تبليغاتX
صفحات انتظار در فراق گل نرگس

ويژگي اهل دنيا در حديث معراج: 1-زياد مي‌خوابند -:-:-:- 2-زياد مي‌خندند -:-:-:- 3-زياد مي‌خورند -:-:-:- 4-زياد خشمگين مي‌شوند -:-:-:- 5-کمتر راضي مي‌شوند -:-:-:- 6-از کساني که نسبت به آنها اسائ? ادب کرده‌اند عذرخواهي نمي‌کنند -:-:-:- 7-اگر کسي از آنها عذرخواهي نمود، عذر او را نمي‌پذيرند -:-:-:- 8-هنگام اطاعت کسل و بي‌نشاط‌ند -:-:-:- 9-هنگام معصيت شجاع و جسورند -:-:-:- 10-آرزوهاي طول و دراز دارند، در حاليکه مدت عمر آنها کوتاه، و اجل آنها نزديک است -:-:-:- 11-محاسب? نفس ندارند -:-:-:- 12-کمتر فکر مي‌کنند -:-:-:- 13-زياد سخن مي‌گويند -:-:-:- 14-کمتر مي‌ترسند -:-:-:- 15-هنگام غذا بيش از حد شادمان مي‌شوند -:-:-:- 16-در نعمت‌ها اهل شکر نيستند -:-:-:- 17-در بلاها صبر نمي‌کنند -:-:-:- 18-خوبي‌هاي زياد مردم را با ديد حقارت مي‌نگرند -:-:-:- 19-حتّي نسبت به کارهايي که انجام نداده‌اند، ادّعا دارند -:-:-:- 20-آنچه را که ندارند، ادّعا مي‌کنند -:-:-:- 21-دائم از بدي‌هاي مردم سخن مي‌گويند. ....::::دعاي حضرت فاطمه زهرا در تعقيب نماز عشا::::..... «بارالها رحم کن زمين‌خوردنم را هنگام مرگ، و فراق دوستان و تنهايي‌ام را هنگام جاي گرفتن در قبر، و غربتم را در روز قيامت، و نيازم را در آن‌هنگام که براي حسابرسي در پيشگاهت قرار مي گيرم.»
شنبه بیست و هفتم اسفند 1384
سر فصل سی و ششم از صفحات انتظار


طی شد مَه محرّم و از او خبر نشد

روشن دو چشم ما به رخ منتظر نشد

گفتند یار سفر رفته باز میرسد

بیش از هزار سال گذشت و خبر نشد

گفتند مستجاب شود گر دعا کنید

ما را چرا دعای فرج کارگر نشد؟

گفتند صبر آورد آخر ظفر به بار

شد صبر ما تمام و لیکن ظفر نشد

کو عارفی که زانوی غم را بغل نکرد؟

کو عاشقی که دامنش از اشک تر نشد

ای مهدی عزیز که جانها فدای تو

مردیم و عهد هجر تو اخر سپر نشد

گفتند غیبت تو به سر می رسد ولی

واحسرتا که دوره غیبت به سر نشد

السلام علیک یا بقیه الله یا صاحب العصر والزمان

اللهم عجل لولیک الفرج

التماس دعا

 

+ نگاشته شده در 1:20 توسط عبد عاصی.
شنبه بیستم اسفند 1384
روز چهلم و حدیث چهلم

انديشه پايان كار


«فَإِنْ تَكُنِ الدُّنْيا تُعَدُّ نَفيسَةًفَدارُ ثَوابِ اللّهِ أَعْلى وَ أَنْبَلُوَ إِنْ تَكُنِ الأَمْوالُ لِلتَّرْكِ جَمْعَهافَما بالُ مَتْرُوك بِهِ الْمَرْءُ

يَبْخَلُوَ إِنْ تَكُنِ الاَْرْزاقُ قِسْمًا مُقَسَّمًافَقِلَّةُ حِرْصِ الْمَرْءِ فِى الْكَسْبِ أَجْمَلُوَ إِنْ تَكُنِ الاَْبْدانُ لِلْمَوْتِ أُنـْشِأَتْفَقَتْلُ

امْرِء بِالسَّيْفِ فِى اللّهِ أَفْضَلُعَلَيْكُمْ سَلامُ اللّهِ يا آلَ أَحْمَدَفَإِنّى أَرانى عَنكُمْ سَوْفَ أَرْحَلُدر »:


حضرت در مسير حركت به جانب كوفه فرموده است:زندگى دنيا گرچه نفيس و پربهاست،ولى پاداش خدا

در جهان ديگر بالاتر و پربهاتر است.

و اگر سرانجامِ جمع آورى مال و ثروت، ترك نمودن آن است،پس نبايد مرد براى آن بخل ورزد.

و اگر روزى هاى بندگان، تقسيم و مقدَّر شده است،پس كمىِ حرصِ مرد در كسب، زيباتر. و اگر بدن ها

براى مرگ آفريده شده است،پس كشته شدن مرد در راه خدا چه بهتر. درود بر شما اى خاندان پيامبر،كه

من به زودى از ميان شما كوچ خواهم كرد.

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

+ نگاشته شده در 13:38 توسط عبد عاصی.
پنجشنبه هجدهم اسفند 1384
روز سی و نهم و حدیث سی و نهم

مرگ، پديده گريبانگير


«خُطَّ الْمَوْتُ عَلى وُلْدِ آدَمَ مَخَطَّ الْقِلادَةِ عَلى جيدِ الفَتاةِ وَ ما أَوْلَهَنى إِلى أَسْلافى إِشْتِياقَ يَعْقُوبَ إِلى

يُوسُفَ.»:


قبل از حركت از مكّه به سوى عراق در ميان جمعى از بنی هاشم فرمود:مرگ گردنگير فرزندان آدم است;

همچون گردنبند بر گردن دختر جوان، و من مشتاق ديدن گذشتگانم هستم، مانند اشتياقى كه يعقوب به

ديدن يوسف داشت.

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

+ نگاشته شده در 13:33 توسط عبد عاصی.
چهارشنبه هفدهم اسفند 1384
روز سی و هشتم و حدیث سی و هشتم

حرمت حيله و نيرنگ


«وَ الْخَدْعُ عِنْدَنا أَهْلَ الْبَيْتِ مُحَرَّمٌ.»:

حيله و نيرنگ نزد ما اهل بيت حرام است.

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

+ نگاشته شده در 13:28 توسط عبد عاصی.
سه شنبه شانزدهم اسفند 1384
روز سی و هفتم و حدیث سی و هفتم

جاودانگى در مرگ با عزّت


«لَيْسَ الْمَوْتُ فى سَبيلِ الْعِزِّ إِلاّ حَياةً خالِدَةً وَ لَيْسَتِ الْحَياةُ مَعَ الذُّلِّ إِلاَّ الْمَوْتُ الَّذى لا حَياةَ مَعَهُ.»:

مرگ در راه عزّت جز زندگى جاويد، و زندگى با ذلّت جز مرگ بىحيات نيست.

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

+ نگاشته شده در 13:22 توسط عبد عاصی.
دوشنبه پانزدهم اسفند 1384
روز سی و ششم و حدیث سی و ششم

پرهيز از كلام پست و سبك


«لا تَقُولُوا بِأَلـْسِنَتِكُمْ ما يَنْقُصُ عَنْ قَدْرِكُمْ.»:

چيزى به زبانتان نياوريد كه از ارزش شما بكاهد.

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

+ نگاشته شده در 13:20 توسط عبد عاصی.
یکشنبه چهاردهم اسفند 1384
پنجم صفر سالروز شهادت دردانه حسین علیه السلام
 


امروز پنجم صفر سالروز شهادت دردانه سه ساله حسین علیه السلامه....

امروز روزیه که دیگه بدن ظریف و کوچیکش تاب و تحمل دوری پدر رو نداشت....

امروز دیگه رقیه دلش برای بابا خیلی تنگ شده بود....

امروز روزیه که رقیه سر بریده باباشو به دامن گرفت و با دستای ناز و لطیفش مثل مادرش فاطمه زهرا با سر بریده بابا حرف میزد و دردل میکرد....

اخه دل کوچولوش دیگه برای اون همه ظلم و اذیت و شلاق تابی نداشت......

دیگه برای بدن نازش تاب و تحمل نمونده بود.......

امروز همه اسرای کربلا تو خرابه ای بدون سقف و تو اون گرمای طاقت فرسا نشستن و یاد و خاطره مجلس یزید میمون باز رو مرور میکنن......

امروز دیگه برای زینب و سکینه و رباب نایی نمونده.......

امروز دیگه دل زینب خونه.........

امروز دیگه وقتی بچه ها جسارت یزید رو به یادشون میارن دیگه روشون نمیشه گریه کنن......

دیگه روشون نمیشه داغ دل عمه رو تازه کنن.....

وای خرابه..........................

همون خرابه ای که خرابه شام میگنش......

همون خرابه ای که گلستان دست گلهای مدینه است......

همون خرابه ای که امروز فرودگاه ملائکه.....

همون خرابه ای که امروز زینب و سکینه و ام کلثوم زائرای دختر سه ساله امام حسین و آب میدن.......

همون خرابه ای که امروز مهدی مون رفته دلداری عمه سه سالش.......

امروز همون روزیه که درددل های دختر بچه سه ساله زمین و زمان رو به هم دوخته

روزیه که اسمون و زمین یه صدا هم نوای رقیه اند...


امروز می خوام به امید خدا مطلبی رو بگم که همه حرف های خرابه رو یه جا میگه

...............................

 

امروز می خوام ما هم، همنوا بشیم با اسرای ساکن خرابه، خرابه ای که امروز گلستان دسته گلهای مدینست.........

 

یا رقیه.......... 

 شهادت جانسوز

بگفت ای سرور و سالار اســـــلام
ز قتلت مر مرا روز است چون شام
پدر بعد از تو محنت ها کشــــــیدم
بیابانها و صحـــــــــــــــــراها دویدم
همی گفتندمان در کـــــوفه و شام
که اینان خارجند از دین اســــــــلام
مرا بعد از تو ای شـــــــــــــاه یگانـه
پرستـاری نبود جز تـازیانـه
کعب نیزه و از ضــــرب سیـــــــــلی
تنم چون اسمان گشته است نیـلی
تو برگو کی بریدت سر ز پیـــــــــکر
مرا در خردســـــــالی در به در کرد؟
همی گفت و سر بابش در اغــوش
بناگه گشت از گفتــــــــــار خاموش
برید از این جهان و در جنــــــان شد
در اغـــوش بتولــــــــش اشیان شد
از این غم شد به آل اللــــــــه اطهار

دوباره کـــــــــــــــــــربلا از نو نمودار


 

   »»»«««  »»»«««

 

 

بسم رب المهدی و بسم رب الرقیه

 

خواب نمای عجیب و دیدار جنازه رقیه علیها سلام:

محقق خبیر، مرحوم حاج محمد هاشم خراسانی – مولف کتاب منتخب التواریخ – می نویسد:
یکی از علما و دانشمندان ارجمند به نام شیخ محمد علی شامی (از علمای دمشق) که در حوزه علمیه نجف اشرف تحصیل میکرد برای من چنین نقل کرد:

جد مادری من (پدر مادرم) مرحوم اقا سید ابراهیم دمشقی که از نوادگان عالم بزرگ مرحوم علم الهدی سید مرتضی است، از سن شریفش نود سال گذشته بود. او شخصی محترم، شریف و مورد توجه مردم دمشق بود. سه دختر داشت، ولی پسر نداشت. شبی دختر بزرگش در خواب دید که حضرت رقیه علیها السلام – دختر امام حسین (ع) – نزدش امد و فرمود: «به پدرت بگو به حاکم دمشق بگوید به داخل قبر من اب افتاده و بدنم در اذیت است. بگو بیاید و قبرو لحد مرا تعمیر کند.» ((توضیح اینکه در ان وقت نهر ابی در کنار قبر حضرت رقیه (س) جریان داشت.))


 

دختر بزرگ وقتی از خوب بیدار شد، ماجرا خواب دیدین خود را برای پدرش سید ابراهیم گفت. سید ابراهیم از ترس اهل تسنّن، ان را نادیده گرفت و دنبال نکرد.

شب دوم دختر وسطی او همین خواب را دید و به پدرش گفت. ولی باز هم پدر به ان ترتیب اثر نداد.

 

شب سوم دختر سومش همین خواب را دید و پدر گفت. باز پدرش ترتیب اثر نداد.

شب چهارم خود سید ابراهیم حضرت رقیه را در خواب دید. که با حالتی سرزنش امیز خطاب به سید ابراهیم فرمود: «چرا حاکم را باخبر نکردی؟»


 

صبح که سید ابراهیم از خواب بیدار شد نزد حاکم دمشق رفت. ماجرای خواب عجیب خود را بریا وی شرح داد واز او تقاضا کرد که مرقد مطهر را بازسازی کند.


 

حاکم، علما و صلحای سنی و شیعه دمشق را به حضور طلبید. و از انها خواست که غسل کنند و لباسهای پاکیزه بپوشند، و سپس به طرف حرم حضرت رقیه خاتون (ع) بروند. قفل در حرم با دست هر کدام که گشوده شد، او متصدی بازسازی مرقد شریف شود.

انها به همین برنامه عمل کردند. قفل در حرم برای هیچ کس گشوده نشد جز به دست سید ابراهیم.

سید ابراهیم و همراهان وارد حرم شدند. کلنگ هیچ کس در زمین قبر اثر نکرد جز کلنگ سید ابراهیم.

 

از این رو حرم را خلوت کردند. مرحوم سید ابراهیم از قبر خاکبرداری کرد. و به لحد رسید.

ان را شکافت و کفن و بدن مطهر رقیه خاتون علیها السلام را صحیح و سالم دید. اما آب زیادی در میان لحد جمع شده بود.


 

سید ابراهیم بدن مطهر ان حضرت را بیرون اورد و سه روز بالای زانوی خود نگه داشت و همواره گریه می کرد. در این سه روز بنّاها قبر شریف رقیه سلام الله علیها را بطور کامل بازسازی کردند.

 

سید ابراهیم در این سه روز، هنگام نماز، بدن مطهر حضرت رقیه (س) را روی چیز نظیف پاکی می نهاد، و بعد از نماز آن را برمی داشت و روی زانوان می نهاد. تا اینکه پس از باز سازی قبر، بدن مطهر را در میان قبر نهاد و روی آن را پوشانید.


 

از کرامات این یادگار  امام حسین علیه السلام اینکه: سید ابراهیم درآن سه روز نه به غذا و آب نیاز پیدا کرد، و نه محتاج به تجدید وضو شد. و اینکه سید ابراهیم تا آن وقت (نود سالگی) پسر نداشت. هنگام دفن بدن مطهر حضرت رقیه علیها السلام دعا کرد که خداوند پسری به او عنایت کند. دعایش به اجابت رسید و خداوند در آن سن پیری، پسری به او عنایت فرمود که نامش را سید مصطفی گذاشت.


 

(در آن زمان دمشق در قلمرو حکومت عثمانی بود و سلاطین عثمانی در استامبول (ترکیه فعلی) سکونت داشتند.) حاکم دمشق ماجرا را به تفضیل به اطلاع سلطان عبدالحمید عثمانی رساند و سلطان عبدالحمید تولیت آستان مقدس حضرت زینب سلام الله علیها، حضرت رقیه علیها السلام، مرقد شریف حضرت سکینه علیها السلام و حضرت ام کلثوم علیها السلام را به سید ابراهیم واگذار کرد. که این مقام پس از او به پسرش سید مصطفی و بعد از سید مصطفی به پسرش سید عباس رسید.


 

این ماجرا به احتمال حدود سال 1280 هجری قمری اتفاق افتاد.

 

شما رو به خدا همه کسانی که محتاج به دعای شما هستن فراموش نکنید

کوچیکه این دختره سه ساله ولی گره های بزرگ رو روا کرده

به حق بدن کبود رقیه برای همه دعا کنید. مخصوصا برای مولای غریب و مظلممون

اللهم عجل لولیک الفرج

الســـــــــــلام علیک یا سیدتنا رقیــــــــــــــــــــــــــه

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

روز سی و پنجم و حدیث سی و پنجم

 رؤياى دنيا


«وَ اعْلَمُوا أَنَّ الدُّنْيا حُلْوُها وَ مُرُّها حُلْمٌ وَ الاِْنْتِباهُ فِى الاْخِرَةِ.»

بدانيد كه دنيا شيرينى و تلخیاش رؤيايى بيش نيست، و آگاهى و بيدارى واقعى در آخرت است.

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

 

+ نگاشته شده در 19:41 توسط عبد عاصی.
یکشنبه چهاردهم اسفند 1384
روز سی و چهارم و حدیث سی و چهارم


ويژگيهاى حضرت مهدى(عليه السلام)

«تَعْرِفُونَ الْمَهْدِىَّ بِالسَّكينَةِ وَ الْوَقارِ وَ بِمَعْرِفَةِ الْحَلالِ وَ بِحاجَةِ النّاسِ إِلَيْهِ وَ لا يَحْتاجُ إِلى أَحَد.»:


درباره حضرت مهدى(عليه السلام) فرموده:شما مردم، آن حضرت را به داشتن آرامش و متانت و به

شناخت حلال و حرام و به رو آوردن مردم به او و بینيازى او از مردم میشناسيد.

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

+ نگاشته شده در 0:0 توسط عبد عاصی.
شنبه سیزدهم اسفند 1384
روز سی و سوم و حدیث سی و سوم

رضاى خدا، نه هواى مردم


«مَنْ طَلَبَ رِضَا اللّهِ بِسَخَطِ النّاسِ كَفاهُ اللّهُ أُمُورَ النّاسِ، وَ مَنْ طَلَبَ رِضَا النّاسِ بِسَخَطِاللّهِ وَكَلَهُ اللّهُ إِلَى

النّاسِ.»


هر كس رضاى خدا را به غضب مردم بجويد، خدا او را از كارهاى مردم كفايت میكند، و هر كس خشنودى

مردم را به غضب خدا بجويد، خدا او را به مردم واگذارد.

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

+ نگاشته شده در 12:35 توسط عبد عاصی.
جمعه دوازدهم اسفند 1384
سر فصل سی و ششم از صفحات انتظار


گفتم که از فراغت عمريست بي قرارم
گفت  از فـــراق ياران من نيز بي قرارم

گفتم به جز شما من فرياد رس ندارم
گفتا به غير شيعه من نيز کس ندارم

گفتم که ياوررانت مظلوم هر ديــارند
گفتا مرا ببينند مظلــــــــــوم روزگارم

گفتم که شيعيانت در رنـج و در عذابند
گفتا به حال ايشان هر لحظه اشکبارم

گفتم که شيعيانت جمعند به ياري تو
گفتا که من شب و روز در انتظار يارم

گفتم  به شــــيعيانت آيا پيـــــام داري
گفتا که گفته ام من هر دم در انتظارم

گفتم که اي امامم از ما چرا نهانــــــي
گفتا به چشم محرم همواره آشکارم

گفتم به چشم انوار آيا که پا گـــذاري
گفتا که شستشو ده شايدکه پا گذارم

ای گل نرگس.........

در ادینه ای دیگر دوباره نوای العجل سر دهیم تا چشمانمان به جمال دلربای گل نرگس روشن شود

العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان
اللهم عجل لولیک الفرج
اللهم عجل فی فرج مولانا صاحب الزمان
اللهم ارنی الطلعه الرشیده

التماس دعا
یا مهــــــــــــــــــــــدی

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

روز سی و دوم و حدیث سی و دوم

ثواب سلام


«لِلسَّلامِ سَبْعُونَ حَسَنَةً تِسْعٌ وَ سِتُّونَ لِلْمُبْتَدِءِ وَ واحِدَةٌ لِلرّادِّ »:


سلام كردن هفتاد حسنه دارد، شصت و نُه حسنه از آنِ سلام كننده و يكى از آنِ جواب دهنده است.

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم


+ نگاشته شده در 3:6 توسط عبد عاصی.
پنجشنبه یازدهم اسفند 1384
روز سی و یکم و حدیث سی و یکم

پيشى گيرنده در آشتى


«أَيُّما إِثْنَيْنِ جَرى بَيْنَهُما كَلامٌ فَطَلَبَ أَحُدُهُما رِضَا الاْخَرِ كانَ سابِقُهُ إِلَى الْجَنَّةِ.»:


هر يك از دو نفرى كه ميان آنها نزاعى واقع شود و يكى از آن دو رضايت ديگرى را بجويد، سبقت گيرنده،

اهل بهشت خواهد بود.

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

+ نگاشته شده در 10:7 توسط عبد عاصی.
چهارشنبه دهم اسفند 1384
روز سی ام و حدیث سی ام

اگر دين نداريد، لااقل آزاد باشيد


«يا شيعَةَ آلِ أَبى سُفْيانَ إِنْ لَمْ يَكُنْ لَكُمْ دينٌ وَ كُنْتُمْ لا تَخافُونَ الْمَعادَ فَكُونُوا أَحْرارًا فى دُنْياكُم وَ ارْجِعُوا

إِلى أَحْسابِكُمْ إِنْ كُنْتُم عَرَبًا كَما تَزْعَمُونَ.»:


اى پيروان خاندان ابوسفيان! اگر دين نداريد و از روز قيامت نمیترسيد لااقلّ در زندگى دنياتان آزادمرد

باشيد، و اگر خود را عرب میپنداريد به نياكان خود بينديشيد.

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

+ نگاشته شده در 16:1 توسط عبد عاصی.
سه شنبه نهم اسفند 1384
روز بیست و نهم و حدیث بیست و نهم

خشم الهى بر يهود، مجوس و دشمن اهل بيت(عليه السلام)


«إِشْتَدَّ غَضَبُ اللّهِ عَلَى الْيَهُودِ إِذْ جَعَلُوا لَهُ وَلَدًا وَ اشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلَى النَّصارى إِذْ جَعَلُوهُ ثالِثَ ثَلاثَة وَ اشْتَدَّ

غَضَبُهُ عَلَى الَْمجُوسِ إِذْ عَبَدُوا الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دُونَهُ وَ اشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلى قَوْم إِتَّفَقَتْ كَلِمَتُهُمْ عَلَى قَتْلِ ابْنِ

بِنْتِ نَبِيِّهِمْ.»:


خشم خداوند بر يهود آن گاه شدّت گرفت كه براى او فرزندى قرار دادند، و خشمش بر نصارى وقتى شدّت

يافت كه براى او قائل به خدايان سه گانه شدند، و غضبش بر مجوس آن گاه سخت شد كه به جاى او

آفتاب و ماه را پرستيدند، و خشمش بر قوم ديگرى آن گاه شدّت يافت كه بر كشتن پسرِ دخترِ پيامبرشان

هماهنگ گرديدند.

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

+ نگاشته شده در 9:42 توسط عبد عاصی.
دوشنبه هشتم اسفند 1384
روز بیست و هشتم و حدیث بیست و هشتم
 

هيهات كه زير بار ذلّت روم!


«أَلا إِنَّ الدَّعِىَّ بْنَ الدَّعِىَّ قَدْ رَكَزَ بَيْنَ اثْنَتَيْنِ بَيْنَ السِّلَّةِ وَ الذِّلَّةِ وَ هَيْهاتَ مِنَّا الذِّلَّةُ يَأْبَى اللّهُ لَنا ذلِكَ وَ

رَسُولُهُ وَ الْمُؤمِنُونَ وَ حُجُورٌ طابَتْ وَ طَهُرَتْ وَ أُنـُوفٌ حَمِيَّةٌ وَ نُفُوسٌ آبِيَـةٌ مِنْ أَنْ نُؤْثِرَ طاعَةَ اللِّئامِ عَلى مَصارِعِ

الْكِرامِ.»:


آگاه باشيد كه فرومايه، فرزند فرومايه، مرا در بين دو راهىِ شمشير و ذلّت قرار داده است و هيهات كه ما

زير بار ذلّت برويم، زيرا خدا و پيامبرش و مؤمنان از اين كه ما ذلّت را بپذيريم دريغ دارند، دامنهاى پاك

مادران و مغزهاى با غيرت و نفوس با شرافت پدران، روا نمیدارند كه اطاعت افراد لئيم و پست را بر قتلگاه

كريمان و نيك منشان مقدّم بداريم.

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

+ نگاشته شده در 1:30 توسط عبد عاصی.
یکشنبه هفتم اسفند 1384
روز بیست و هفتم و حدیث بیست و هفتم
 

آثار غذاى حرام


«وَيْلَكُمْ ما عَلَيْكُمْ أَنْ تَنْصِتُوا إِلَىَّ فَتَسْمَعُوا قَوْلى وَ إِنَّما أَدْعُوكُمْ إِلى سَبيلِ الرَّشادِ فَمَنْ أَطاعَنى كانَ مِنَ

المُرْشَدينَ وَ مَنْ عَصانى كانَ مِنَ المُهْلَكينَ وَ كُلُّكُمْ عاص لاَِمْرى غَيْرُ مُسْتَمِع لِقَوْلى قَدِ انْخَزَلَتْ عَطِيّاتُكُمْ

مِنَ الْحَرامِ وَ مُلِئَتْ بُطُونُكُمْ مِنَ الْحَرامِ فَطَبَعَ اللّهُ عَلى قُلُوبِكُمْ.»


در روز عاشورا خطاب به سپاه ظلم فرمود :واى بر شما چرا ساكت نمیشويد، تا گفتارم را بشنويد؟ همانا

من شما را به راه هدايت و رستگارى فرامیخوانم، هر كس از من پيروى كند سعادتمند است و هر كس

نافرمانی ام كند از هلاك شدگان است، شما همگى نافرمانی ام میکنید و به سخنم گوش نمیدهید  آرى

در اثر هداياى حرامى كه به شما رسيده و در اثر غذاهاى حرامى كه شكم هايتان از آنها انباشته شده،

خداوند اين چنين بر دلهاى شما مُهر زده است!

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

+ نگاشته شده در 11:20 توسط عبد عاصی.
شنبه ششم اسفند 1384
روز بیست و ششم و حدیث بیست و ششم
 

مقاومت مردانه


«لا وَاللّهِ لاأَعْطيهِمْ بِيَدى إِعْطاءَالذَّليلِ وَ لا أَفِرُّ مِنْهُمْ فِرارَ الْعَبيدِ.»


نه به خدا سوگند، نه دست ذلّت در دست آنان میگذارم و نه مانند بردگان از صحنه جنگ در برابرشان فرار میكنم.

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

+ نگاشته شده در 13:35 توسط عبد عاصی.
جمعه پنجم اسفند 1384
سر فصل سی و پنجم از صفحات انتظار

بسم رب المهدی و بسم رب المنتظر

مولا جون سلام....
مهدی جان سلام....
اقا جون نمیدونم چی بگم. نمی تونم حتی تصورش رو بکنم که الان چه حالی داری. اقا جون با کدوم کلمات بهت تسلیت بگیم؟ چقدر بگیم؟

چی می کشی مولا؟

از ما مسلمونات چه حالی میشی وقتی می بینی از مسلمونی بویی نبردیم...

از دست دشمنا و اونایی که به هیچ صراطی مستقیم نیستن چی میکشی؟ مگه یکی دوتاست؟

اقا جون.......

نمی خوای بیای؟ اقا جون دیدی چی کار کردن؟ حتی دیگه به حرم باباتون هم رحم نکردن. اقا جون دیدی؟ هنوز خون حسین روی زمین بود. هنوز اشک چشم بچه ها خشک نشده بود. هنوز اتیش خیمه های نیم سوخته خاموش نشده بود.

هنوز داغمون تازه بود. هنوزم که هنوزه بوی محرم از کوچه پس کوچه هامون نرفته. چطوری به خودشون جرات دادن این کارو بکنن؟

 نکنه می خواستن ما رو به خودمون بیارن؟

 یعنی وقتشه که به خودمون بیایم؟ یا وقتشه غیرت و وفاداری مون رو ثابت کنیم؟ نکنه وقتشه که شعار هامونو ثابت کنیم؟ مایی که میگیم از اهل کوفه بی زاریم نکنه خودمون.....

نکنه خودمون از اهل کوفه بد تر باشیم؟

.............

خدا اون روز و نیاره که مهدی رو تنها و غریب ببینیم و صدای هل من ناصرش رو نشنویم.....

اقاجون ببین قبر مادرتو...........

ببین چاه درد دل ها رو...........

ببین قبر سکینه و زینبو...........

ببین قبر باباتو..........

اقاجون حالا می فهمم چرا قبر مادرت مخفیه.............

حالا می فهمم چرا............

اخه هنوز دشمنای علی هستن. اخه هنوز ابن حجّاج ها نمُردن. اخه هنوز عمروعاص ها و معاویه ها نمُردن. اخه هنوز مسلم و عمار ها پیداشون نشده. کی می خواست از قبر مادرت دفاع کنه؟ اگه قبر مادرت اشکار بود، یا مثل قبر امام سجاد و صادقین و امام حسن مظلومانه و غریب بود...........
یا مثل قبر بابات دشمنا چشم دیدنش رو نداشتن و این طوری......

اقاجون همه دلمون می خواست، همه ارزومون این بود که یه روزی بتوینم همه دارو ندارمون رو بفروشیم و قبر امام سجادو بسازیم.

دلمون می خواست قبر مادرتو داشته باشیم تا دورش جمع بشیم و دخیل انتظارت روببندیم. ولی الان........

ولی الان قبر پدرتو هم باید بسازیم............

اقا جون تروخدا بیا........ اقا جون ترو به مادرت زهرا بیا............

اقاجون دیدی چه جوری به زخممون نمک زدن؟ مهدی جان کی جوابشونو می خوای بدی؟ می دونم دیگه کم مونده. میدونم دیگه صبرت تموم شده. اقا جون فدای دلت بشم......

مولا تسلیت میگم. مهدی جان ما شیعه هات رو ببخش که نتونستیم حتی یه تکون کوچیک به خودمون بدیم و یه کاری بکنیم. جوری خودمونو بی دست و پا و شُل نشون دادیم که این طوری روشونو زیاد کردن و جرات کردن همچین کاری بکنن.

 اقا جون......

مولا...... مولا خودت بیا هدایتمون کن..... خودت بیا بگو چی کار کنیم.... خودت بیا بگو چه طوری بسازیمش که دیگه هیچ ابن حجّاج و ظالم دیگه ای نتونه هتک حرمتش رو بکنه.....

اقا جون بیا تا خونمونو به پات بریزیم و سپر مهرت کنیم تا همه اونایی که ما رو نشناختن بشناسن. تا بدونن از هیچ بنی امیه و عباسی نمی ترسیم. تا بدونن دوستت داریم.

اقاجون دوستت داریم... اقاجون منتظرتیم...
مهدی بیا.......
مولا بیا.......
اقاجون تو رو قسم به بدن کبود رقیه بیا.........

اللهم عجل لولیک الفرج
العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان
ادرکنی یا مولای...

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

روز بیست و پنجم و حدیث بیست و پنجم

فرجام دنيا


«عِبادَ اللّهِ إِتَّقُوا اللّهَ وَ كُونُوا مِنَ الدُّنْيا عَلى حَذَر فَإِنَّ الدُّنْيا لَوْ بَقِيَتْ عَلى أَحَد أَوْ بَقِىَ عَلَيْها لَكانَتِ الأَنْبِياءُ

أَحَقَّ بِالْبَقاءِ وَ أَوْلى بِالرِّضا وَ أَرْضى بِالْقَضاءِ غَيْرَ أَنَّ اللّهَ خَلَقَ الدُّنْيا لِلْفَناءِ فَجَديُدها بال وَ نَعيمُها مُضْمَحِلٌّ وَ

سُرُورُها مُكَفْهِرٌ وَ الْمَنْزِلُ تَلْعَةٌ وَ الدّارُ قَلْعَةٌ. فَتَزَوَّدُوا فَإِنَّ خَيْرَ الزّادِّ التَّقْوى وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ.»:


بندگان خدا! از خدا بترسيد و از دنيا برحذر باشيد كه اگر بنا بود همه دنيا به يك نفر داده شود و يا يك فرد

براى هميشه در دنيا بماند، پيامبران براى بقا سزاوارتر بودند و جلب خشنودى آنان بهتر و چنين حكمى

خوشايندتر بود، ولى هرگز! زيرا خداوند دنيا را براى فانی شدن خلق نموده كه تازه هايش كهنه و

نعمتهايش زايل خواهد شد و سرور و شادیش به غم و اندوه مبدّل خواهد گرديد، منزلى پست و خانه اى

موقّت است، پس براى آخرت خود توشه اى برگيريد.

و بهترين توشه آخرت تقواست، از خدا بترسيد، باشد كه رستگار شويد.

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

+ نگاشته شده در 8:5 توسط عبد عاصی.
پنجشنبه چهارم اسفند 1384
روز بیست و چهارم و حدیث بیست و چهارم
 

شكيبايى، پل پيروزى


«صَبْرًا يا بَنِى الْكِرامِ فَمَا الْمُوْتُ إِلاّ قَنْطَرَةٌ تَعْبُرُ بِكُمْ عَنِ الْبُؤْسِ وَ الضَّرّاءِ إِلَى الْجِنانِ الْواسِعَةِ وَ النِّعَمِ

الدّائِمَةِ.»


به اصحاب رزمنده خود در روز عاشورا فرمود:اى بزرگ زادگان! صبر و شكيبايى ورزيد كه مرگ چيزى جز يك

پُل نيست كه شما را از سختى و رنج عبور داده به بهشت پهناور و نعمتهاى هميشگى آن میرساند.

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

+ نگاشته شده در 12:54 توسط عبد عاصی.
چهارشنبه سوم اسفند 1384

يا رب المهدي به حق المهدي اشف صدر المهدي به ظهور المهدي(عج)

یا ابا صالح المهدی مددی مولا

تخریب گنبد مطهر امام هادی علیه السلام رو خدمت اقا امام زمان عجل الله و تعالی فرجه الشریف و مقام معظم رهبری و تمامی داغ دیدگان عزیز تسلیت عرض میکنم
انشاءلله منتم خونشان به زودی زود خواهد امد و جهان را از این همه ظلم و بیداد گلستان خواهد کرد
پس بیایید برای ظهورش همه از ته دل دست به دعا برداریم. تا که شاید دعای یکی ا زما مستجاب گردد

العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان ادرکنی مولای.......

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نگاشته شده در 16:5 توسط عبد عاصی.
چهارشنبه سوم اسفند 1384
روز بیست و سوم و حدیث بیست و سوم
 

بهترين سخن تسلّى بخش


«إِنَّ أَهْلَ الاَْرْضِ يَمُوتُونَ وَ أَهْلَ السَّماءِ لا يَبْقُونَ وَ أَنَّ كُلَّ شَىْء هالِكٌ إِلاّ وَجْهَ اللّهِ الَّذى خَلَقَ الاَْرضَ بِقُدْرَتِهِ

وَ يَبْعَثُ الْخَلْقَ فَيَعُودُونَ وَ هُوَ فَرْدٌ وَحْدَهُ.»:


در مقام تسلّى به خواهر بزرگوارش فرمود:اهل زمين میميرند و اهل آسمان باقى نمیمانند و همه چيز

رو به فناست، جز ذات پروردگارى كه زمين را به قدرتش آفريده، و خلق را برانگيزاند و همه به سوى او باز

میگردند، و او تنهاى يگانه است.

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

+ نگاشته شده در 11:35 توسط عبد عاصی.
سه شنبه دوم اسفند 1384
روز بیست و دوم و حدیث بیست و دوم
 

آزمودگان استوار امام(عليه السلام)


«وَ اللّهِ لَقَدْ بَلَوْتُهُمْ فَما وَجَدْتُ فيهِمْ إِلاّ الاَْقْعَسَ يَسْتَأْنِسُونَ بِالْمَنِيَّةِ دُونى اِسْتيناسَ الطِّفْلِ إِلى مَحالِبِ

أُمِّه.»:


درباره اصحاب خود فرمود:به خدا قسم آنان را آزمودم، دلاور و استوارشان ديدم، به كشته شدن در ركاب

من چنان مشتاقاند كه طفل شيرخوار به پستان مادرش!

اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم

+ نگاشته شده در 0:37 توسط عبد عاصی.