل و دشت و نور و باراني *** من گل دشت نور بارانم
غلامعلي حدادعادل
التماس دعا
اللهم عجل لوليک الفرج والعافية و النصر
